*************************R-F**************************
آقا عرض شود که ما یه رفیق داریم فوتبالیسته دوتا زنم داره داستانای عجیب این بادوتا زنو قصد دارم از زبون خودم بنویسم^_^
داستان آشنایی این مدلی بود که ما تو انگلیس(آره دادا اونجا زندگی میکنه^_^)کلی طرفدار داشتیم اما دو تا بودن که با همه فرق داشتن یه روز ما این دوتارو کشوندیم یه طرف بهشون درمورد اسلام گفتیم و مسلمون شدن شبش اومدن خونمو بهم گفتن شپلق از خونه پرتشون کردن بیرون منم گفتم رو تخت دونفره تو اتاقم بخوابن منم تواتاق خودم میخوابم چند روز همینطور گذشت تا یه روز خونواده ما خواستن سوپ قارچم کنن بی خبر اومدن خونه و دیدن رو تخت ما دوتا دختر خوابیدن! قیافشون اینطوری شد0_o
مابا صدای جیغ و داد بلند شدم رفتم بیرون میگم چی شده که دیدم یهو پدر گرام باچوب افتاده دنبالم یا خود خدا!من بدو اون بدو تا یکهو با چوب زد رو ال سی دی...ادامه در پست بعد...
خاطرات خنده دار
بابام موهاشو با صابون گلنار میشست ، خودمو کشتم با شامپو بشوره
حالا میگه چرا هر روز شامپو عوض میکنید مگه من موش آزمایشگاهیم
(هر روز منظورش سالی یه باره)
مامانم :/
آجیم :|
من 0_o
داشتم با دوستم جزوه مینوشتم خدا شاهده تازه نیم ساعت گذشته بود. یهو دیدم پاشده داره میره:
من: هوووووووووی کجااا؟
دوستم : اه گیر نده خسته شدم بابا دو ساعته دارم می نویسم مخم هنگیده بزار یه دو سه ساعت برم تو اینستا و تلگرام بشوره ببره پایین.
من: 0_o
دوستم: ^_^
به خدا رفت از ساعت 3 تا 5و نیم رو تختش تمرگید بعد اومده میگه ببخشید چند دقیقه تنهات گذاشتم خب کجا بودیم
و باز هم من: !!!!0_o
یه بار داییم داشت درموردیه موضوعی صحبت می کردبعدازم پرسیدنظرت چیه موافقی منم اومدم نزنم توذوقش ناراحت شه گفتم اره موافقم بعدداییم برگشت گفت موافقم نباشی هیچ غلطی نمی تونی بکنی^_^
یعنی مهرومحبت موج مکزیکی میاد
داداشم داروخانه بیمارستان کار میکنه.
تعریف میکرد:یه روز سر و صدای یه پیرمرد میومد که میگفت یه آمپول دیگه به من بدین پرستار آمپول منو حروم کرد بهم نزد
-عمو جان چرا آمپولتون نزد مگه میشه؟؟؟
-همه جا پارتی بازی شده آمپول زد تو سرنگ به من نزد نگهش داشت برا فامیلاشون
-بهیار ما کارش خیلی خوبه از این کارا نمیکنه؟
-نه خودم دیدم آمپول کشید بعد گفت بلند شو،آخه یه ذره میاست جاش بسوزه که من بفهمم آمپولم زده من از همتون شکایت میکنم.
از کسی که تبحر داشته باشه در آمپول زدن باید شکایت کرد آیا؟؟؟
اونشب با اهل منزل رفتیم برای مامان خانوم گوشی بخریم . منم رفتم برای تبلتم رابط فلش بخرم . رفتم پیش یارو می گم:(( رابط فلش به تبلت درارین؟)) میگه :(مارک و مدل :)) گفتم :(( سامسونگ تب 3 .)) برگشته میگه همون قدیمیا دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
طرف جوری گفت همون قدیمیا که فکردم نوکیا0011 دستمه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من :!!!
یارو :؟؟؟؟؟؟؟
بابام که قرار شده برام گوشی بخره ://
تو کلاس کاربرد رایانه بودیم ،استادمون مخ کامپیوتره خیلی هم با شخصیته ،استاد میخواست آگاهمون کنه از فضای مجازی ...
استاد: خانوما گوشی اندروید خطرات زیادی داره هکرها میتونن به راحتی از شما فیلم بگیرن با گوشی خودتون بدون اینکه بفهمید...
بچه ها: هییییع راست میگید استاد؟؟؟
استاد: بله من که مرد هستم وقتی کارم با گوشیم تموم میشه اینترنتشو بلافاصله خاموش میکنم...
یکی از بچه ها: آخه استاد کدوم هکر بدبختی از شما فیلم میگیره؟؟؟
ینی کل کلاس از خنده منحدم شد ...
قیافه استاد @_@
استاد: خانوم فلانی ، دارم براااات...
وای ک چقد این خاطره رو دوست دارم...
ی دبیری داشتم بسیار بسیار اخلاق خشک داشت...خیلی هم جدی بود.... ازونا ک نمیشه تو کلاسشوت ی جیک کرد...نَ خنده ای ،چیزی!
عاقا اوایل سال چهارم بودیمو تو کلاسمونم ی دوقلو داشتیم....یعنی ب حدی اینا شبیه هم بودن ...ک آدمو گریه میگرفت.....
اون معلم محترممون طبق عادتش یکی یکی بچها رو صدا میزد با اسم فامیل تا بشناستشون...
رسید ب اون دوقلوها...خیلی جدی رو کرد بهشون و گفت:با هم دیگه نسبتی دارین؟
من: فقط نمیدونستم ب کدامین سمت پناه ببرم....مُنفجر شدم...مُنفجر!
با شوهرم بحثم شد قهرکرد رفت خونه بغلی ک خونه مامانشه
.
.
.
.
.
.
.
منم نت رو خاموش کردم
به همین برکت با یه دسته گل برگشت :)
یه رفیق دارم خیلی با هم کل کل داریم در این حد که سر یکی از کلاسها پاشدم با جزوه بزنم تو سرش استادمون جلوم گرفت
این رفیق من سه سال پیش عقد کرد سر عقدش نشد برم(ادامه داستان میفهمید چرا)
چند وقت پیش عروسیش بود
انقدر که من با زنش رقصیدم(بله رفیقم پسره رفیقمه نه مخاطب خاص چپ چپ نگاه نکنید)خودش با عروس نرقصید
عروس:-)
خودش;-)
من:-P
فامیل عروسo_O
فامیل داماد@_@
اقا چند وقت پیش دوستم کلی با هیجان گفت چشماتو ببند یه چیزی نشونت بدم....منم گفتم حتما کادویی چیزیه......چشمامو بستم باز که کردم با یه اعلامیه روبرو شدم
نگو یه خانمی فوت کرده بودن که نام خانوادگیشون مثل من بوده
این دوست روان پریش منم رفته اگهی ترحیمو فقققط به عشق من از دیوار مسجد کنده.....
یعنی همه نگاهای متعجب مردومو تحمل کرده که اگهی رو بکنه.....
تازه بعدشم دوستان گرامی بقیه اقوام و اشنایان رو با خودکار نوشتن....
من °_°
دوستم ^_^
میگ میگ *_* درسته ربطی نداشت ولی دوست داشتم تو صحنه حضور داشته باشه!
یه روزکه رفتم مدرسه دیدم این دوستم فاطمه پرسیدامروزخوشگل شدم؟
گفتم چطور؟ گفت اخ امروزکه داشتم بابچه هامیومدم هرکی ازکنارمون ردمیشدوامیستادمنو نگامیکرد باخودم گفتم حتماخوشگل دیدن!بهش گفتم ن بابا اسکل دیدن درکیفت همون بالای تاته بازه...!
عاقا دوست دختر داداشم(البته رفته خاستگاری ولی هنو محرم نشدن)....
متولد ۷۹هستش!!
صبحی دیدم ی دختر بچه با لباس مدرسه اومده خونمون ....
میگه مجتبی خونس؟!...
گفتم آره و فلان تعارف زدم اومد بالا!!
داداشم شوک زده تو اینجا چیکار میکنی...
اون:فرار کردم از مدرسه،دیگه خونه نمیرم:))))
داداشم؛من دیشب نخوابیدم،خوابم میاد، بد موقع فرار کردی....
من: o_0.....
دوست دخترش:قهر کرد عشوه دخترونه اومد ب داداشم رف رو تختش....
داداشم:برو خونه ۵سال دیگه بزرگ شدی میام خاستگاریت...
اون:بالشتو کوبید رو مجتبی و ههيیییی هییییی هییییی خنده!
داداشم : (آیکونی وجود نداره!) قیافشو تصور کنید!!!!
خسته و داغون کف زمین ولو بودم بابام امد دید خسته ام شیطونیش گل کرد
بابام:دختری برو پایین تو پارکینگ تو داشبورد ماشین مدارک ماشینت بیار
من:چیکارش داری بابا؟!
بابام:هیچی میخوام معاینه و بیمه روچک کنم
من:وا بابا دو ماه قبل عید برده بودی معاینه,بیمه هم که تازه الحاقیه گرفتم تا بهمن وقت داره
بابام:پاشو برو دختر تنبلی نکن
من:جون بابا خسته ام الان یه میلیون هم بدی جان ندارم پاشم
بابام:باشه نرو,بعد دست کرد تو جیبش یه پنج هزاری گذاشت رو میز گفت:این از دستت پرید
طوری دویدم مدارک اوردم میگ میگ کم اورد
بابام:-)
گدای درونمo_O
میگ میگ@_@
بابام:دیدی یک میلیونی لازم نبود دختر جون من تو رو بزرگت کردم
من:-(
تو کلاس نشسته بودیم
معلم از ته کلاس برگشت گفت احمق
همه برگشتن خخخخخ
اینا به کنار
معاون مدرسه هم دربه درداشت دنبال صدا میگشت
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531609598










