دایی امروز کلی ما رو خندوند گفتم براتون بنویسم تا شما هم ثواب ببر
نه نه جون ( مادربزرگم) دستفروش محله شون چند دست لباس قسطی خریده بوده کمی بدهی داشته
این هفته دستفروشه اومده بوده، نه نه جون رفته پیشش گفته پسرم من بدهی به شما دارم؟
فروشنده: جاج خانم شما 2 تومن بدهیتون مونده
نه نه جون : حرف زیادی نزن من 5 تومن میدم
هیچی دیگه کل محله رفته رو هوا
هنوز عده زیادی مفعودی داریم