تاریخ انتشار : آبان 1392
عاغا دیروز مغازه بابام بودم اونم رف نماز بخونه. منم با گوشی داشتم بازی میکردم و همزمان گزارش میدادم: عجب بازیکنیه میزنه اینور میزنه اونور حالا پوف توف جوف و انواع صداها که یه دفعه یکی گفت سلام سرمو بردم بالا دیدم دوتا دختر دارن بهم میخندن
هیچی دیگه مستقیم رفتم تو افق محو شدم











.gif)
.gif)