دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 213134

تاریخ انتشار : آذر 1394

پارسال که دوم بودم یه شوفاژ تو کلاسمون داشتیم که زیرشو اجر گذاشته بودن ما هم اومدیم تمام اجر ها رو برداشتیم و این آویزان شد من بدبخت تحت تاثیر جو قرار گرفتم با پا زدم آوردمش پایین چشمتون روز بد نبینه اب داغ با فشار می ریخت کف کلاس ما هم اومدیم تمام صندلی ها رو گذاشتیم جلو و نشستیم معلم ادبیات اومد اون وضع رو دید واسه اینکه به خیال خودش ما رو اذیت کنه گفت همین جوری بشینیم میخوام درس بدم درم ببندید جاتون خالی شده بود سونای بخار همون روز هم شعر قایقی خواهم ساخت داشتیم همه اومدیم یه قایق با کاغذ ساختیم انداختیم تو اب وایسادیم بالا سرش عین گروه سرود شروع کردیم= قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب _که یهو معلم جوش آورد کیفش برداشت در حین خارج شدن داد زد اگه همتون رو ننداختم بچه ی بابام نیستم