تاریخ انتشار : آبان 1392
با داییم رفته بودیم بیرون.
تو خیابون بودیم یه پسر هم جلومون بود که یدفه به سرمون زد حال ملت رو بگیریم.
همینطور داشتیم پشت سر پسره میرفتیم که یدفه داد زدیم: دزد دزد بگیرینش.اون پسره هم از همه جا بی خبر پشت سرشو نگاه کرد دید یه لشکر افتادن دنبالش،اومد که فرار کنه با مخ رفت تو درخت.
خلاصه ریختن دهنشو سرویس کردن ما هم سریعا محل جنایت رو ترک کردیم.!اونا هم وقتی دیدن ما رفتیم یه عالمه بد و بیراه گفتن اون بدبخت رو هم ول کردن...
بعله اینجوری ملتو سر کار میذارن











.gif)
.gif)