امااااااااااان از سربازي
حالا همه ي سربازي يه طرف اين جيم زدناش هم يه طرف هههههه
عاغا شب بيست و يك رمضون بود مااااااااااا هم خيلي دعااااااا خون واسه همين سر شب از پادگان با چندتا از بجه ها جيم فنگ زديم و رفتيم مسجد محلمون....البته يه مقداريش تو مسجد بوديمااااااااااا...خخخخ
عاغا چشمتون روز بد نبينه ساعت 4 صبح كه اومديم برگرديم پادگان خيالمون راحت بود كه ديگه كسي نفهميده....همين كه اومديم بريم تو دژباني ديديم يا خدااااااااااا به جا دژبان خود مسئول شب در رو واسمون بااااززززز كرد
اون موقع من: s:
lمسئول شب: :x
پرسيد كجا بوديد اين موقع واسه چي جيم زديد؟؟ ما هم ديديم هيچي بهتر از راست ني اونم در محيطي مثل پااااادگااااان....گفتيم جناب رفته بوديم مسجد احيا.....حالا ديگه خودتون تصورش رو بكنيييد....جيم زديم كه بريم احياااااا خخخخخخخخخخخخخخ
خاطرات خنده دار
*-_-*به تو چه*-_-*
اقا یه روز ما خونه تنها بودیم.خونه رو یه بوی مست کننده ای برداشته بود ماهم کنجکاو گشتیم دنبالش که دیدیم ای داد بی داد اشغالای پریروز رو بیرون ننداختم.اقا خونه ماهم اپارتمانی باید کلید بر می داشتم منم اماده شدم تیپ زدم بعد با اشغالا رفتم پایین اشغالا رو گزاشتم اومدم بالا کلیدو وسایلو گزاشتم سر جاش رفتم این نایلون اشغالا رو تو سطل اشغال جا بندازم دیدم
محفظه داخل سطل اشغال نیست (این سطل ما توش یه سطل دیگه بود)
یکم فکر کردم فهمیدم انو با اشغالا انداختم بعدا مثل غرقی دوییدم تا اونو پیدا کنم تا نبردنش که کلیدا یادم رفت منم خوشحال داشتم می میرفتم تو خونه که دیدم در خونه بسته شده منم کلید نداشتم خانواده ما هم که تا ساعت هشت شب نمیومدن جاتون خالی 5 ساعت پشت در موندم تا اونا اومدن یعنی اشک تو چشام جمع شد تا اونارو دیدم.
دیگه کمر درد بیچارم کردم رفتم پیش فیزیو تراپ
از این بعد شاهد دیدی دینگگگگگگ(تبلیغات فیلمها قدیم اینجوری بود)
ماجراهای من و فیزیوتراپ
باشید
صبح بابام رفت نوبت گرفت ظهر بریم
من :بابا مطمینی کارش خوبه!؟
بابام:یه لبخند شیطنت آمیز زد,اره بابا جان خوبه دیدی دکترت هم تاییدش کرد
من:بابا نرم کارشو بلد نباشه داغونم کنه!؟
بابام:از این داغون تر میشی اخه بچه پررو!؟
من:-
ظهر مامانم هم امد سه تایی رفتیم مطب
همین وارد شدیدم طرف طوری گرم گرفت با بابام که با توجه به سن و سال لدکتر خودم فهمیدم داستان چیه,بله دکتر شاگرد بابام بوده(چون بابام دبیر ریاضی عموما شاگردها دل خوشی نداشتن)
من:دکتر فقط این بگم من اصلا با شیوه بابام تو کلاس موافق نیستما
دکتر:نترس با تو کاری ندارم,بابات خیلیم خوب بود
یعنی تا اخر داستان من زنده بمونم شانس اوردم چون این داستان ادامه داره
از خاطرات فراموش نشدنی شوهرم@_@
معلم دینیشون میگفت:میری مهمونی مختلط،میبینی دختره دامن پوشیده تا(رونش رو نشون میداد).. نه ولش کن!
بچه ها ضجه میزدن:آقا تروخدا بگو تا کجا بود :|
یکی از دوستای ابجیم خیلی لوسه و از خود راضی از قضا(قضی) از داداشم خوشش میاد داداشم ازش متنفره حالا ابجیم هی میخواد اینا رو بهم بچسبونه چندروز پبش یکی از عکسای اتلیه ای دختره رو اورده (دختره با سه من ارایش هنوز زشت یود) به داداشم میگه سارا رو ببین عینه سیبیه که با کیتی پری نصف شده فقط چشاش قهوه ایی داداشم زل زد تو صورت ابجیم گقت اره عین سیبی ک ی جا خوردی 2 جا ریدی چشاشم به همین خاطر قهوه ایی حالا کاری به ادبیات داداش مثلن مهندسم ندارم چشای ابجیمم قهوه ای اخه
به پسر داییم که ۵سالشه یه شعر یاد دادم در باره حموم رفتن به این صورت :منو داداشمو بابامو
عموم هفته ای دو بار میریم حموم .(این رو بهش یاد دادم )
حالا ببینید این گودزیلا با شعر من چیکار کرده و داره چی میگه: .
.
.
.
.
.
.
.
.
منو خالمو بابامو عموم هفته ای دو بار میریم حموم(این رو گودزیلا میگه ):|
.
.
.
.
.
بی شعور آبرو نذاشته برام:|
من سربازی اوفتاده بودم شیراز روزای اول زیاد خودمونی نبودم ولی بعد چند هفته دیگه خیلی رفیق پیدا کرده بودم یه با رفیقام قرار گذاشتیم بریم باغ کنار پادگان انار بچینیم و بیام بچه ها همهنفری یه کیسه دستشون بود ساعت هم دوروبر 15 بود رفتیم تا نزدیکی ههای باغ دیدیم یه صدایی اومد هیچ اعتنایی نکردیم و وارد باغ شدیم شروع به چیدن کردیم وقتی کیسه ها پر شد به بچه گفتم بسه دیگه بریم وقتی میخواستم از باغ بیرون بریم یه هو دیدیم صاحب باغ داره با چوب میدوید و میگفت وایستد هوییی دزد وایییی دزد. بچه ها هم که خودشنو خیس کرده بودندپا به فرار گذاشتند یکی از بچه که نفر اخر بود داخل حصار گیر کرد و مرده گرفتش و تا میخورد زدش ما هم درحال تماشا و خندیدن بودیم اون روز فقط خندید حالا بماند که فرداش صاحب باغ اومد پادگان و به فرمانده گفتو ما هم سه روز بازداشت شدیم :|
یه دوست دارم اسمش ترنم عضو همین بچه های فورجک هم است
موقع مدرسه ها که معلم امتحان میگرفت نمره شو به ما نمی گفت فکر میکرد خیلی زرنگه که نمیگذاره نمره هاشو ببینیم خواستم از همین جا بهش بگم نخیر این جوری ها نیس من و الهه میرفتیم سر دفتر کلاس نمره هاتو میدیدیم ^_^
امسال سال آخری بود که با هم بودیم حلال کن آبجی البته نکردی هم اشکال نداره :|
آغا (آقا آ+ق+ا ) (الکی مثلا من بلد نیستم :))))))
امروز تلگرام تو کروه داشتم چت میکردم به دوستم گفتم : بیا آنلاین بازی کنیم
گفت: نمیتونم سرعت تنم پایینه :(
گفتم : مگه چقدره O_O
برگشت با یه اعتماد به نفس خاصی گفت : ه ع کیلوبایت :))))))
گفتم : یعنی چی O_O
گفت :
.
.
.
یعنی 30 کیلو بایت
دیدم ع شبیه سه انگلیسیه ه هم شبیه صفر پس میشه ه ع :))))))))
.
یعنی خلاقیت تو حلقم :|
شرلوک هولمز هم اینجوری خلاصه نمیکنه :))))
. ودر آخر یک کلام :
هنر نزد ایرانیان است و بس :)))))
یکی از تردستیام تو بچگی این بود که
.
.
.
.
.
جعبه شیرینی تو یخچالو بدون اینکه بند روش باز بشه خالی میکردم!
هیشکی هم نمی فهمید
آقا پارسال یه همسایه داشتیم تویه خونه مستاجری زندگی میکردن،پسرشونم 4سالش بود هر روز آفتاب طلوع میکرد میومد خونمون..شبم خوابش ک میبرد مامانش میومد میبردتش(هلاک ب فکر بودنشم)در ضمن این بچه خیلی چایی میخورد دیگه کلافه شده بودم..چپ میرفت راست میرفت میگفت چاییه دفعه آمپرم زد بالا دوباره گفت چای آب جوش ریختم دادم خوردن آن همان،جیغ دادشم همان
بچه بی جنبه اییییییییییش....
ولی دلم خنک شد بچه پرو
اینو یادم رفت چایی رو از دهنش ریخت زمین دیدم داره بخار ازش میره بالا...اینقد داغ بود؟؟
مهدیه گودزیلا کش
آقا یه بارم داشتیم با مادر گرامی بنده از یه کوچه رد میشدیم
یه بویی به مشامم خورد اومدم از کارا که تو فیلما میکنن انجام بدم.
رفتم در اون خونه ای که بوش به مشامم خورد.
با صدای نیمه بلند گفتم مااااماااان بوی بابا خونه بابا بزرگ میاد اینجا .
.
.
.
حدس میزنید چی گفت به من ؟
گفت
.
.
.
خفه شو بی شعور بویه تریاکهکه میاد:-
من:| 0__o
مامانم ......(عصبانی)
بابا بزرگ :O
ماجراهاي من و پسرم:
داشتيم با خانومم در مورد اومدن ماه رمضون صحبت مي كرديم كه يهو پسرم اومد گفت من بايد تو ماه رمضون چيكار كنم (پسرم 5 سالشه). منم نامردي نكردم گفتم خو بايد بري مدرسه ديگه. يهو اشك تو چشماش جمع شد و زد زير گريه. ديدم خيييييلي اوضاع خرابه گفتم شوخي كردم بابا. حالا دو ساعته مياد ميگه خيييييلي بي ادبي، مگه من با تو شوخي دارم. 0-0
اين به كنار، يكي بگه اول مهر اين گودزيلا رو چجوري بفرستيم مدرسه؟!!!!!!!!!!!
من و داداشم شبا طبقه بالا میخوابیم ، وقتی بابام میره پایین بخوابه، یواشکی کولرو روشن میکنم بعدش میرم زیر پتو، صبح ک میشه بابام میاد کولرو خاموش میکنه میگه کولر تاصبح روشن بود آره؟ کولرو تاصبح روشن میذاری میری زیر پتو؟هدفت از این کار چیه پدر سگ هاااان
بعدشم انقدر با کمر بند میزنه ک صدای سگ میدم
قشنگ معلومه میخواد وقتی خونه نیست ما از ترس کولرو روشن نکنیم
اقایه نفربودگفت من اول امتحانام می نویسم این نوشته هاهیچگونه ارزش مادی ومعنوی نداردوتنهاتراشحات ذهن بنده است لطفابالبخندتصحیح شود اقاماهم اومدیم زرنگ بازی دربیاریم نوشتیم نمی دونم چرادبیرابهم گفتندبه دلیل توهین به شعورمعلم نمره هات از16حساب میشه پس توچه غلطی می کردی سرکلاس
اخه چرا؟
چرا؟
می خواستم ازایشون بپرسم ایاواقعانوشتی یاماروجلبک فرض کردی بگو؟^_^
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531603088










