شماهم یادتون میاد....
ابتدایی که بودیم دفتر دیکتمون وسط امتحان که تموم میشد به معلمه می گفتیم اونم به زوووور از دفتر دوستامون یه ورق اضافه میگرفت میچسبوندیم به دفترمون!! میفهمی به زووور! خسیسا...!
خاطرات خنده دار
من: عشقم بده گوشیتو میخوام ببینمش
مخاطب خاص: گوشی که دیدن نداره عزیزم
من: خو حوصلم سررفته، زودتند سریع بده بیاد
مخاطب خاص:اصلا بیا اون کاری که همیشه دوست داشتی رو انجام بدیم
من:ینی من پاستیل و بکنم تو دهنم خیس خیس بشه که اب ازش بریزه تو میخوریش؟؟؟
مخاطب خاص: ارهههه ولی گوشیمو بیخیال
من::-
گوشیش:-D
پاستیل تفیا:;-)
مخاطب خاص(^v^)
امروز توی مدرسه جو گیر شدم از پله ها بپرم پایین و بعد وارد حیاط بشم ، ی دور خیز جانانه کردم و مثل اهو پریدم که یدفه صدای جرررررررررررت بلندی به گوش رسید وقتی فرود اومدم دیدم بعله خشتک شلوارم قشنگ از وسط نصف شده فقط کش دورکمرم پاره نشده بود .در همین موقع بود که دیدم کف حیاط بچه ها دارن هلی کوپتری میرن ناظممونم داشت پله هارو گاز میزد از خنده ...
منم درحال رفتن به افق بیکران(╥_╥)
خشتک شلوارم(〜^∇^)〜
بچه ها┗(^0^)┓
ناظممونヽ(°◇° )ノ
یه روز با عشقم رفتم بیرون بم
گفت:لواشک میگیری
گفتم:اوره
بعد گفتش پس تیتاب بگیر
اصن یه لحظه هنگ کردم
بعد بهش گفتم تیتاب دوس داری
نمی دونم چرا دیگه پیشم نیومد بیشعور
(* ا*)
چهارترم اول کارشناسی تقریبا تمام درسهام با یکی از دوستهای کامپیوتریم تو یه روز بود معمولا هماهنگ میکردیم با هم بریم سلف یه روز کلاس من تموم شد رفتم پشت در کلاسشون دیدم یه پسر۲۶یا۲۷ساله داره درس میده کلاس که تموم شد استاد بلافاصله بیرون امد و همه بچه ها داشتن هنوز از رو تخته مینوشتن منم بلافاصله پریدم تو کلاس
من:این استادتون بود؟!
دوستم:اره
من:یعنی گل بگیرن شانس ما بچه های برق رو هرچی استاد پیر و کور و کچل شده استاد ما لامصبها فسیل زنده ان همینجور در حین حرکت میریزن اونوقت شما کامپیوترها هرچی استاد جوان خوشتیپ گیرتون افتاده بترکید خرشانسها
یهو دیدم کل کلاس منفجر شد دوستم هم شبیه لبو قرمز شد
برگشتم پشتم دیدم استاد دم در وایستاده نگو کلید کلاس نداد بود بچه ها رفتن بیرون در کلاس قفل کنن(اکثرکلاسهای دانشگاهمون ویدیو پروژوکتور داشت بچه های ما هم آزار داشتن بلندشون میکردن سر همین باید در کلاسها قفل میشد)
در کسری از ثانیه جیم زدماااااا یعنی میگ میگ هم به گرد پام نمیرسید
من:-(
استاد دوستمo_O
استادهای خودم@_@
دوستم:-)
بچه های کلاسشون:-D
یادش بخیر زمانی که بچه(گودزیلا)بودم فک میکردم خواهرزاده یعنی اینکه فرقی نمیکنه بچه خواهرت باشه یا برادرت فقط باید دختر باشه و همچنین فک میکردم برادرزاده یعنی اینکه فرق نمیکنه بچه خواهرت باشه یا برادرت فقط باید پسر باشه...تازه یه چند سالی میشه که به درک حقیقت اصلی رسیدم...
خدایی چقد اسکل بودما...
لایک:هنوزم هستی...
_من دیگه حرفی ندارم(-.-)
داشتم از مدرسه میومدم
که یهو ازین فکرای خبیثانه زد به سرم اومدم زنگ خونۀ یه بنده خدایی رو بزنم از قضا صابخونه داشت ماشینشو پارک می کرد تا زنگ زدم عین ماموران FBI و CIA افتاد دنبالم
فک کنم یه 4,5 کیلویی کم کردم
دیروز داشتم تو پیاده رو میرفتم یه یارو از پشت اومد تنه زد بهم
با کله رفتم تو جوب برگشته میگه مگه کوری نمیبینی ؟! :|
نمیدونم چی شد گفتم ببخشید داداش حواسم نبود :|
از مسئولین تقاضای ویدئو چک دارم یه جای کار می لنگه
این خاطره رو مامانم برام تعریف کرد مال زمانیه که من خیلی کوچیک بودم
آقا من یه بار سرما خورده بودم و تب کرده بودم مامانمم برای این که حالم بهتر شه بهم شربت داده بود ولی بعد از این که شربتو خوردم یهو چشام رو هم رفت.مامانمم هرچی صدام میزد بلند نمیشدم طفلکی مامانم که بد جوری ترسیده بود سریع حاضر شد و منو برد دکتر.به آقای دکتر گفت:آقای دکتر به دادم برسید بچم از حال رفته هر چقدرم صداش میکنم بلند نمیشه.حالا میدونین دکتر بعد از این که منو معاینه کرده چی گفته؟نه جان من میدونین؟
گفت:بچتون حالش خوبه فقط خوابیده.
قربون خودم برم کلاً از بچگی خوش خواب بودم.
امروز با عمم اینا رفتیم باغمون بعد از چند دیقه که دورهم نشسته بودیم شوهرعمم پاشد رفت . دیدیم ۵ دیقه شد نیود ۲۰ دیقه شد ۳۰ دیقه شد... خبری ازش نبود بعد عمم با حالت نگرانی گفت وااای ینی شوهرم کجاست؟؟
منم با لهجه اصفهانی گفتم : رفتس ی کارایی صورت بدد...;-) (ینی رفته دستشویی)
که همه زدن زیر خنده :-)
البته عمم قابلمه پرت کرد که چرا مسخرش میکنم ولی خداروشکر جاخالی دادم(∩_∩)
اخه یکی نیس بگه وقتی رفتس ی کارایی صورت بدد که نباید نگرانش شد...
آقا چن روز پیش مشهـد بودیم از طرف مـدرسه...
رفقآ داشتیـــــم تو خیابون حرفــــ میزدیم یهو دختر داییم بر گـشت
گفت:آره باو لباساش بیسته بیست!
یهو یه پسر کوچولو ریزه میزه پریـــــــد بین ما و دو تا دیس کریستال
داد دستمون گفت:بیا خانوم 15 خریدم تخفیفم داره!
دختر دائیم:ما که دیـس نمیخوآیم
O_o
پسره:خانوم پس چرا هی صـــدا میکردی میگفتی دیسه دیس؟:
من:^ـــــــــ^
دختر دائیم:O_O
دوستان: :))
با رفیقم رفته بودیم خرید تو راه برگشت گرسنه شدیم رفتیم یه پیتزا بزنیم حالمون جا بیاد...
رفتیم یه جا خیلی با کلاس بود، ازون شیک و پیکا که دختر پسرا میرن. سر هر میزی یه دختر پسر نشسته بودن و.... خلاصه که خیلی جو سنگین بود!!!! منو پریا هم دیییووونه!!!! هی میخندیدیم و حرف میزنیم همه چشما به ما دوتا اسگل بود!!!! ی جوری نگا میکردن انگار ما رو گردن اونا نشستیم:////
سفارشو آوردن و منم نوشابه رو ریختم تو لیوان داشتم میخوردم یهو چشمم افتاد به پری، ادا یکیو در آورد.... منم خندم گرفته بود دیدم یا باید نوشابه رو تف کنم تو صورت پری یا رو میر بغلی!!!! صورتم چرخوندمو چشمتون روز بد نبینه...... نوشابه مثه فواره ریخت رو میز بغلی!!!! کف کرد!!!!! صدا داد جیییییییززززززززز!!!!! حالا نگاها دختر پسرا بماند منو پری دیگه خندمون بند نمیومد که!!!! شانس آوردیم میز بغلی کسی نبود! وگرنه پرتمون میکردن بیرون!!!
حالا تو این اوضاع پری میگه هستی فقط نش....اشی اونو دیگه نمیشه کاریش کرد!!!! هر هر هر :||||||
نصفشون داشتن بالا میاوردن از حرکت من!!!! خو چیه؟! پیش میاد دیگه!!!!!
گند زدیم تو حال همشون و اومدیم بیرون!!!!
تا اینا باشن قرتی بازی واسه منو رفیقم در نیارن!!!! یه همچین دخترای با کلاسی هستیم :-P
امتحان تاریخ داشتیم بعد درسه راجب هیتلر بود که وقتی نیروش رو ازدست داد داشت محاصره میشد خودشو نامزدشو میکشه انگاری که دست دشمن نیوفتن حالا من ک هیچی نخونده بودم خودم نمیدونم اصن چی به چی بود دوستم داشت اینارو برام توضیح میداد به اینجا ک رسید خودشو نامزدشو میکشه اون یکی دوستم برگشته با ذوق بسی زیاد میگه وااای چقدر رمانتیک...!!!
من:خریا ... زده خودشو دوست دخترشو کشته میگی رمانتیک
دوستم:نه احمق اون نشونه ی خوبی بوده ... هیتلر نمیخواسته دوست دخترش بیافته دست دشمناش اذیتش کنن غرورشم اجازه نمیداده خودش به اون مرحله برسه ک بیافته دست اونا پس هردوشو کشته ... اونا یجوریایی با عشق مردن ! این یعنی دختره براش مهم بودن ... خاک توسر مَمَد (ممد دوست پسرشه :|)
دوستم ♥_♥
من :|
ممد o_0
ینی گیر یه مشت خل و چل افتادیم ... همه یاد هیتلر ک میافتن شب ادراری میگیرن تو خواب شکنجه میشن و یاد مرگ و ضجر می افتن اونوقت این ابله قصه ی فرخ لقا میسازه واسه خودش :|
خدایا من کنکور قبول شم با قایق سهراااب برمم ینی فقط برمممم ...
اولین باری که داشتم با پرایدمون (!!!!) تمرین رانندگی می کردم ، داداشمم کنارم بود . خواستم تمرین دنده عقب کنم که گفت من میرم پایین که بهت فرمون بدم.
عاغا ما زدیم رو دنده عقب ، داداشمم گفت بیا بیا بیا ... همچنان داشت می گفت بیا که یهو چشتون روز بد نبینه زدم به ماشین همسایه مون !!!!!!چن ثانیه بعد داداشم داد زد دیگه نیا :|
********abas_m223*******
نمیدونم از کیه ولی خیلی دوسش دارم متنشو :
️توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
همین که توی دلم خواندم سه عمودی
یکی گفت بلند بگو
گفتم یک کلمه سه حرفیه
ازهمه چیز برتر است
حاجی گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه گفتم: حاجی اینها نمیشه
گفت: پس بنویس مال
گفتم: بازم نمیشه
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه
دیدم همه ساکت شدند
مادر بزرگ گفت: مادرجان، "عمر" است.
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار
ديگری خندید و گفت: وام
یکی از آن وسط بلندگفت: وقت
یکی گفت: آدم
خنده تلخی کردم و گفتم: نه
اما فهمیدم
تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !!!
باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی.
بدون آن همه چیز بی معناست!!!
هرکس جدول زندگی خود را دارد.
هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم
شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
کشاورزبگوید: برف
لال بگوید: حرف
ناشنوا بگوید: صدا
نابینا بگوید: نور
و من هنوز در فکرم
که چرا کسی نگفت:
" خدا
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21621
کل بازدید: 531623037










