دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 220877

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1395

*************************R-F**************************
آقا عرض شود که ما یه رفیق داریم فوتبالیسته دوتا زنم داره داستانای عجیب این بادوتا زنو قصد دارم از زبون خودم بنویسم^_^
داستان آشنایی این مدلی بود که ما تو انگلیس(آره دادا اونجا زندگی میکنه^_^)کلی طرفدار داشتیم اما دو تا بودن که با همه فرق داشتن یه روز ما این دوتارو کشوندیم یه طرف بهشون درمورد اسلام گفتیم و مسلمون شدن شبش اومدن خونمو بهم گفتن شپلق از خونه پرتشون کردن بیرون منم گفتم رو تخت دونفره تو اتاقم بخوابن منم تواتاق خودم میخوابم چند روز همینطور گذشت تا یه روز خونواده ما خواستن سوپ قارچم کنن بی خبر اومدن خونه و دیدن رو تخت ما دوتا دختر خوابیدن! قیافشون اینطوری شد0_o
مابا صدای جیغ و داد بلند شدم رفتم بیرون میگم چی شده که دیدم یهو پدر گرام باچوب افتاده دنبالم یا خود خدا!من بدو اون بدو تا یکهو با چوب زد رو ال سی دی...ادامه در پست بعد...