آقاخونه داییم دعوت بودیم یه بیست نفری روی هم میشدیم مادربزرگ منم پهلوی من نشسته بود یه مشت پی تو خوروشته بود من که از پی بدم میومد وحالم بهم میخورد یدفه ای زنداییم گفت علی پی دوست داری منم خواستم کم نیارم گفتم آره زیاد مادر بزرگم برداشت هرچی پی بود گذاشت توبشقاب من حساب کنیدقیافه من اون لحظه چجوری بود هرچی چشمک مینداختم مادربزرگ برش دار پی رو من خوشم نمیاد همین جوری که داشتم زیرچشی التماس میکردم برگشت جلوهمه گفت توکه پی دوس نداری دل درد داری میگی دوس دارم من اون لحظه آب شدم و رفتم تو زمین باورکنین ازخجالت مردم....نریا اول یه لایک به من بیچاره کمک کن بعد برو ایول دمت جیز
خاطرات خنده دار
آقاچن سال پیش رفته بودیم زیارت یکی از امامزاده ها که خیلی مشهوربود بعد من و برادر کوچیکم زیارت کردیم واومدیم بیرون داداشم گفت من از اون شانسی ها میخوام بخرم پرسیدیم آقا شانسی ها چنده گفت سه تومن ماهم رفتیم از بابام پول بگیریم بیایم شانسی بزنیم بابام هم باهامون اومد داداشم یه یه ورقه برداشت نوشته بود مداد پاک کن ودوعددخودکار بعدنوبه من شد مال من در اومددوعدددفترنقاشی بعدفروشنده گفت این دوتا رومیگیرم ازتون یه شانسی دیگه بزنید بابام گفت باشه آقا به بابام گفتیم تو بردار ببینیم چی در میاد بابام برداشت داد به فروشنده بعدآقاهه گفت عوض میکنم ماگفتیم نه همین که بابام برداشته رو بازکن بازش کرد نوشته بود زیارت قبول من داشتم دیوارومیخوردم داداشم هم داشت ویترین رو میخورد از بس خندیدیم مردیم9تومن دادیم هیچی گیرمون نیومد....چقدماخوش شانسیم بکوف لایکو
یه شب خواب دیدم یه جایی نذری میدن،صفش خیلی شلوغ بود منم رفتم تو صف وایسادم،زرشک پلو با مرغ بود،بالاخره نوبت ما هم شد،فکر میکنید به من چی دادن؟؟؟؟؟
تخم مرغ نیمرو همراه با مایتابش :(((
هیچی دیگه از بس خندیدم از خواب پاشدم...
لایک=بابا تو دیگه چه بد شانسی
طرف اومده تو سایت دانشگاه اسم و مشخصات و رشتشو نوشته... بعدشم نوشته امروز صب من خونه نبودم از دانشگاه زنگ زدن الانم هرچی دانشگاه رو میگیرم کسی جواب نمیده....میخواستم ببینم با من کاری داشتین؟؟؟
ینی دراین حد سطح علمی دانشگاه ها بالا رفته :|
فک کنم این کار فقط از بابای من برمیاد که هرشب قرص دیابتشو با نوشابه بخوره....
اگرم نوشابه نباشه اصلا قرصاشو نمیخوره :|
خیلی هم شیک و مجلسی کل علم پزشکی رو زیر سوال میبره!
با یکی از بچه ها رفتیم که xboxفوتبال بازی کنیم خلاصه 5 تا بازی کردیم قرار شد بازی اخرو هر کی شکست خورد اون هزینیه بازی هارو بده خلاصه ما که چهارتای اولی رو باختیم تا رسیدیم به بازی اخر رفیقم اسپانیا گرفت من می دونستم که دیگه باختم. رفتم اسرائیل گرفتم هیچی دیگه رفیق من به احترام مردم غزه کشید کنار ما برنده شدیم
یعنی همچین موجود خبیثی هستیم ما
آقا چندسال پیش بابابزرگ من تو بیمارستان بستری بود مشکل ریه داشت از بیمارستان زنگ زدن گفتن آقا دیگه آخراشه بیاد با پدرتون وداع کنید مام ایل طایفه جمع شدیم ریختیم تو بیمارستان آقا تا رسیدیدم دم اتاقی که بابابزرگم توش بستری بود یه تخت اووردن بیرون روش ملافه سفید کشیده بودن مُرده بود خاله ها دایی های منم اون صحنه رو دیدن جیییییغ داااااااااد شروع کردن به گریه کولی بازی درمیووردن پرستارام هی میگفتن خانم آقا اینجا بیمارستانه ها!!!
خاله هام: بــــــــــــــابــــــــــــــا آی بابا بی بابا شدیم ای خدااااااااااااااااا جیغغغغغغغغغغ چنگ مینداخت تو صورتش
دائیم: بابا چرا ما رو تنها گذاشتی دستشم گذاشته بود رو صورتش تریپ غمگین برداشته بود
دائیی بزرگم: بابا بابا کمرم شکست هی وای هی وای
ما نوه هام که منبع احساسات وایستاده بودیم کنار دیوار
یه لحظه یه صدای همراه با ناله و نامفهوم میومد از تو اتاق منو پسرخالم نیگا کردیم دیدیم بابابزرگم هی میگه پدرسگا من اینجام میگم من اینجاااااام دلم خوشه بچه دارم کره خر تحویل جامعه دادم
حالا بیا به اینا بفهمون که باباتون زنده اس
پسرخالم:دایی آقاجون زنده اس اوناها ... دایی(با گریه):دلداری فایده نداره خودم دیدمش دیگه رفت
پسرخالم:خاله آقاجون زنده اس بخدا... خاله: ای خدااااااااااااااااااااااااااا بی بابا شدم
پرستارام که افتاده بودن زمین دیگه خنده نمیذاشت که به اونا توضیح بدن
پسرخالم کُفری شد دست داییمو گرفت کشید برد تو اتاق گفت بیا اینم بابات
خلاصه قضیه رو فهمیدن و تموم شد بابابزرگم میگفت من واسه حفظ ابروی خودمم که شده حالا حالاها نمیمیرم. دو سال بعد فوت شد خدا رحمتش کنه!!!
سرکلاس بودیم ،،هنوز استاد نیومده بود ،، داشتیم میرقصیدیم جاتون خالی ،، که یه دفه استاد اومد،، باهزار تا زور التماسش کردیم که ببخشه ،، آقا راضی شد گفت بشینین،، که یهو گوشیم زنگ خورد اینم صداش : قاچاقچی انبار میزنه ،، سپیده جانوم ،، عجب کیو کیوییه سپیده جانوم ،، همه رو جو گرفت ،، شروع کردن رقصیدن ،استاد گفت پاشین گمشین بیرون
حالا چند تا پیام واسم اومد از طرف دوستان به شرح زیر :
1_ دوس دخترم: خاک تو سرت آبرومو بردی ،،،
2... اون دختره که تازه مخشو زدم : دیگه نه اس بده نه بزنگ بای
3..پوریا : عجب آهنگی بود ناموسن بفرسش بیاد ،؟؟؟
4،،ایرانسل: اعتبار آهنگ پیشواز شما به پایان رسیده ،، خخخخخ
اینم زندگیه ما داریم ؟ مگه آهنگ زنگم بده ؟؟؟ من بالا بالا میخااااااام؟
خاستم سربه سر مادرم بذارم ،، بهش گفتم مامان منم بالا بالا میخام
انتظار داشتم بگه ،، باشه بابا ،، بالا بالا ،، بالا
اول یکی خابوند تو گوشم ،، بعد گفت پاشو کره خر خودتو جمع کن ،، وخی برو 4 تا نون بگیر،،؟؟
رفتم مسافرت.خونه دوستم بودم. میخواستم نماز بخونم.
پرسیدم قبله کدوم طرفه؟
باباش: باید به طرف پنجره ها وایسی.
مامانش : نه بابا، این طرفیه.
برادر بزرگش : مامان فکر کنم اشتباه می کنی باید اون طرفی باشه ها.
خودش : من که هنوز به سن تکلیف نرسیدم.(توجه کنید 28 سالشه)
گودزیلاشون : برای خونه ی ما قبله نساختن! اما توی نمازخونه ی مدرسه مون به سمت زمین بسکتباله!!!!
من دیگه هیچ حرفی ندارم!
Amir.a.m.21. My name is Khan
دوستان.. كيا با جن برخورد داشتن وخاطره اي دارن؟؟
ميشه بنويسين تا من و بقيه دوستان بيشتر از جن بدونيم؟
تا حالا شده ك تـــــو خواب صداتون بگيره و بخواين بُدُووين ولي نميتونين و مثل فلجا در و ديوارو بگيرين و نتونين ي قدم هم رآه برين و ي سايه دنبالتونه؟ تازشم جالبش اينجاس ك ي نفر از آشناهاتون در چند متري شماس و صداتو نميشنوه..
تولد دائیم بود جشن گرفته بود دوستاشم بودن گفتم چی بخرم چی نخرم یه تبلیغ دیدم ازاین دستگاه ها که شارژ میشه باهاش ریش و سیبیل میزنن رو دیدم گفتم بزار اینو بخرم دایی منم تَنــــبل ,سفارش دادم اووردن کادوش کردم رفتم کافی شاپ تولد؛ کیک خوردیم نوبت کادوها شد دوستاش همه با هم یه قلیون گرفته بودن براش. نوبت کادو من شد بازش کرد شااااااااد و شنگوووول از بخت بد از اونجایی که دائیم اصولا وقت اصلاح نداره بازش کرد همونجا بزنه اقا اینو روشن کرد اومد ریششو بزنه قیژژژژژژ قیژژ قیژژ ق ق ق ق گیر کرد دیگه نزد آقا این دوستاش ترکیده بودن از خنده
داییم(در حال خنده):دایی با هر دفعه شارژ چند میلی متر میزنه؟؟!!!
منم که پهن شده بودم رو میز از شدت خنده گریه ام گرفته بود
دوباره روشنش کرد قژ ق ق کیککیکیکیکیک صدای دستگاهه زِرتش در رفته بود
دوستاش مسخره میکردن با خنده:داداش عجب چیزیه بده یه میلی مترم ما بزنیم
اوه داداش اون یه میلی متری که زدی چه برقی میزنه
دائیم(در حال خنده) :دایی فدات شه پدر تکنولوژی بسوزه یه میلی متر رو سفیدم کردی
خلاصه کلی خندیدیم ولی بازم اونی که ضایع شد من بودم:(
این خاطره واسه یکی از بستگانمونه: 8سالم بود عموم حالش خوب نبود به اتفاق خانواده رفتیم خونشون دیدم یکی از همکلاسیامم اونجاس بهم گفت تواینجا چی کار می کنی گفتم خونه عمومه اومدیم بهش سربزنیم منم گفتم :تو اینجا چی کار می کنی اونم گفت این بابامه اینجام خونمونه ^ــــــ^ تازه اونجا بود که فهمیدم یه پسرعمو دارم خخخخخخخخخ ^ـــــــ^
دیروز خفن ترین سوتی عُمرمو دادم
دیروز سرحال و سرخوش داشتم از دانشگاه برمیگشتم رسیدم دم در خونَمون دیدم مامانم با خانم امیری همسایمون دارن صحبت میکنن سلام علیک کردم رفتم تو خونه (پسر خانم امیری آقا محمد رسول خواستگار منه چند روز پیش اومدن اجازه گرفتن که بیان خواستگاری حالا این آقا محمدرسول خدمات کامپیوتری داره سیستم مام روشن نمیشد نگو بابام صبح رفته بهش گفته بی زحمت برو ی نگاه به سیستم بچه ها بنداز)رفتم تو شروع کردم به خوندن با اون صدا خوشگلم آخ داراخ داخ داخ عاشقشم من آخ آخ .. آها اها...همین روزا میخرم واسش یه دونه بنزِ می باخ ...همراه با حرکات موزون رفتم سر یخچال یه خیار برداشتم در حال خوردن میخوندم مجنون من اونه که واسم زندگی سازه اووووووو حالا از خودم صدا درمیووردم مثلا ریتمه آهنگه. برای دل تنگم بخدا شور نیازه (حرکت موزون) ناز نفسمممممممم همه عالمو آدم میدونن چقدر میخوامش دلم پیش تموم آدما بهش میناززززززززززه رسیدم در اتاق یعنی خــــــــاک تو سرم یه حرکت خفن کردم این آدمای حرفه ای هستن تِکنو میزنن از دست و پاشون موج میره از اون حرکتا انجام دادم در حین انجام کیفو پرت کردم تو اتاق دیدم اووووووووف محمدرسول داره ریز میخنده اول شوکه شدم خیار تو دهنمو قورت دادم گفتم سلام...
محمدرسول:اومد جواب سلام بده پُفففففففففففففففففففففففففففف زد زیر خنده پخش زمین شد غش کرده بود اَ خنده.
مُردم از خجالت سریع صحنه رو ترک کردم
فکر کنم محمدرسول الان با خودش میگه خوب شد قبل از ازدواج فهمیدم دختره دیوونه اس:(
خواهرم اومده خونه میگه همکلاسیم ازدواج کرد (14سالشه)
بهش میگم چی مگه هم سن تو نیست ازدواج کرد .. وایییی چرا ؟ چقد زود ؟
اجی خانم : کجای کاری تو .. سه چهار سال همو میخواستن ..! ;-)
چییییی؟؟!!!!o_O بعد من وختی یازده سالم بود تنها درگیری ذهنیم این بود که از مدرسه تعطیل شدم برم بادکنک شانسی بگیرم ... :-/
اخ بچه ها دوس دارم سرمو بکوبم به دیفار ...:-|
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21046
کل بازدید: 534867146










