دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 121923

تاریخ انتشار : آبان 1392

K : E @@@@@
دیشب ساعت سه شب گوشیم زنگ خورد از خواب پریدم دیدم الهام خانمه @_@
گوشی رو برداشتم دیدم داره گریه میکنه @_@
یا خدا ، الهام م م م م م چی شده ه ه ه ه ه ؟؟؟ بابام از خواب پرید سریع اومد بالا سرم گف : کامران چی شده ؟؟
گفتم بابا الهام داره گریه میکنه ، الهام چی شده ؟؟
الهام : کامران گندم و رضا کشته شدن o‎_‎0
من : قربونت برم گندم کیه ؟؟رضا کیه ؟؟
الهام : کامران داشتم رمان میخوندم گندم و رضا گشته شدن ؟؟ بچشون رو عموش برداشته و اذیتش میکنه
من : الهام واقعا برا یه رمان ساعت سه شب منو بیدار کردی؟
الهام : آره ه ه بی احساس ، تو باید به من دل داری بدی ، تو باید به من امید بدی ، خیلی بی احساسی 0‎_o‏ خدافظ
حالا سرمو بلند کردم دیدم بابا اخم کرده ، آب دهنمو قورت دادم گفتم : بابا
بابام :لنگ راستم تو حلقت بابا و درد گوساله تا صبح که بیرون میمونی تا بفهمی شب باید گوشیتو خاموش کنی @~@
تو حیاط داشتم یخ میزدم الهام پیام داد : کامران خیلی بی احساسی واقعا گندم و رضا گشته شدن تو ناراحت نشدی ؟؟ @_@ خدایا ا ا ا ا ا ا اینا دیونننننن