دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  218594

رفتیم یه عروسی خیلییییی باکلاس و شیک جرعت نداشتیم یه چیزی بخوریم.
اخه یه موز میخوردیم 3تا گارسون میومدن واسه جمع کردن یه پوست موز.
منو داییم(بزرگه ولی پایس)اومدیم کرم بریزیم یه موز یا چیز دیگه میخوردیم گارسونا رو صدا میکردیم بیان جمع کنن یه دفه دوبار صدا زدیمشون 6 نفر اومدن.
ینی قسم خوردن مارو نبرن جایی که دیگه اینطوری ابرو شونو پهن کنیم کف جوب^_^

  218592

روز پر از بدشانسی من قسمت 1
صب اومدم سوار اتوبوس بشم بند کفشم باز بود با مغز پخش شدم وسط خیابون.
سوار که شدم جا برا نشستن نبود.اومدم میلرو بگیرم از قضا همون موقع یه شهروند که عجله داشته(کثافت باهات قهلم) میپره جلوی اتوبوس.دماغم به طور کامل نابود شد.ماشاللا کسیم از تیکه انداختن خسته نمیشد
.
یه نفر بلند شد منم عین چنگیز خان مغول(چیه ادم ندیدی؟! ) حمله کردم به صندلی همین که اومدم بشینم شلوارم جر خورد.بازم اتوبوس منفجر شد.
اخر سر اومدم پیاده بشم حواسم نبود با سر رفتم تو در.(درو باز نکرده بود نامرد)
اخرشم رسیدم دیدم عه تعطیله.نگو اخبار گفته منم بی خبر :|

  218527

یکی دو روز پیش دیدم مامان با یه لیوان شیر کاکائو داره میاد سمتم :|
میگه : پوریا جان پسر عزیزم بیا برات شیر کاکائو درست کردم ^_^
من :| مامانی مهربون شدی :| داستان چیه؟؟ چ کار باید کنم ؟؟ :|
مامان : هیچی فدات شم ^_^ دیدم شیر هایی که بابات خریده دارن خراب میشن و کسی نمیخوره گفتم یه چیزی درست کنم تو بخوری که حروم نشه...
من :|
اصن من عاشق صداقتشم خدایی :| ^_^
مامان شما هم از این کارا میکنه؟؟؟ :| لایک کنین همو پیدا کنیم ^_^

  218500

*******************BB********************
سلام
من سال پیش تو یه مدرسه ای بودم یه ناظم داشت خیلی عصبانی بود یه روز سر صف این داشت به بچه ها هارت وپورت میکرد که شما خیلی بی انظباطین شما اینجورین شما اونجورین خلاصه داشت داد و بی داد می کرد یهو گوشیش زنگ زد اونم سر صف صدای گوشیش از تو بلندگو پخش شد اینم میکروفون لبه دهنش داشت با دخترش پای تلفن حرف می زد که می گفت : عزیزم زیر گازو خاموش کن .غذا بده داداشت بخوره و...
بعد مدیر اومد سر صف اینم نمی دونست چی کنه گفت خانم مدیر الان براتون قوانین مدرسه رو میگه ما که هیچی از خنده توپیدیم خود مدیر و معلما هم داشتن می خندیدن .
قبیچاره ناظم نمی دونست افق چیه بره محو بشه
قیافه ما :)))))))))))))))))))))))))))))
قیافه مدیر و معلمان گرامیD:)))))))))))))))))))))))
قیافه ناظم 0ــــــــــــــــــــــــــ@

  218461

چند روز پیش سوار یه تاکسی خطی شده بودم
راننده اش یه مرد میانسال چاق با موهای بلند جوگندمی بود
ماشین رو روشن کرد که بریم ضبط هم شروع به خوندن کرد
آهنگ 25 باند بود ... همه چی قابل تحمل بود تا اینکه به اوج آهنگ رسید.
یهو راننده شروع به خوندن کرد!!!
از من نگذر نمیتووونم ... چون وابستس به تو جوووونم ... محتاجم به ...
اولش اینجوری O_O بودم بعد دیگه نمیدونستم چطور باید جلوی خندمو بگیرم!!!
جالبه فقط وقتی خانومه میخوند همراهی میکرد! اونم با چه حسی!
انگار نه انگار که چند تا مسافر هم داره!!!
آهنگ بعدیم شروع شد فقط با همون خانمه همراهی میکرد!
موندم مردم چه اعتماد به سقفی دارن!!
100% واقعی

  218437

پسر دهه نودی دوستم که معرفی حضورتون هست همون موجود فضایی ناشناخته این خان آقا خان عاشق جغد هستن چند وقت پیش با مامانش رفتن بیرون دم یه مغازه وایمیسته
مامانش:پسری چرا وایستادی؟!
موجود فضایی:مامان ببین چه قابلمه های خوب و قشنگی دارن بریم ببینیم
مامانشo_O باشه بریم
رفتن تو مغازه بعد رفته سراغ مجسمه جغدها مامان اینا رو ببین چقدر قشنگن
مامانش@_@
خودش:-)
چرچیل که پیش این موجودات کم آورده:-(
ما اسگلهای دهه شصت و هفتاد:-|

  218419

ی شب کل فامیل دور هم جمع بودیم بعد عمم با کلی ناز و عشوه گفت ی دکتر عالی پیدا کردم واسه لاغر شدنم خانوماي فاميلم یکی یکی ميپرسيدن که دکترت گفته چیکار کن تا ماهم انجام بدیم و از حرفا بعد عمه گرامی گفت تاکيديش بیشتر روی این بود که خييليييي آب بخورم ینی هر ديقه فقط آب بخورم ولی من یکم مشکل دارم با این همه آب خوردن آخه حوصله دستشویی رفتن ندارم، منم گفتم عمه جان برو بشین سر دستشویی شلنگ رو بگیر دم دهنت از این ور آب بخور از اون ور بده. بیرون که اذیت نشی.
مهمونا که از بس مبلارو گاز زدن از خنده مردن...
ولی نمیدونم چرا عمم از خونه پرتم کرد بیرون آخه بد کاری کردم بهش راه حل ارائه کردم !!

  218399

دوروز بعد ولنتاین بود و همه بچه های توی مدرسه داشتنتد در مورد کادو هایی که خریدند یا گرفتن صحبت میکردند.
بعد یکی از دوستام ازم پرسید روز ولنتاین چکار کردی؟
من ی لحظه روز ولنتاین رو تصور کردم:
اولش که با آجیم دو ساعت فیکس با آ]نگای امید جهان بندری رقصیدیم ،وقتی هم خسته شدیم با آهنگ سلطان قلب های عارف تانگو رقصیدیم البته تانگو که چه عرض کنم دو ماراتون بود تا آخر آهنگ ما سی باری طول وعرض خونه را پیمودیم،بعدشم نشستیم وصدای انواع واقسام حیوانات رو در اوردیم ولی من عجیب تو کف صدای خوکی که آجیم در اورد بودم.
دوباره صدای دوستم بلند شد
ی لبخند ژکوند زدم وبدون هیچ حرفی صورتم رو برگردوندم.
نتیجه میگیریم:جواب ابلهان خاموشیست.
.
.
.
.
.
.
هان چتونه ؟خاطره خودمه لم میخواد نتیجه گیریش این باشه.تو مشکلی داری؟
خدا شفا عنایت بفرماید.....
بلند بگو آمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

  218388

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
دیروز با یکی از همکلاسیام که هم سرویسی هم هستیم جا موندیم از سرویس.پس از شور و مشورت های زیاد قرار شد خودمون برگردیم خونه..حالا هنوز ده متر نرفته بودیم که ی صدایی از پشت سرمون گفت..
-خانوما..خانوم خوشگلا لطفا ی لحظه...(صدای زن بودا..)
ما:بلی؟!
سر خانومه پایین بود:من از ستاد انتخاباتی مهندس حاج سید دکتر جناب آقای...بوووق هستم..
بعد دست کرد تو نایلونی که دستش بود دوتا چیز کوچولو درآورد:اینا بازی فکری و تقویم و..هستن..لطفا به مهندسحاج سید دکتر جناب آقای بوووق رای..
یهو سرشون بالا آورد:عه شما که هنوز هجده سالتون نشده..
بعدم خیلی ریلکس اون چیزه رو پس گرفت و رفت..
شانس::)))
من:o_0
اون دوستم:۰_°(چشمای من درشتتره!)
اینجاست ک شاعد میفرماید:قد به این بلندی..تو منحصر به فردی..

  218385

امروز ناظممون بهم گفت بروبرام چای بیارمنم رفتم ریختم وهرچی دنبال یه چیزحال بهم زن گشتم نبود منم بردم توکلاس وهمین که گفتم این برا ناظمه....هرچی دست بود،،،،گچ بود،،،،،، تولیوان چای دیدم
.
.
.
میدونین کی چاییوخورد؟؟؟؟
.
.
.
.
.
مدیر گرام....هیچی دیگه چند روزه باباهامون دررفت وآمدن

  218381

امروز سوتی دادم در حد لالیگا ... تو مدرسه می خواستیم با مینی بوس بریم باشگاه دوستم نیومده بود راننده می خواست حرکت کنه منم بلند داد زدم نرییییینا
من ^-^
راننده0-o
همکلاسی هام ؟-؟

  218376

*-_-* به تو چه *-_-*

سلام ، آقا ما یه معلم انگلیسی داشتیم این همیشه آخر هر کلمه یه ز اضافه میکرد بماند که همه کلمات انگلیسی رو جمع میکرد.
این یه روز اومد سر کلاس ما میخواست امتحان شفاحی بگیره طبق معمول هم به اخر کلمه ز اضافه کرد.
به پسره گفت تو بلند شو پسره بلند شد یدفعه برگشت بهش گفت:
بگوز....

کلاس یدفعه رفت هوا ماداشتیم درو دیوارو گاز میزدیم

  218356

ینده خدا دوستمون هست یه موجود فضایی داره(یه پسر دهه نودی داره) برداشته کل اتاق این شازده خان رو کاغذ چسبونده که این تحفه خان هرچقدر خواست رو دیوار نقاشی بکشه اما این ناشناخته میره رو تخت از رو تخت میره رو میز بعد دیوار نقاشی میکشه
مامانش:اخه چرا مامان جان من که برداشتم کاغذ چسبوندم چرا اذیت میکنی؟!
فضایی خان:اینجوری بیشتر مزه میده
مامانش:-(
ناشناخته خان:-)
ما دهه شصتی ها که اگه یه خط رو دیوار مینداختیم یه خط رو بدنمون مینداختنo_O

  218343

سوار تاكسي شدم
راننده 700 تومن بدهكار شد!
پول خرد نداشت
گفت حلال كن
.
گفتم حلال نميكنم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفت به جهنم!
.
اصن معلوم بود خيلي به حلال و حروم معتقده!

  218338

بابام پیاز خریده بود، گذاشته بود جلوی چشماش رفته بود تو فکر
من اومدم زدم رو شونش گفتم بابا به چی نگاه میکنی؟
گفت به پیازا نگاه میکنم
گفتم حالا برا چی تو فکری
گفت هرکدوم از این پیازا شده 500تومن بعدشم یه دل سیر گریه کرد
حالا بهم شهریه دانشگامو نمیده میگه به شکمتون برسم یا درستون کمرم شکست
مسئولین رسیدگی کنن لطفأ