دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  222676

تو خونه ما اگه من برم دنبال چيزي و پيداش نكنم مامانم فقط كافيه بگه
(من اگه بيام پيداش كنم ميزنم تو سرت هاااااا!!!!!)
منم در كمتر از يك هزارم ثانيه پيداش ميكنم
حالا اون روز با بابام قرار داشتيم بريم دنبالش ....با رسيدنمون به خيابون مورد نظر ديالوگ من (در جستجوي پدر ....)






دقايقي بعد....







اي بابا كو بابا؟








اروم اروم در حركت بوديم









مامانمم اعصابش بهم ريخت سوتي داد
(يا باباتو پيدا ميكني يا پيداش ميكنم ميكوبم تو سرت!!)
بابام چند كيلوئه؟٨٠كيلوO~O
چي از من ميمونه؟ ذرات ريز گرد^_^

  222673

یه بار امتحان شیمی داشتیم معلممون هم سخت گیر بود از همه لحاظ
ما هم نمی دونستیم که قراره امتحان این قدر سخت باشه و بیشترشو از کتاب تکمیلی بیاره
برگه که پخش شد همه این شکلی بودیم: @_@
همش از تکمیلی سر و ته دو نمره از وزارتی بود
ماشالله قربون همکلاسیا برم همه کتاب باز کردیم حتییی درس خون ترین بچه کلاس و اونی که تاحالا تقلب نکرده بود
: ))) مراقب هم فهمید ولی فقط گفت : بچه ها نمره واقعی خودتون بهتره
ماهم حرف گوش به تقلب ادامه دادیم : }}}
و اینگونه امتحان پونزده شدم !!!
و نمره کامل را کسب گردیدم ^_^
بیشتر کلاس با اینکه امتحان open book بود ولی ده دوازده شدن

  222613

بچه که بودم حدودا 4سال خیلی خنگ و تخس بودم یبار که داییم اینا اومده بودن خونمون دختر داییم 9ماهش بود به یه دلیلی گریه میکرد که یادم نیس اونروز مامانش گفت کجا بخوابونمش مامان منم راهنماییش کرد به اتاق من (که ای کاش نمیکرد) من داشتم تو اتاقم بازی میکردم که دیدم صدای گریش رو اعصابه مامانش گفت تو مواظبش باش تا من برم براش شیر خشک درس کنم بیارم مامانش رفتو خیلی دیر کرد منم دیدم این بچه خیلی گریه میکنه واسه همین به حالت لقمه بچه رو لول کردم بین دشک و نشستم روش اونم دیگه صداش در نیومد به ظاهر موفق شده بودم که مامانم اومد تو اتاق و گفت زهرا کو منم با لبخند گفتم گریه میکرد منم پیچیدمش زیر دشک صداش نیاد بعد مامانم اینطوری شد-_- بعدم با شتاب منو که رو دشک بودم انداخت اونور درش اورد بچه قیافش اینطوری بود :(ولی رنگش یه چیزی بین بنفش و قرمز بود بعدم همه از من قافل شدن رفتن اورژانس خبر کنن زنداییمم قش کرد منم با خیال راحت به بقیه بازیم ادامه دادم
البته الان پشیمونم ببخشید طولانی شد ولی برا خودم خیلی خنده داره:D

  222611

یه روز برا اولین بار میخواستیم با مامانم بریم خونه دوستم اتفاقا خونه هامونم نزیکه من داشتم تو راه برا مامانم میگفتم که مامانی شیک ومجلسی رفتار کن حرف های قلنبه سلنبه بگو که رسیدیم دم در من ایفونو زدم بعد مامان دوستم گفت بله منم تو ذهنم اماده کرده بودم که بگم منم الهه لطفا درو باز کنین که یه دفعه شیک مجلسی گقتم الو مامانش درو باز کرد مامانم که داشت درو گاز میزد منم داشتم میرفتم افق من:((مامانم:-Dمامان.دوستم=-Oبلایک سوتیم یادم بره

  222601

عاقا این خاطره مال ۴ ،۵ سال پیش هس،ما یه معلم ریاضی داشتیم ایشون هروقت دیر میرفتی سر کلاسش واست غیبت میزد(حتی 30 ثانیه)از شانس منم همیشه سه شنبه ها زنگ اول باهاش کلاس داشتیم منم هردفعه دیر میرسیدم و غیبت میخوردم
یبار تا کلاس دویدم از شانس بدم همون لحظه رفت تو کلاس برگشتم که برم دفتر نامه بگیرم ناظممون از ته راهرو دیدتم گفت برو تو خودم میام میگم به دبیرتون
خلاصه من رفتم تو و ماجرا رو گفتم
معلممم گفت بیا بشین ولی غیبت میزنم:-&
خلاصه منم که چشم سفیییید،رفتم نشستم دفتر کتابم در نیاوردم اونم داشت تمرین حل میکرد یهو برگشت سمت من گفت خانوم ... شما نیاز به نوشتن ندارید؟منم با پررویی گفتم نه خانوم من غایبم:D
بیچاره از عصبانیت میلرزید و داد میزد منم ریلکس گفتم خانوم میخواین برم بیرون؟بیچاره این شکلی شد:o_O
منم اومدم بیرون،رفتم به ناظممون گفتم اون بنده خدا هم هرچی گفت برو عذرخواهی کن گفتم نمیرم ایشون به من توهین کرده°-°
خلاصه رفتم تو حیاط از درختا آویزون شدم:)
خانوم نبوی اگه اینجایی عذر میخوام:D خب بهم برخورد:|

  222590

خواستم ازیه دختره سبقت بگیرم که احساس ارامش کنه و با خیال راحت راهشو ادامه بده
.
.
.
.
دیدم اونم سرعتشو زیاد کرد
.
.
یهو من دویدم اونم دویدو داد زد کمک کمک

ملت روانی شدن به خدا

  222528

عاقا اين جريان برميگرده به كلاس اول و منم كه كلاس اول شوت بودمو كسى منو تو بازيا راه نميداد،يه روز معلممون خانم بلوکی ميخواست امتحان بگيره و گفت هر كى اسمشو رو برگه ننويسه برگشو پاره ميكنم...
منم گفتم اوو بابا گفتم حالا چى ميخواد بگه آخه كدوم الاغى يادش ميره اسمشو بنويسه..
خلاصه منم فكر كردم خر زدمو بيست ميشم...ولى زنگ بعد بلوكى برگمو گرفت بالا و گفت اين مال كيه منم كه خيلى ذوق كرده بودم خيلى با ناز و ادا اطفار:)پاشدم گفتم من خانومممم... تا اينو گفتم زد برگو از وسط پاره كرد اتداخت تو سطل آشغال بعد تا فهميدم جريان چيه سريع نشستم و بعدش كه بقل دستيام مى پرسيدن مال تو بود ميگفتم نــه..فكر كنم اشتباه كردم كى گفته مال من بود؟؟ :D

  222519

داستانهای من و فیزیوتراپی(قسمت هفتم)
از اونجا که گرفتگی کمر بنده عصبی و کهنه اعلام شدع برد دکتر تشخیص داد باید ده جلسه ماساژ برق و بعدش ماساژهای خودش لازم دارم
چند تا جلسه اول تحمل کردم(اخلاق بدی درد داشته باشی صدات در نیاد)
دکتر:خانوم خواهش میکنم یه چیزی بگید من اینجوری نمیفهمم کجا درد بیشتره باید یه چیزی بگی بدونم
من:تلاش میکنم دکتر صدام در نمیاد
دکتر:خودت اذیت میشی
من:-(
یهو یه فشار محکم داد جایی اینکه صدام در بیاد دست بنده خدا که ستون کرده بود رو تخت چنگ انداختمo_O
دکنر:دختر خوب میگم صدات در بیاد چنگ میندازی
من:ببخشید
بنده خدا دستش داغون شد گفت پاشو بسه برای امروز
من :دکتر یه دقیقه
دکتر :بله
من:دکتر پوستتون زیر ناخنم.جا مونده بفرمایید
دکتر@_@
من:-)
دستیار دکتر وقتی دستشو دید:-
مامانم:گربه باز چنگ انداختی!؟
من:-(
خوووو چیکار کنم مگه دست من بود دردم امد
بنده خدا دکتره ناقص نشه شانس اوردیم

  222491

به بابام میگم ازین شاسخین بزرگا برام بخر شبا بغلش کنم بخوابم*^_^*

میگه چرا حاشیه میری بگو شوهر میخوای دیگه !!!

بابای مثبت اندیشه که من دارم ؟؟؟

:)

  222489

من زبان انگلیسم افتضاحه ،یعنی داغوناااا
دوم دبیرستان که بودم معلم زبانمون سوال داده بود که با استفاده از تصویر جواب بدیم
تصویر یه نانوا بود بعد بغل دستیم (که اونم زبانش افتضاحه) ازم پرسید :
نانوا به انگلیسی چی میشه؟ منم با یه لهجه خیلی خاص گفتم :
شــــــــــــــــاطر
بعد جالب اینه اونم سوتی منو نفهمید و نوشت شاطر
الان هروقت یادش میوفتیم کلی میخندیم

  222484

با اقوام رفته بودیم خواسگاری برا عموم داشتن درباره مهریه حرف می زدن که ناگهان یک صدای انفجار از طرف داداش کوچولوم اومد ....
خلاصه با لگد انداختنمون بیرون مردم چقدر بی جنبه هستن خب اتفاقه دست خود بچه که نیست
نامرد ها
.
.
.
.
.
.
.
.

لایک

  222483

بچه ک بودم 6.7 سالم بود پست یکی از دوچرخه های دختر همسایه ک آشنامونم بود میشستم و دوچرخه بازی میکردیم . یه بار دختره اومد پیچ بزنه یه موتوری هم داشت میومد
تصادف کردیم دیگه ...
دختره ک پخش زمین بود پسره هم ک این شکلی
منم خیلی شیک و مجلسی بلند شدم شبیه زامبیا رفتم خونه یه راست رفتم گرفتم خوابیدم
خجالت میکشیدم ک تصادف کردم
پسره بابامو میشناخت اومد خونمون به مامانم گف ک دخترتون چیزیش نشده ؟ مامانم گف دختر من خوابیده برا چی چیزیش بشه؟
گفت ک با موتور خوردم بهش

مامانم اومد زیر پتو بهم گف
موتوری بهت خورده ؟ گفتم :آره
گف چیزیت نشده گفتم ن
بعدش گف بخواب بخواب
منم خوابیدم
نمی دونم سر دختر همسایه چی اومد . فقط خوابیدم
همین

  222457

آقا یه پسری هست تو دانشگاه مون داااغون
من داشتم میرفتم بوفه واسه خودمو دوستام بستنی بخرم
اومد جلوم سبز شد گفت:
دارید میرید بوفه؟
گفتم:بله
گفت: هرچی خریدید من حساب میکنم
گفتم:خیلی ممنون و لازم نیست و اینا
گفت: نه میخوام حساب کنم
گفتم: باشه
خلاصه 5 تا بستنی گرفتم و دیدم رفته گم و گور شده
ارزون ترین چیزی که بوفه مدرسمون داره چاییه بعد همش میگه میخوام یبار چایی مهمونت کنم

  222429

یه روز تو کلاس معلممون داشت در مورد زبان اشاره حرف میزد و گفت باید کمی ای کیو داشته باشین تا زبان اشاره رو بگیرین مثلا من الان یه ساعت به این مریم با اشاره میگم درش بیار بیرون(منظورش ادامس بود)بعد تو همین لحظه یکی گفت اخه خانم جلو ٣٠نفر زشته حالا رو سرامیک نشتیم صندلی ها تموم شده

  222401

داستانهای منو فیزیوتراپی(قسمت ششم)
جلسه بعد رفتم دکتر نبود دستیارش برد
خانمه:برو اتاق اول بخواب رو تخت تا من بیام
من:امروز قرار چه بلایی به سرم بیاد!؟بگید بدونم دردش کمتره!!!!!!
خانمه:هیچی فقط ماساژ با برق و پرتو درمانی(یه همچین چیزی بود با نور گرم میشد آدم!!!!)
من:باشه
حالا مامانم همراهم امده تو اتاق چند دقیقه بعد دکتر امد و شروع کرد
برق وصل کرده
دکتر:چه حسی داری!؟
من :انگار یه دسته مورچه روم راه میرن
درجه رو برد بالا تر
دکتر:الان!؟
من:انگار مورچه هاش بزرگتر شدن
دکتر:اذیتت نمیکنه!؟
من:نه خوبه
دکتر:پس برای جلسه اول همین خوبه
مامانم:دکتر فکر کنم تحمل مورچه های گوشت خوار آفریقایی رو هم داشته باشه ها امتحان کنید
من:-(
دکتر o_O
مامانم:-)
دکتر:نه خانم چهل دقیقه باید تحمل کنه تازه بعد یه ربع این حالت راه رفتن تبدیل میشه به حالت گاز گرفتن!!!!
محبت فوران میکنه
دکتر دراه میره بیرون رو به مامانم:خانم شما بیاید بیرون بشینید
مامانم:چرا!؟
دکتر:میترسم عین دیروز هوس آزمایش رو این بنده خدا رو کنیددامروز جای سوزن درجه ها رودستکاری کنید
با اینکه دکتر هم فهمید من باید دنبال پدر و مادر واقعیم بگردم کار ندارم
با این کار دارم که چرا دکتر بعد,یه مدت عادت کرده از تشبیهات من برای درد استفاده کنه!!!!!خو من میگم مورچه شما چرا استفاده میکنید!!!!!!
ولی دمش گرم مامان و بابای من خوب شناخته;-)