آقا ریا نباشه ما خارج از کشور زندگی میکنیم.چند وقت پیش داشتیم خونه رو مرتب میکردیم یهو دیدیم یه آدم خارجکی داره در میزنه.حالا عکس العمل اعضای خانواده رو داشته باشین:
خواهر کوچکم:بله؟کیه؟
مامانم:یه لحظه.الآن میام.
جالب اینجائه که مامانم در و وا کرده آقاهه بهش میگه hello
مامانمم میگه:سلام حال شما خوبه؟
منو بابامو خواهر بزرگم فقط داشتیم فرشا رو گاز میزدیم.
خاطرات خنده دار
مخاطب خیلی خیلی خاصم با ماشین دوستش دوتایی میرفتن دانشگاه از ترس نداشتن بنزین بخاری روشن نکردن!!!!
فک میکردن بخاری بنزین میسوزونه
لایک کنید که لایک میخواما
خخخخ تف(علامت اختصاصی)
نمیدونم تو خونه شمام این مشکل هست یا نه...
بابا:وای یه لیوان چای بریز بیار دخترم. بعد ازریختن چای. بابا:این چه چاییه؟رنگ نداره سرده کهنست...
مامان:دخترم ما میریم خرید تاما برمی گردیم دستی به خونه بکش. بعد از برگشتن از خرید مامان:دختر،مگه من بهت نگفتم خونه رو تمیز کن؟؟(حالاکار کردیم خودمونو کشتیم!) بابا:پسرم پاشو برو نون بگیر. بعد ازخرید نون. بابا:این چه نونیه؟خمیر شده وامیره.به تو هم میگن مرد؟؟؟؟ مامان:پسرم پاشو برو خرید بعداز آمدن از خرید. مامان:چراانمک نگرفتی؟؟؟؟دست وپا چلفتی..
حالا خودمونوکشتیم آخرشم این نصیبمون میشه:بیست سال زحمت شمارو کشیدیم آخرشم شدین ببببوووووقققق (شرمنده طولانی شد اما حقیقته)سلامتی هرچی مادر وپدر زحمتکش.و من الله توفیق)):((((((
این اولین پستمه....
نشسته بودم دیدم تو خونه افتضاح بوی سوختنی میاد...
من:مامان...بوی سوختنی میاد...غذات سوخت
مامانم:من که اصلا غذا نذا......واااااااااااااای
تازه اعتراف کرده میخواسته بگه غذای همسایست
خوب من برم سوخته پلومو بخورم^-^
باعرض سلام من از اين به بعد ميخوام خاطرات خنده داري رو كه مربوط به رزمندگان جنگ هست رو بزارم اميد وارم استقبال كنيد:
بي سيم چي خمپاره 120 بود تازه كنكور داده بود دوشب نخوابيده بود مامور بود تا با چند تا از بچه ها آتيش بريزه رو سر دشمن چون تازه كار بود با فوت و فن كار آشنا نبود و نميدونست بايد بي سيم رو سر جاش بزاره و بخوابه صبح كه همه بيدار شدن به نگه بانش گفت اگه توي خواب حرف نميزدي نميدونستم تا صيح چه خاكي تو سرم بريزم
امتحانات پایانی سال قبل سر امتحان ادبیات اومدن اشتباهی به جای سوالات ادبیات دوم ادبیات سوم رو دادن باورتون نمی شه هیچ کس اعتراض نکرد حتی من که دو دور خونده بودم همه شروع کردن به نوشتن بعد از یه ساعت که دبیر ادبیات اومد نگاه کرد به برگه ها گفت دوم صنایع خاک بر سرتون یعنی یکیتون سر برگارو نگاه نکرده ببینه نوشته ادبیات3 همتونم نوشتین خواستن برگه ها رو عوض کنن همه اعتراض کردن نزاشتن برگه ی ادبیات سه رو واسمون تصحیح کردن بالاتر از دوازده نداشتیم مدرسه که نیست!!!!!!!
خخخخ تف(علامت اختصاصی)
تو خونه ما که اینطوریه:
روی پیشونی فرشته ها نوشته*هر کی پسر داره جاش وسط بهشته
از آسمون می باره در و طلاوگوهر*زر وسیم ونقره وقتی میخنده پسر
یکی یدونه پسررررر چراغ خونه پسرررر ماه آسمونه پسرر پسر پسر پسر...
یعنیا دااااغونم دااااااغون.....
همدرداش:لایک
تبعیض تاااا کجااا
دوستمون چند روز پیش امد دیدیم شده عین لبو بعد کلی گیر دادن تعریف کرد
کار بانکی داشتم عجله داشتم ماشین جلو نگهبانی یه کارگاه ساختمانی پارک کردم بعد پنج دقیقه ادم سوار ماشین بشم دیدم ماشین نیست,رفتم به نگهبانی گفتم:اقا شما ندیدید یه ماشین جرثقیل ببره
نگهبان:نه خانوم
تو همون حین یه گشت موتوری رد میشده نگهش داشتن
تو پنج دقیقه دو تا ماشین راهنمایی رانندگی و سه تا پشت پلیس میان
حالا ازش مشخصات ماشین گرفتن ازم یه مقداری رفتم بالاتر دیدم واااااااای ماشینم جلو نگهبانی بالا پارک کردم
دوستم:-(
مامور های راهنمایی رانندگیo_O
مامورهای پلیس@_@
نگهبانی:-)
ما:-D
حالا میگه همه اینا به کنار یه مامور به دوستم گفته:متاسفم براتون,سر تکون داده رفته
۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩
عاقا ما یه خواهر داریم که از ما بزرگتره داشت از خاطراتش میگفت .
میگه بچه که بوده وقتی حوصلش سر میرفته .میرفت تو باغچه میشست مورچه میگرفت میخورد .مزه دهنش ترش میشده کلی هم واسه خودش حال میکرده ..
عایا واقعا مورچه ترش مزه هست ..
همون جلسه اول که مطالعات داشتیم دبیرمون 3 تا درس داد هفته بعدشم می خواست 2 تا شو بپرسه...
نمی دونم چه فرجی شد هفته بعد با یه پای شکسته اومد کلاس...
ببینین چه خوش شانسم:)
امروز امام جماعت مدرسه مون اومده بود سر کلاسمون تا برامون صحبت کنه بعد وسطای حرفاش رسید به یه جایی که گفت:ما سه تا قانون داریم،قانون سگ،خر،سگ،خر،گاو(در اون لحظه کلاس منفجر شد)،بعد داشت قانون خرو توضیح می داد (حال ندارم بنویسم خودتون برید ببینید چیه،میفهمید خستم خستهههه)اشاره کرد به جایی که خودش ایستاده بود گفت:فرض کنید یه خری این جا ایستاده(و این گونه شودندی که کلاس ما به هوا رفتندی)
من و دوستام:)))))))))))
حاجاقا(دوس می دارم این طوری بنویسم)بعد فهمیدن سوتیش:{{((((((((((
دوستم میگه بچه که بودم فکر میکردم ایکبیری یه رنگه مایل به طوسیه : ))))
وجدانی داره هدر میره نع؟^ـ^
يه روز حال داداشم خيلي بد بود واز خونه زد بيرون كه بره دور بزنه
يه ربع گذشت ديدم زنگ خونه رو زدن منم كردم داداشم باسرعترفتم لب در گفتم سلا خوكشله يه هو چشتون روز بد نبينه ديدم دختر همسايه نذري اورده هيچي ديگه الآن در افق به سر ميبرم
۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩
ی سلامیم بکنیم خدمت مرجانه گلچین که نقش جدی هم بهش میاد اما نه به اندازه طنز .
سلام عزیز جان .خوبی ان شالله (این تیکه رو مثل خودش بگید)
خواهر کوچولوم دو سالش که بود مامانم را «مانی» صدا می کرد. از همون بچگی مامان را شبیه پول می دید.
شش سال دبستان هم مامانم معاونشون بود. اصلا و ابدا و به هیچ قیمت بوفه ی مدرسه را ترک نمی کرد. اصلا واسه خودش حساب دفتری داشت اونجا. همین خوراکی های مدرسه را خورده الان هر روز غش و ضعف می کنه دیگه.
تازه خوبه از کلاس دوم چیپس و پفک و تخمه و لواشک را تو مدرسه قدغن کردن وگرنه الان مجبور بود هر روز سرم تقویتی بزنه.
چیه فکر کردی حسودیم می شه.
نه خیرم.
فقط وقتی من بچه بودم اسم پفک را می اوردم با پشت دست می زدن تو دهنم.
سوال من اینه اون همه ابهت کجا رفته.
آخه این همه تبعیض ؟
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27106
کل بازدید: 531674453










