خخخخ تف(علامت اختصاصی)
وقتی توقرعه کشی واسه انتخاب مبصر در میای(:_:)
وقتی کتك خوردی(#_-)
وقتی که بهت یه چیز میگن ازتعجب شاخ در میاری(!_!)
وقتی امتحانی روکه مطمئنی بیست میشی کم میگیری(@_@)
وقتی احساس شادی میکنی (۸_۸)
وقتی پستات زیاد لایک نمیخوره(o_o)
وقتی من پست میذارم لایک نمیکنی اینجوری میشم(۰_۰)
خخخخ همت کنید دوستان.این همه زحمت کشیدم فرداامتحان دارم هیچی نخوندم اومدم واسه شماپست میذارم.خخخخ
خاطرات خنده دار
اين خاطره براي يكي از رزمنده هاست:
مي گفتند چرا بر نمي گردي عقب با اين همه تركش؟
مي گفت (آدم برا اين خرده ريزه هاكه بر نمي گرده تركش بايداندازه ليوان باشه تا آدم خجالت نكشه بره عقب)
آخرسر هم بايكي از اين تركش هاي ليواني رفت
عقب نه
.
.
.
بهشت
دیشب خسته و کوفته از دانشگاه داشتم برمیگشتم نزدیکای خونمون بودم دیدم یکی دم خونمون یه پراید گذاشته اومدم با لگد بزنم صداش در بیاد دیدم درش داغونه کلا رفته تو گفتم ولش کن اینو خدا زده کاریش نداشته باشم بهتره و مورد لطف و کرامتم قرارش دادم !!!
رفتم تو خونه دیدم آقای مدنی همکار بابام اومده خونمون و بعد از بوس و تف مالی و از این صوحبتا گفتم ماشینو کجا گذاشتید آقا مدنی ؟؟؟تونستید پارکش کنید ؟؟؟
همکاربابام: آره امین جان باهزار بدبختی بلاخره تونستیم با بابات پارک کنیم !!!
من : آره معلوم نیس کدوم بیشعوری دوباره ماشینشو گذاشته جلو در ما حالا خوبه نوشتیم همسایه عزیز لطفا اینجا پارک نکنید!!!
آقای مدنی: امین جان من پارک کردم جلو در ماشینمو عوض کردم!!!:|
آقا منم دیدم سوتی دادم اومدم حرفو عوض کنم گفتم ببخشید من نمیدونستم حالا در ماشینتون چی شده با چی تصادف کردید ؟؟؟
همکاربابام: تصادف نکردم یه درگیری پیش اومد جای لگده جای ماشین نیستش ....
من: خخخخخخ عجب خری بوده یارو چه زوری داشته کلا در ماشین رو زده رفته تو !!!:)
همکار بابام : پدرم زده عباس آقا :|
حسینمون پووف زد زیرخنده بابام و مامانم رنگشون پرید بابام بهش گفت حسین گمشو بیرون ^_^
آقا منم دیدم دوباره سوتی دادم یه لبخند تلخ زدم گفتم منظورم این بود چه خری بوده اون یارو که پدرتون رو عصبانی کرده که اونجوری لگد زده .
همکار بابام : راستش با مادرم دعواش شده بود عصبانی بود :|
آقا دیدم این سری دیگ واقعا ریدم ادامه بدم کار به زن و بچه ش میکشه قضیه ناموسی میشه :)) یه نگاه به بابام کردم گفتم بابا من با حسین لفت میدیم میریم سرخیابون شام هوس فلافل کردیم شما با آقای مدنی و خانوادشون راحت باشید!!!^_^
دیدین تو فیلما بچه میخاد بخابه مامان باباش میرن بالا سرش...این نازش میکنه...اون بوسش میکنه....براش قصه میگن...آخرشم لامپو خاموش میکنن میرن...بچه هم خیلی شیک عروسکشو بغل میکنه میخابه!!!
.
.
خداشاهده(میگم خداشاهده هااااا)من تا14سالگی میترسیدم تنهایی بخابم!با چک و لقد مینداختنم تو اتاق20دیقه بعد برمیگشتن میدیدن ی موجود دراز هیکل پریشان موی وسطشون خابیده^.^
از در مینداختنم بیرون از پنجره میرفتم تو....از پنجره شوتم میکردن بیرون از زیر در میخزیدم میرفتم تو!!
ینی ی سرخری بودم واسه خودمااااااا@.0
زمان دانشجویی یه روز رفتیم سفرعلمی چون استادمون تو وزارت جهاد اون موقع هم یک پست عالی داشت تمام کارهای سفر را خودش جور کرده بود الحق و والانصاف امکانات پذیرایی و کارگاه هایی که هماهنگ شده بود واسه بازدید بیست بودن .موقع ناهار تو یک رستوران شیک پیاده شدیم جاتون خالی زرشک پلو با مرغ بود آخرای غذا خوردن بودیم یکی از همکلاسام که شوخ هم بود دستهاشو به علامت شکرگذاری از خدا بالا گرفت وگفت:خدایا شکرت اولین باره تو زندگیم میبینم برنج بشقابم تموم شده ولی مرغ هنوز تو بشقاب هست و تموم نشده!!!... یهو رستوران از شلیک خنده هشتاد دانشجو منفجر شد
ﺧﺎﻧﻢ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻣﯽﮔﻔﺖ :
ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺠﺮﻭﺣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ اﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ .
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻣﺮﺩﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻣﻦ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻡ؟
ﺭﮒ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺬﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﺵ ﺑﺬﺍﺭﻡ!
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﺁﺭﻩ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﯼ !
ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺻﺪﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺷﯿﻄﻨﺘﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺪﺟﻨﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﺣﻮﺭﯼ ﻫﺴﺘﻢ !
ﮐﻤﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ از ﺗﻮ بهترنبود..
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ :)))))))
خخخخ تف(علامت اختصاصی)
یه پست شکلکی خدمت دوستان
وقتی داری تقلب میکنی یهو معلم میاد(٫_٫)
وقتی که بهت میگن توامتحان صفر شدی(’_°)
وقتی بهت میگن خعلی بیمزه ای(ó_0)
وقتی بهت میگن چه خوشگلی(؛_؛)
وقتی بهت میگن مسخره(-_-)
وقتی خوابت میاد ولی نمیتونی بخوابی(©_–)(z_z)
وقتی تعجب میکنی(*_*)
اگه زیاد لایک بخوره بیشتر میذارم.این دیگه به همت شما بستگی داره.خخخ(+_+)
یه زمانی پخ کردن خیلی رو مد بود
اقا یه روز تو خونه نشسته بودیم بعد طرفای 12 1 بود که خواهرم از مدرسه بر میگشت. یکی شروع کرد در زدن منم فکر کردم خواهرمه
واستادم پشت در بعد تا در و باز کزدم یه پخخخخخخخخ گفتم وحشتناک
یهو نگاه کردم دیدم زن همسایمونه
یعنی اب شدم. اونم از ترس پرت شد عقب رفت افتاد رو پله ها.
قشنگ خشکم زد. دیگه مامانمو صدا کردم رفتم اب اوردم و ...
حساب کار زمانی دستم اومد که فهمیدم همون موقع اومده خونه دیده خونشو دزد زده. بنده خدا خودش حالش خراب بود ترسیده بود منم اونجوری کردم
از همون موقع دور پخ کردن 30 40 تا خط 3 4 لایه قرمز کشیدم.
شانس اوردم سکته ای چیزی نزد.
خدا رحمت کنه عموی شهیدم را آدم شوخی بود یه بار ازش پرسیدم زمستان هوای جبهه سمت غرب که شما میجنگی چه طوره؟ جواب جالبی داد:اگه دیدی تفرش(شهر ما)هوا سرده بدون جبهه غرب داره بارون میاد اگه تفرش بارون میاد بدون اینجا برف میباره اگر هم دیدی تفرش برف میاد دیگه وا ویلا... اینجا داره سنگ می باره... بیاد شهدا صلوات
بعد یه عمر زندگی مامان و بابا که باهم دعواکرده بودن حالا بعد اون ماجرا یه خرده جرو بحث شون شد
این گودزیلا برگشت بهشون گفت: چی میخوایین از جونم از هم جداشین خیال همه رو راحت کنین همش دعوا دارن باهم.
خدایا من همسنش بودم دستمو گاز میزدم شکل ساعت روش میوفتاد خرکیف میشدم
خداجون از این گودزیلا به خانواده های که ندارن هم بده واقعا نعمتن
آمین
F.S
F.s
عاغا یه معلم داریم وقت امتحان کفشاشو درمیاره میره رو صندلی وایمیسه!
من 0_o
دوستام O-O
کلاس 0_o این دیگه کیه!!!
صندلی پففففففففففففففف
خودش: کسی جرات داره جوم بخره؟!
بد زموننه ای شده کیس به کسی اعتماد نداره!!!
اخ
اخ
اخخخخخخخخخ
مدیونید اگه بگید هنوز هم با این حال تقلبی می کنید!!!
خخخخخخخخ
پارسال که دوم بودم یه شوفاژ تو کلاسمون داشتیم که زیرشو اجر گذاشته بودن ما هم اومدیم تمام اجر ها رو برداشتیم و این آویزان شد من بدبخت تحت تاثیر جو قرار گرفتم با پا زدم آوردمش پایین چشمتون روز بد نبینه اب داغ با فشار می ریخت کف کلاس ما هم اومدیم تمام صندلی ها رو گذاشتیم جلو و نشستیم معلم ادبیات اومد اون وضع رو دید واسه اینکه به خیال خودش ما رو اذیت کنه گفت همین جوری بشینیم میخوام درس بدم درم ببندید جاتون خالی شده بود سونای بخار همون روز هم شعر قایقی خواهم ساخت داشتیم همه اومدیم یه قایق با کاغذ ساختیم انداختیم تو اب وایسادیم بالا سرش عین گروه سرود شروع کردیم= قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب _که یهو معلم جوش آورد کیفش برداشت در حین خارج شدن داد زد اگه همتون رو ننداختم بچه ی بابام نیستم
خخخخ تف(علامت اختصاصی)
تو فامیل یه نفر جای اسم نامزد دختر خالمو به جای سعید نوشت عشششقققمم رضا وباعث شد که میونه ی دختر خالمو نامزدش بهم بخوره.هر کسی که اینکارو کرده قطعا شخص بیشعوری بوده.
...........مدیونی اگه فک کنی من چون با دخترخالم دعوام شده بود اینکارو کردم.:(((
لایک نمیخوام فقط فک نکنین یه وقت کار خودم بوده.
((سلام.
قبلا از مادربزرگم و خاطراتش پست گذاشتم. اما خدا بيامرزه مادربزرگا و پدربزرگارو همين تير امسال فوت كرد. سخته ولي اين خاطره رو مي نويسم))
مادربزرگم پاهاش درد ميكردو فوق العاده تپل بود. نميتونست راه بره. يك روز كه باهم خونه تنها بوديم(نصف عمرمو با مادربزرگم تنها بودم) زلزله شديدي اومد. خواستم فراركنم كه يادم اومد از مادربزرگم، برگشتم ديدم:
مادربزرگم همين جور چهار دست و پايي و آروم آروم داره ميره به سمت در خروجي(خانه طبقه دوم بود) همين جور كه همه چي مي لرزيد شروع كردم به خنيديدن و نشستم.
مادربزرمم كه فهميده بود نميشه فرار كرد، نشست جلوي در و همينجور به هم نگاه كرديم و خنديديم تا زلزله تموم شد.
(اون ده يا 15 ثانيه بهترين لحظات عمرم بود.)
اين خاطره مال یكي از رزمنده هاست :
توي عمليات بعداز اينكه قله هارو تصرف كرديم داخل سنگر شديم كه كمي استراحت كنيم متوجه زنبوري شديم كه توي سنگر پرواز مي كرد آنقدر كه از زنبور ميترسيديم از خمپاره و توپ نميترسيديم چفيه هامون رو در آورديم شروع كرديم تكان دادن توي هوا تا زنبور بيرون رفت كمي هم دنبالش رفتيم كه بر نگرده يه دفه سوت خمپاره و....
سنگر رفت هوا از اون به بعد ارادت خاصي به زنبور ها پيدا كرديم
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27106
کل بازدید: 531669430










