f

fariba

@farilan · ۸۷ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۱۴ رأی)

ه
هشت ریشتری ۱۰ سال پیش
جوک

چند روز پیش معلممون یه برگه(تکلیف تو کلاسی)بهمون داد که من زودتر از همه به سوالاش جواب دادم و معلمم برگه ی منو تصحیح کرد وقتی داشت برگه ی بقیه بچه ها رو نگاه میکرد،سه تا از بچه های کلاسمون یواشکی ازم اجازه خواستند تا از برگم‌ عکس بگیرند منم اجازه دادم یکی از بچه های کلاسمونم اومد سرمیز من رو‌ به روی من نشست تا از رو برگه‌ ی من بنویسه چند لحظه بعد معلمم شک کرد که اینجا خبراییه،به دو تا از اون دوستام که با اجازه ی بنده از برگم عکس گرفته بودند گفت که چرا همش موبایلشون رو چک میکنند اونا هم گفتند دارند از مترجم گوگل استفاده میکنند حالا خوبه داشتند از رو برگه ی من مینوشتناااابه اونی هم که اومده بود پیش من گفت که چرا اینجا نشسته اونم گفت دارم به فلانی(منو‌ میگفت)کمک میکنم. یعنی اون لحظه به زور جلوی خودمو‌ گرفتم که نخندم.وقتی که بلند شد خواست سر جاش بشینه به شوخی بهش گفتم پنج دلار بده بابت کمکی که بهت کردم این همکلاسی ما هم نه گذاشت نه برداشت رو کرد به معلمم گفت خانم پنج دلار دارین بدین به فلانی ؟(منو میگفت)یعنی وقتی اینو گفت منو بغل دستیم فقط داشتیم از خنده میز و صندلی ها رو‌ گاز میزدیم

ه
هشت ریشتری ۱۰ سال پیش
جوک

اینقدر که سر کلاس آروم و کم حرفم یه بار معلممون یه تکلیفی سر کلاس به ما داده بود به این مضمون(مزمون،مظمون)که باید راجع به یکی از هم کلاسیهامون سه چهار خط توضیح میدادیم(مثلا این که چی پوشیده،خصوصیات اخلاقیش چیه؟ظاهرش چه شکلیه)بقیه هم باید حدس میزدند شخص مورد نظر چه کسیه.یکی از بچه های کلاسمون وقتی نوبتش شد اولین جملش این بود(او خیلی ساکته)یهو همه به من اشاره کردند
یعنی دوستای گلم فقط منو به عنوان یه آدم ساکت و آروم میشناسند.

ه
هشت ریشتری ۱۰ سال پیش
جوک

چند روز پیش سر کلاس کامپیوتر معلمم چند تا هدفون داد به یکی از همکلاسیهامون و بهش گفت که به همه نفری یدونه از این هدفونا بده.این همکلاسیمونم که حس شوخ طبعیش گل کرده بود به ما گفت هرکی از اینا میخواد باید پنج دلار بده منم نامردی نکردم توی کیفم یه دلار داشتم دادم بهش گفتم فقط همینو دارم زیادتم هست.
تا اون باشه دیگه با من از این شوخیا نکنه والا
تازشم خیلیم جنبه ی شوخیم بالاست.

ه
هشت ریشتری ۱۰ سال پیش
پیام

من در حال پسته خوردن
من در حال عیدی دادن با چهره غمگین
من در حال عیدی گرفتن
من درحالی که واسم مهمون اومده
من در حال آماده شدن واسه ی رفتن به عید دیدنی
من تو ماشین،در حال رفتن به عید دیدنی
من تو ماشین در حال برگشت از عید دیدنی
من‌ و سفره هفت سین خونمون یهویی
منو سفره هفت سین یکی از فامیلامون یهویی
چیز خاصی نیست.فقط داشتم فکر میکردم اگه کسی تو این روزای عید بخواد عکس سلفی بگیره موضوعش رو چی انتخاب میکنه

ه
هشت ریشتری ۱۰ سال پیش
پیام

تنها چند روز مونده تا آغاز سال نو
امیدوارم سال جدید،سالی باشه که قراره به قشنگترین آرزوی زندگیتون برسین.سلامتی،ازدواج،بچه،پول،هرچیزی که توی دلتونه.
امیدوارم توی سال جدید تعداد لبخندایی که بر لبتون میاد بیشتر از تعداد اشک هایی باشه که از چشمتون سرازیر باشه.امیدوارم خوشبختی توی سال جدید بیاد زنگ خونتون‌ رو بزنه و تا درو براش باز نکنین دستشو از رو زنگ بر نداره.غم و غصه کوله بارشو ببنده و برای همیشه از پیشتون بره.بدشانسی هم تو راه اومدن آدرس خونتون و گم کنه.
پیشاپیش عید همتون مبارک.

ه
هشت ریشتری ۱۰ سال پیش
جوک

قبل از آشنایی من با فورجوک:
فقط مامان بابای من از بچه های مردم حرف میزنند
فقط مامان من از لباس من پارچه درست میکنه
فقط دوستای من هستند که میگن واسه امتحان هیچی نخوندن ولی نمرشون از من بیشتر میشه
بعد از آشنایی من با فورجوک:هیچ کس تنها نیست

ه
هشت ریشتری ۱۰ سال پیش
جوک

چند روز پیش رفته بودیم استخر من و مامانم رفتیم سمت استخر آب گرم یهو دیدیم یه خانمی اونجا گفت:نه نه نه نه ماهم گفتیم چی شده؟خانمه به من اشاره کرد و گفت ایشون نمیتونه بره زیر هجده سال ممنوعه.مامانمم به من اشاره زد و گفت:دخترم نوزده سالشه
یهو خانمه برگشت به مامانم گفت:وای ببخشید من فکر کردم دخترتون سیزده یا چهارده سالشه.منو میگی ذوق مرگ شدم حالی کرذماااا اون روز.
لایک:کوفتت بشه که اینقدر کم سن وسال نشون میدی

ه
هشت ریشتری ۱۰ سال پیش
پیام

پارسال که سال اسب بود دعا کردیم شاهزاده ی رویاهامون سوار بر اسبش میاد ولی نیومد امسالم که سال گوسفند بود دعا کردیم نیمه ی گمشدمون با گوسفنداش از راه برسه که نشد موندم امسال که سال میمونه چه آرزویی باید بکنیم.
امیدوارم این مطلب حد اقل یه لبخند کوچولو رو لبتون آورده باشه
پیشاپیش عید همتون مبارک

ه
هشت ریشتری ۱۰ سال پیش
جوک

این خاطره رو مامانم برام تعریف کرد مال زمانیه که من خیلی کوچیک بود�
آقا من یه بار سرما خورده بودم و تب کرده بودم مامانمم برای این که حالم بهتر شه بهم شربت داده بود ولی بعد از این که شربتو خوردم یهو چشام رو هم رفت.مامانمم هرچی صدام میزد بلند نمیشدم طفلکی مامانم که بد جوری ترسیده بود سریع حاضر شد و منو برد دکتر.به آقای دکتر گفت:آقای دکتر به دادم برسید بچم از حال رفته هر چقدرم صداش میکنم بلند نمیشه.حالا میدونین دکتر بعد از این که منو معاینه کرده چی گفته؟نه جان من میدونین؟
گفت:بچتون حالش خوبه فقط خوابیده.
قربون خودم برم کلاً از بچگی خوش خواب بودم.