دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 121854

تاریخ انتشار : آبان 1392

عاغا دیروز مغازه بابام بودم اونم رف نماز بخونه. منم با گوشی داشتم بازی میکردم و همزمان گزارش میدادم: عجب بازیکنیه میزنه اینور میزنه اونور حالا پوف توف جوف و انواع صداها که یه دفعه یکی گفت سلام سرمو بردم بالا دیدم دوتا دختر دارن بهم میخندن
هیچی دیگه مستقیم رفتم تو افق محو شدم