دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 221828

تاریخ انتشار : خرداد 1395

دیگه کمر درد بیچارم کردم رفتم پیش فیزیو تراپ
از این بعد شاهد دیدی دینگگگگگگ(تبلیغات فیلمها قدیم اینجوری بود)
ماجراهای من و فیزیوتراپ
باشید

صبح بابام رفت نوبت گرفت ظهر بریم
من :بابا مطمینی کارش خوبه!؟
بابام:یه لبخند شیطنت آمیز زد,اره بابا جان خوبه دیدی دکترت هم تاییدش کرد
من:بابا نرم کارشو بلد نباشه داغونم کنه!؟
بابام:از این داغون تر میشی اخه بچه پررو!؟
من:-
ظهر مامانم هم امد سه تایی رفتیم مطب
همین وارد شدیدم طرف طوری گرم گرفت با بابام که با توجه به سن و سال لدکتر خودم فهمیدم داستان چیه,بله دکتر شاگرد بابام بوده(چون بابام دبیر ریاضی عموما شاگردها دل خوشی نداشتن)
من:دکتر فقط این بگم من اصلا با شیوه بابام تو کلاس موافق نیستما
دکتر:نترس با تو کاری ندارم,بابات خیلیم خوب بود
یعنی تا اخر داستان من زنده بمونم شانس اوردم چون این داستان ادامه داره