تاریخ انتشار : اسفند 1394
یه روز با عشقم رفتم بیرون بم
گفت:لواشک میگیری
گفتم:اوره
بعد گفتش پس تیتاب بگیر
اصن یه لحظه هنگ کردم
بعد بهش گفتم تیتاب دوس داری
نمی دونم چرا دیگه پیشم نیومد بیشعور
(* ا*)











.gif)
.gif)