دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  220655

ما يه استاد داريم نميخوام اسم ببرم ولى اول اسمش محمد على تاجيك خاوه صادره از سبزوار هست.
خخخخ!

ميگه 12 نمره برگه امتحانى داره 8 نمره هم به قيافتون ميدم يعنى از يكى خوشم نياد 8 نمره پر!

بهش گفتم استاد يه نگا بنداز ببين قيافمو مي پسندى!
ميگه 6 نمره چشات كه محفوظه يه دستى هم به ابروهات بكشى 8 رو گرفتى!!

منم كه مخالف درجه يك دستكارى ابرو ، قيد 2 نمره رو زدم!

لاك: 2 نمره از شما!

  220641

ینی ضایع تر ازین اتفاق وجود نداره که درست وسط خواستگاریت یه سوکس بالدار گنده بک چندش بیاد جلو خواستگارا رژه بره !!! ازونم ضایع تر اینه که مامانت سوکسرو با دستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش جلو چشم اون همه مهمون بکشه !!!




هیچی دیگه خواستگارای بدبخت یه جوری به چایی یی که براشون ریخته بودم نیگا میکردن که انگاری من الآن جلو چششون سوکس کشتم و با همون دستای سوسکی براشون چایی ریختم !!!!
فک کنم به این جمله که مادرو ببین دخترو بگیر خعلی اعتقاد داشتن !!!!

  220639

یه بار مارو یه همایش دعوت کردن بعدسخنران بلندگفت ای بسیجی هاالهی دستتان بشکند یه لحظه مکث بعدلیوانشوبرداشت اب بخوره همه عصبانی که این چه حرفیه می زنه واینا بعد دوباره گفت گردن دشمنان اسلام را (سالن ترکیدازخنده)

  220607

دیروز بردنمون اردو، بعد که داشتیم برمیگشتیم،اون یه تیکه عقب اتوبوس که هست،پرده هارو کشیدن،چادر هم گرفتن که اونور آقای راننده از آینه نبینه، بعد شروع کردن به بزن برقص....
من و رفیقام اون صندلی آخر نشسته بودیم خیلی ریلکس داشتیم نگاشون می کردیم و پفک می خوردیم چادر و عینک دودی! اصن یه وضعی!
بعد یهو معلممون چادر رو زد کنار همه ساکت نشستن ماهم داشتیم هنوز پفک می خوردیم...کلی نصیحت کرد و اینا...

اصن این فیلما که هست پارتیه بعد یهو پارتی به هم می ریزه و همه فرار می کنن، دقیقا یاد اونا افتادم...
اینجوری هم نگاه نکنید من و رفیقام کلن آدمای بی خیالی هستیم....بی طرف
هنوز داریم پفک می خوریم

  220576

تو اتوبان با سرعت بالای ۱۲۰(نمیشه بنویسم زشته بد اموزی داره)طرف خودشو کشته چراغ داده بوق زده فکر کردم چه خبره رسیده بهم با دست شماره میده
منo_O
شما@_@
راهنمایی رانندگی:-(
خود خجسته اش:-)
ملت خجسته است مملکت ما داره؟!
مدیونید فکر کنید شماره ماشین دادم به افسر

  220566

اقامارفته بودیم پژوهش سرا بعداونجا یه جایی هست که درمورد اینکه ازدواج فامیلی باعث میشه بچه ناقص بشه واینا نوشته دوستم میگه منم مامان بابام باهم فامیلن پس چرامن ناقص نیستم منم گفتم اخه همه که ازنظرجسمی ناقص نیستن الان مثلا توازنظرعقلی ناقصی !!!!!به نظرتون حرف بدی زدم ؟ناراحت شدایا!!!!!!^_^

  220563

من با کلی ذوق و شوق: مامان! امروز دبیر مطالعاتمون گفت می خوام هرکسی رو خوبی هاش رو بگم ....بعد که به من رسید یه مکثی کرد...بعد گفت بچه ها ، شاید باورتون نشه ولی فلانی(من) فرشته ایه که از آسمون اومده روی زمین قدرشو بدونید....
بابام: چه جالب...این(اشاره به مامانم).وقتی ازش خاستگاری کردم واسه تحقیق رفت پیش حاج آقاعه (اونا تویه دانشگاه بودن) بعد حاج آقاهه گفته این آقا فرشته ی روی زمینه...!
مامانم: @_@
من: ^_^
بابام:)
شما:-O
فوز دلتون ما خونوادگی فرشته ایم...
یه نکته جا موند...
منظوراونا از فرشته از نظر ایمانه....










من به شخصه دارم از خجالت آب میشم
اینجور نگام نکن من اصن هم امل نیستم لایک میخوام

  220562

یادمه تازه که عروسی کرده بودیم،یدونه از قاشقای سرویسمو گم کردم.یه چند وخ بعدشم یدونه چاقو از ست چاقوام گم شد.به تازگی هم دسته کلیدم گم شده.
اونوخ شوور ما به جای گشتن دنبالش برگشته میگه میترسم یه روز بیای بگی حامی اون قابلمه بیست و چهار نفرهه بود،نمیدونم کجا گذاشتمش.
فرداش-حامی اون یخچالمون بود،نمیدونم چرا چن روزه نیس!
چند روز بعد_حامی خونمونو ندیدی؟
:V
کیانا حواس جمع! ^_^

  220551

دیروز تو مدرسه جلوی در دفتر وایساده بودم در دفترم یه کوچولو باز بود
یکی از دوستام داشت از کنارم رد می شد، منم که تو هپرووووت
یهو محکم حلم داد!
چشمتون روز بد نبینه...
با دوتا دست رفتم تو در، درم که باز بود پخش شدم تو دفتر...!!!!
یعنی خدا این دوستارو از من نگیره!

  220533

یه شب حدودأ ساعت 3بود منم توخواب عمیق بودم، یدفه حس کردم یه نفر سرشوگذاشته رو دستم و بادستش داره آروم صورتمو نوازش میکنه،چند ثانیه یه بارم آروم دستمو بوس میکرد...
یعنی عین سگ ترسیده بودم آخه تا جایی که یادم بود توخونمون خوابیدم،از ترس نفسم بند اومده بود، به خودم میگفتم وقتی مثه خرس قطبی میخوابی همینه دیگه ،میدزدنت نمیفهمی ،گریم در اومده بود میگفتم خدایا من تو بغل این یارو چکار میکنم، که یدفه...
چشامو باز کردم، بله کسی نبود جز داداش گودزیلام
نصفه شب غلت زده اومده پیش من بعد منو با مامانم اشتباه گرفته بوده
حسابی کتکش زدم والا ده سالشه خجالت نمیکشه پسر که انقدر لوس نمیشه، من همسن این بودم بیخیال همین انقدر لوس بودم خخخخ

  220531

اقا ماامروز امتحان عملی علوم داشتیم بعدیکی ازدوستام رفت بامیکروسکوپ برقی کارکنه این رفت هرچقدر ور رفت نتونست گفت اجازه خانم خرابه تکون نمی خوره بعدنگواصلا نزدبودش به برق حالا این هیچی بعد3ساعت میگه خانم اینجاتاریکه لطفاپرده هاروبکشید یه چراغ قوه هم بیارید نگوجناب انیشتین اصلا چراغ میکروسکوپ روهم روشن نکرده

  220505

چند سال پیش با مدرسه رفته بودیم اردو . مدرسه هم به راننده سرویس ما که ادم باحالی بود گفته بود بیاد مارو ببره.ما دومین گروه بودیم که میرفتیم این قبل ما یه گروه از مدرسمونو برده بود همونجا.
بعد دوساعت راه ما رسیدیم اردوگاه بعد یه مرده تیپ زده بود داشت برای ما با اب و تاب سخرانی میکرد که این راننده سرویس اومد.
وسط حرفای این مرده بلند گفت
من قبلا حرفای اینو شنیدم چرت و پرت میگه زود باشید بریم وقتو تلف نکنید یعنی جوری که اون مرده ضایع شد.اون یارو کچله که رفته بود ارایشگاه ضایع نشد. مام که داشتیم درختا رو گاز میزدیم از خنده.
من:)
دوستام:)
یارو:(
راننده:)---

  220482

وقتی گواهینامه گرفتم همه فامیل جمع شدن برای ماشین.
داداشم ؛ بابا (دروغ بهتون نگفتم عموم بزرگم کرده اسمش میشه بابا )پراید بگیربراسش
همه ؛ vooooooow
عموم °--------° پراید آبروسی دخترم رو میبره برو بعدی
خواهرم (دختر عموم )بابا دیروز یک فلکس قرمز خوججججگل دیدم
بابا *--------* اون بد تره
داداش دو (پسر عموم )بابا پیکان بخر سربازاش تو عقبش جا شن
بابا$____$اونجا جای گوسفندایی مثل تو ئه،شما آدم نیستسد،خانومی برات النترا میخرم،تحقیق کردم ماشین خیلی خوبیه
خواهر؛ بابا تو برای من پرشیا خریدییییییی
داداش یک ؛ بابا شما برای من سمند خریدیییییی
داداش دو ؛ باباییی شما برای منم سمند خریدیییییید
بابا ؛ شما ها رو از توی پرورشگاه های دور و بر آوردم براتون اینا رو گرفتم مگه مرض دارم برای برادر زاده ی عزیزم مثل پرورشگاهیا ماشین بخرم ?????(قربونش برم ماشسن خودش پرشیاست )

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در اونجایی که به پشت وانتی ها چیزی نسبت داده شده ببخشید ، قصد توهین نداشتم

  220438

اقا سر کلاس نشسته بودیم معلم میخواست امتحان بگیره ... بعد یکی از بچه ها گفت من دفترم همرام نیست ازش برگه بکنم ... خو یکی بهش داد ... بعدش گفت جامدادیم رو هم یادم رفته بیارم .....
.
.
.
.
.
ملت میان مدرسه :) مدیونی اگه فک کنی طرف خواهر گراممه

  220424

چند روز پیش معلممون یه برگه(تکلیف تو کلاسی)بهمون داد که من زودتر از همه به سوالاش جواب دادم و معلمم برگه ی منو تصحیح کرد وقتی داشت برگه ی بقیه بچه ها رو نگاه میکرد،سه تا از بچه های کلاسمون یواشکی ازم اجازه خواستند تا از برگم‌ عکس بگیرند منم اجازه دادم یکی از بچه های کلاسمونم اومد سرمیز من رو‌ به روی من نشست تا از رو برگه‌ ی من بنویسه چند لحظه بعد معلمم شک کرد که اینجا خبراییه،به دو تا از اون دوستام که با اجازه ی بنده از برگم عکس گرفته بودند گفت که چرا همش موبایلشون رو چک میکنند اونا هم گفتند دارند از مترجم گوگل استفاده میکنند حالا خوبه داشتند از رو برگه ی من مینوشتناااابه اونی هم که اومده بود پیش من گفت که چرا اینجا نشسته اونم گفت دارم به فلانی(منو‌ میگفت)کمک میکنم. یعنی اون لحظه به زور جلوی خودمو‌ گرفتم که نخندم.وقتی که بلند شد خواست سر جاش بشینه به شوخی بهش گفتم پنج دلار بده بابت کمکی که بهت کردم این همکلاسی ما هم نه گذاشت نه برداشت رو کرد به معلمم گفت خانم پنج دلار دارین بدین به فلانی ؟(منو میگفت)یعنی وقتی اینو گفت منو بغل دستیم فقط داشتیم از خنده میز و صندلی ها رو‌ گاز میزدیم