دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  222934

امروز مامانم سوپ درست کرد بعد ریخت تو ظرف وگفت بخور ببین نمکش چطوره؟ بعد منم رفتم سمت نمکدون (ولی برنداشتم)گفتم کم نمکه گفت نههههه خوبه که!
منم چون نمکدونو ور نداشته بودم برای اینکه ضایع نشم یه قمقمه رو اپن داشتم خالی بودظرفو گذاشتم
رفتم از یخچال پرش کردم ^_^
دییییی
چیه خو میخواستم ضایع نشم -_-

  222929

سوار اژانس بودم
بعد از کلی در اختیار گذاشتن اطلاعاتش رسیدیم...







من:چقد میشه اقا؟؟؟
راننده:قابل نداره...هرچی دلت میخواد بده دخترم.
من 2 تومن دادم...
اون:هزارو پونصدش کمه ک...
من: -___-

اون:^_^

  222880

اقا ما دوران مدرسه یک شعر داشتیم مصرع اولش این بود :سعدی شیرین سخن بعد باید اینو برای امتحان حفظ میکردیم دبیرمون ازمون شفاهی می پرسید بعد چون تعدادزیاد بود چندهر5نفری می پرسید اقا هیچی دیگه سرجلسه گفت 5نفربیان ومثل همیشه ما5تاشر های کلاس رفتیم نشستیم .
معلممون گفت من مصرع اولشو می گم شما ادامه بدید خب :سعدی شیرین سخن من وبچه هاهم یه نگاه بهم کردیم هیچکدوممون حفظ نکردیم به خاطر همین ازنبوغمون استفاده کردیم واین وخوندیم:سعدی شیرین سخت. های های. کفتر کاکل به سر. وای وای ...(شرمنده تاهمین جاشو یادم بود)دبیرمون یه نگاهی بهمون کرد گفتیم الان میندازتمون بیرون ولی خداییش بیجنبه نبود
چاکرخانم غفوری (شاید بگید چرا خانم ؟نکنه فکر کردین ماپسربودیم!!نخیر دختراهم همه سوسول نیستن ماهم ازاین کارابلدیم بعله )

  222878

من یه بار خونه تنها بودم و میخواستم سیب زمینی واسه خودم سرخ کنم.مامانم از قبل سیب زمینیارو تو آب گذاشته بود واسه اینکه خیلی چرب نشه
من تو ماهیتابه روغن ریختم و گذاشتم یکم داغ شه و رفتم سریالمو دیدم
بعد نیم ساعت گفتم خب الان دیگه حتما داغ شده
هرچند یه بوهایی میومد ولی بهش توجه نکردم
رفتم سیب زمینیارو همینجوری ریختم توش(عایا باید عابشان را میگرفتم؟)
یهو چنان جلز ولزی کرد که باید قیافه منو میدیدید با سرعت نور خودمو رسوندم گوشه آشپزخونه و سرمو مث کبک کردم تو کابینت
بعد چند دقیقه اومدم بیرون و رفتم که همش بزنم همه جاش سرخ شه
دوباره یه جلز ولز کرد که سرم مثل جغد 180 درجه چرخید
دیدم اینجوری نمیشه
عینک آفتابیمو زدم و دستکش آشپزخونه پوشیدم که آسیب نبینم و شروع کردم هم زدنش که بازم نمیشد
ازون جایی که از بچگیم باهوش بودم،گفتم چون روغن زیاد داغ شده اینجوری میشه
روغنو ریختم سطل آشغال و از اول روغن ریختم
ولی اینبار بازم جلز ولز کرد(خو از کجا میدونستم باید سیب زمینیا خشک شن و با آب نریزم)
خلاصه با هر مشقتی بود مجبور شدم چون مامانم سسو تحریم کرده بود سیب زمینیا که یه طرف سوخته بود و یه طرفش خام بودو بخورم
درضمن وای بر فرومایگانی که به من خنگ بگن:)))
12 سالم بود خو:)

  222873

تو بيمارستان بودم يهو يه مريض داد زد بچم
بچم چي شد؟
بچمو ميخوام ببينم....


بعديه پرستار اومد بالاسرش
گفت زرنزن
اپانديستو عمل كردي
بعدشم
احمق تو پسري!!!!!

  222849

این زنگ دفاعی داشتیم ،واسه همین بچه ها خیلی حرف میزدن .که یهو معلممون عصبانی شد و شروع کرد به نصیحت کردن و گفت :کسانی که زیا حرف می زنن کم خونی میگیرن .
خلاصه هیچی دیگه بچه ها ساکت شدن .
زنگ بعد علوم داشتیم .
معلم مون شروع کرده بود به وراجی کردن و این حرفا.
طی حرکتی انقلابی یکی از بچه ها بلند شد و گفت :خانم شما کم خونی دارید ؟
معلم :آره چطور مگه ؟
ناگهان کلاسمون منفجر شد از خنده .
طفلک معلم مون هاج و واج نگامون میکرد .
ما:)
معلممون :$

  222827

پارسال بود،دوران مدرسه
زنگ آخر ما زبان فارسی داشتیم( معلم زبان فارسی قدش خییلیی کوتاه بود منم قدم بلنده همیشه پشتش وایمیسادم قد خودمو و اونو مقایسه میکردم،گوگولی تا ارنجم بودش) اون موقع قراره بود املا بگه،منم تو حیاط داشتم درس میخوندم دیدم نه نمیشه باید کلمه هارو یجا بنویسم وگرنه اینجوری روخونی تو مخم نمیره، دیدم ماشین معلممون تو حیاط پارکه شیشه هاش خاکی بود،رفتم رو شیشه های جلو و عقب و کاپوت و.... املا تمرین کردم:)))یه چندتاییم فوش نوشتم اون گوشه هاش^-^عاقا هیچی دیگ زنگ خورد و ما رفتیم کلاس و اونم املا گفتو من 20 شدم و تمام.
بعد یه چند دیقه معلممون زل زد تو چشام گفتش که نمیدونم کی اینجا دفتر نداره رو شیشه ماشین تمرین میکنه،بگه کیه برم براش دفتر بخرم:|منم دیدم عهههه اینکه فهمیده کاره منه گفتم مثلا خودمو مشغول حرف زدن کنم با دوستم،حالا دوستمم هرچی تکونش میدم صداش میزنم بر نمیگرده مجبور شدم بزنم تو سرش:)اونم برگشت زد تو سرم،معلم دید داره دعوا میشه خودش بحث و عوض کرد:|

  222816

چند سال پیش جام جهانی بازی برزیلو داشتم میدیدم جای حساسه بازی بود که یهو در خونمونو زدن کسیم خونه نبود منم فکرکردم مامانمه پریدم درو باز کردم بدون اینکه نیگا کنم کیه اومدم ادامه بازیو دیدن، دیدم نمیاد تو داره باز در میزنه، گفتم ای بابا در بازه که رفتم ببینم موضوع چیه یهو دیدم یه خانومه پشته دره یه سینی حلوا دستشه°-°عذرخواهی کردمو سینیو گرفتم و درو بستم اومدم سریع نشستم ادامه بازیو دیدن،بازی ک تموم شد چشمم خورد به سینی o_Oحلواهارو با سینی گرفتم مییفهمییین با سینیییی، سه تا کاسه حلوا،مامانم ک اومد جریانو گفتم کلی خندید گفت کاسه هارو میشوری میبری پس میدی تا آدم شی:)
فک کنم طرف یه ساعتی پشت در محو افق بوده:D

  222793

اقا روز معلم بود با بچه ها تصمیم گرفتیم که توی تخم مرغ اکلیل بریزیم و وقتی معلم اومد اونارو بزنیم توی سقف که اکلیلش توی فضای کلاس پخش......

یکی از بچه ها گفت که من خودم تنهایی این مصعولیت رو به عهده میگیریم.....


ماهم که از خدا خواسته قبول کردیم.................


حالا روز معلم شده بود و همه منتظر اومدن معلم بودن....


معلم اومد اونی که مصعول تخم مرغ هارو به عهده داشت تخم مرغ رو پرتاپ کرد..تخم قشنگ ریخت رو لباس معلم..(معلم ریاضی)از قضا ما امروز فقد با معلم ریاضی کلاس داشتیم....

خلاصه معلم که زیر تخم مرغ بود پاشد رفت دیگه هم نیومد ماهم تا تونستین شیطونی کردیم

  222791

پسرخالم هشت سالشه یه دلستر شیشه ای باز کرد، نصفشو خالی کرد تو سینک ظرفشویی!
میگم: دیوونه چرا ریختی؟؟؟؟

چی گفته باشه خوبه؟؟
گفت همشو نمیتونستم بخورم!!


چی بگم والا؟؟

  222784

هروخ احساس کردی خیلی شوت و شاسکولی
.
.
.
یاده اون آدمی بیوفت کهـ از دبیرش پرسید خانم عید(نوروز)چندمه؟^_^
حالا مدیونید اگه فک کنید دوسـتهـ من بوده ها!:|

  222718

داداشم میگه: یه روز دیدم دختر همسایمون تو دانشگاه پیش دوستاشه، گفتم بزار اذیتش کنم.
هندزفری رو گذاشتمو رفتم پیشش و مکالمه ای صورت گرفت به این شکل... گفتم: سلام
دختر همسایمون: سلام
+خوبی
- به لطف شما
+میای بریم استخر
- خفه شو بی ادب
منم هندزفری رو در آوردم گفتم: با منی؟
هیچی دیگه الان دو ماهه داریم تو افق و عمود و مورب دنبالش میگردیم خونوادش نگرانن.

  222706

آغا چهل و يه روز پيش داشتم دو ساعت با آب و تاب به يكى از آشناها تفاوت سيستم عامل گوشى لمسى(اندرويد) و دكمه اى(جاوا) رو ياد مى دادم خلاصه بعد از كلى توضيح و تفسير داشتم يه ليوان آب مىخوردم(چيه خو تشنم شده بود)كه يارو به گوشى هوآويم اشاره كرد(فهميدى گوشيم
هوآويه يا توضيح بدم؟) و پرسيد:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
:الآن مثلا اين اندرويده يا جاوا؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هيچى ديگه ديروز چهلمش بود.
قراره هفته ديگه قصاصم كنن.
خونواده طرف گفتن اگه لايكاى پستم از ٦٠٠صد تا بالاتر باشه رضايت ميدن
.
.
.
.
.
.
كجا؟واقعا كه!يعنى نمى خوايد يه جوون بدبختو از اعدام برهانيد؟والا كوه كه نميكنى فقط رو اون قلب كليك كن ديگهههه واااااااى بر شما اف بر شما اى تنبلان اصلا با همتون
قهرم
هق هق هق

  222686

سلام...یه بارم رفتم تعمیرگاه (موتور سازی) موتورم رو تحویل بگیرم.یارو تعمیرکاره گفت موتورت رو قبلا کی تعمیر کرده؟منم گفتم فلانی!!گفت اصلا بلد نبوده درست کنه...منم یهو گفتم کار هر خر نیست خرمن کوفتن.گاو نر میخواهد و مرد کهن...نمیدونم چرا داشت بهم چپ چپ نیگا میکرد...چیز بدی گفتم آیا؟ نزدیک بود بگیره بزنتم...خوب برادر من اشتباه لفظیه پیش میاد دیگه.مردم اعصاب ندارن والا....راستی دوستان من تازه عضو شدم خداییش همتون باحالید...

  222683

♡ــــــــــــــ♡Eyahgore b.l.a.k♡ــــــــــــــ♡

اون مـوقـــع هـا کـ بـابـام
تـیــــــســســســـقـقـقـقـقـقـق
پـشـه بـود زدمـش یـاد بـگـیــره نـپـره وســط حــرفـــم ^_^
داشــتـم مـیـگـفـتـم
اون مـوقــع هــا کـ بـابـام سـربـازی مـیـرفـتـه یــه روز مـیـبـیـنـه ه‍ـم خــدمـتـی هــاش خـیـــلـی بـاهـاش مـهـربــونــن و تـهویـلــش مـیــذارن
وقــتـی بـابـام بـا تـعـجـب ازشــون مـیـپـرســه چــرا انـقـدر عـوض شــدن اونـا مـیگـن که یـه ســردار واســـه بـابـام نـامـــه نــوشــتــه و خــواسـتـن بــابــام هـواشـونـو داشـته بـاشــه!!!!
بــابـای مـنــم خـودش تـعــجـب مـیـکـنه ولــی مـیـگـــه(باخودش)شـــایــد واقـعـا کــار خـوبـــی کـرده و پــاداشـــی چـیـــزی از طــرف سـرداره گــرفـتـه(؟؟!!)
خلاصــه وقــتـی نـامــه رو مــیـارن مــیـبـیـنـه اســم فــرسـتـنـدهٔ نـامه[ســـردار نــوروزی]هست!!!!

(یـکــی از فــامـیــلای دورمون اســــمـش ســرداره،فــامــیــلـیــش نـــوروزی)

بـــابــامـــم کـ مــیـفــهــمه داســـتـا از چـ قـــراره یــه جــوری ســرشــو مــیـزنــه ولی دوبــاره اوضــاع مــث قــبــل(****)میشه °ー°

پایان...