آقا یروز دوست بابام(آقای ایکس) ازش خواست جاش مغازه بمونه تا اون بره دنبال دخترش
بابامم قبول کرد ، همون لحظه مشتری اومد و بابام چون قیمت رو نمیدونست رفت سریع آقای ایکسو صدا کنه که تا نرفته بیاد این مشتری رو راهی کنه
بابام رفت بیرون مغازه دید یه ماشین داره دور میزنه
اون شب بارونی بود و شیشه ماشین بخار زده بود بابام اشتباهی برای یه آدم دیگه ای دست تکون داد و اشاره کرد که بیاد
خلاصه اون یارو فک کرد چه اتفاقی افتاده و ماشینشو پارک کرد اومد پیش بابام که ببینه چرا دست تکون داده
اون آقا داشت میومد تو مغازه که آقای ایکس اونو دید و فکر کرد مشتریه
سریع اومد و گفت آقا چیزی میخواستید؟
اون آقا هاج و واج موند
بعد اون مشتری که تو مغازه بود فک کرد که اون آقا صاحب مغازه هست و بهش گف :آقا این قیمتش چنده؟
بابام میگه قیافش دیدنی شده بود...بنده خدا نمیدونست چیکار کنه
خاطرات خنده دار
موهام لَخت بود ...
صافِ صاف !
ولي تو هميشه ازشون متنفر بودي ، ميگفتي حالتو به هم ميزنه
ميگفتي موي فر دوست داري
راستش اونموقع ديگه برام اهميت نداشت كه چه قدر به موهاي صافم علاقه دارم
فقط يه دراكولاي اخمو تو ذهنم بود . يكي كه حتي اسمش بهم نيرو ميداد ...
راستش اين نيرو عجيب مستم مي كرد :) دوستش داشتم !
واسه همين رفتم موهام رو فر كردم ، گفته بودي از موي مشكي بدت مياد
بلوند كردم
حالا من با موي فر بِلوند بي شباهت به من قبلي ولي عاشق تر جلوي آينه از ظاهرم لذت مي بردم ...
دوست داشتم شب كه مياي همه چيز رويايي باشه ، فضاي خونه رو رمانتيك كردم و منتظرت شدم ...
در و كه باز كردي بوي عطر سردت همه جا پراكنده شد ،
با تموم وجودم بلعيدمش !
لامپ كه روشن شد بي اينكه بخواي به سمتم اومدي
دستي روي موهام كشيدي و سرتو فرو كردي توي گودي گردنم ؛ داشتم از اين نزديكي لذت ميبردم كه خيلي آروم گفتي : لعنتي تو هيچوقت اون نميشي !
یه بار پسر عمم بهم گفت کجا میری ؟
گفتم دارم میرم حموم
گفت نه من میخوام برم
گفتم خوب اشکال نداره با هم میریم (میخواستم بگم بعد هم میریم)
گفت با هم میریم ؟؟؟؟!!!!
گفتم نه ینی همزمان میریم.!!!!! (بد تر شد)
هیچی دیگه سوتیدم بدجور
یه روز که دخترم خواب بود، خواستم یه چی بذارم تو کمدش، همینکه در کمدو باز کردم چشمتون روز بد نبینه همه لباساش ریخت بیرون(ازبس که مرتب و تمیزه قربونش بره مامانش) منم نشستم همه رو مرتب کردم واسش و منتظر بودم گل دخترم از خواب بیدار شه کمدشو ببینه و ازم تشکر کنه
اتفاقا از خواب بیدارشد
رفت سراغ کمدش
جیغ زد: واااای کی کمد منو مرتب کرده؟
منم منتظر تشکربودم که گفت: حالا من چیجوری لباسامو پیداکنم!!!!
من دیگه اون مامان سابق نشدم
مامانم پاش پیچ خورده یه هوا باد کرده شده اندازه گلابی!
از آشپزخونه با آه و ناله اومد بیرون به بابام میگه : این پامو که اول میذارم زمین درد می گیره!
.
.
.
.
.
بابام : خب اول اونو بذار زمین!
-___-
به درمان نیاز داشتین بابام هست...
خلاصه یه کلیه تون درد گرفت اول با اون یکی کار کنین...یا سرتون درد گرفت اول از اون یکی استفاده کنین !.
***MOhammad***81***
دوستم تعریف میکرد که من موقعی که شب میخوام برم دستشویی واسه اینکه در دستشویی صدا نده درو نمیبندم لامپم روشن نمیکنم
بهد یه روز غرق در فکر و اندیشه بودم که
بابام همونچوری سرپا اومد شاشید روم رفت
یه بار می خواستم دابسمش درست کنم ولی نمیدونستم چه دابسمشی بسازم
صدای گاو رو انتخاب کردم ولی صدای گوشیو کم کردم تا کسی نشنوه ،خواهرمو برادرم داشتن بی خبر داشتن با هم می حرفیدن منم ازشون فیلم میگرفتم
کارم که تموم شد ، داشتیم فیلمو باهم میدیدیم : )))
جاتون خالی قیافه هاشون دیدنی بود یعنییی D:
جالب اینجاست اون قسمتی که گاوه اوج میگرفت ، خواهرم زد تو پای داداشم ، اونم دهنشو صد و هشتاد درجه باز کرد نعره کشید : )))
انگار خود گاو بودن خخخخخ یعنی اگه باهاشون هماهنگ میکردی نمیتونستی اینقدر خوجل در بیاری !!!
بابابزرگم تعریف میکرد:
یه بار دیدم یه جوونی بالای درخت آلبالوئه و بدون اجازه داره آلبالو میکنه...
داد زدم چیکار میکنی پسر؟ اگه به پدرت نگفتم...
اون پسرم نه گذاشت نه برداشت گفت: اگه با پدرم کار دارید بالای درخت سیب شماست....
مگه داریم؟ ``/__(ツ)__``
چند وقت پیش یه متن رو خوندم که نوشته بود :
رسیدیم به یوم القاطی یعنی اگه کولر روشن کنی یخ می زنی اگه خاموشش کنی آب پز میشی
حالا ماجرای من و مامانم:
من:مامان دیگه رسیدیم به یوم القاطی..اگه گفتی یعنی چی؟
مامانم:یه دیقه صبر کن الان میگم
بعد یه ربع اومد گفت مسخره کردی منو..من کل اینترنت رو برای اعمال این روزی که گفتی گشتم هیچی نبود
من که هنگ کرده بودم بعد چند لحظه فهمیدم خانوم فکر کرده یه روز خاص مثل شب قدر و ... رفته ببینه چه کارایی ثواب(صواب)داره که انجام بده
مدیونی اگه فکر کنی به کل خاندان سوتی مامانم رو گفتم و بعدش با دمپایی ابری خیس کتک خوردم.خخخخ
مکالمه تلفنی منو دوستم:
دوستم عادت داره هروقت یه حرفی میزنم که خلاف عقیدشه میگه:
خااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااک
منم بعدش میگم: برسر دشمن...
یه دفه بهم گفت دشمن کیه؟
منم گفتم: آمریکا...اسرائیل...منافقین کفار :/
اونم می خنده میگه یه خرده چلی ولی دوست دارم...
منم میگم: مامانم اینجاست نمی تونم بهت فوش بدم...
اون: هه هه فوز دلت مامان من نیست من بهت فوش میدم.عوضی...
یه خرده چل هست ولی دوسش دارم...
پسرهمسایمون 5سالشه اسمشم امیرعلی، بامامانش اومده بود خونه ما یدفه شروع کرد به حرف زدن
امیرعلی : حمیده با من ازدواج میکنی
من : وااای راست میگی؟حالا چرا منو انتخاب کردی؟
امیرعلی : چون هم خوشگلی هم مهربونی ،فقط من یه شرط واسه ازدواج دارم
من : چه شرطی؟
امیرعلی : تو کوچه آرایش نکنی فقط تو خونه آرایش کنی و تو عروسی اونم قبل از اومدن داماد
مامانش : امیرعلی مگه قرار نبود بادخترخالت ازدواج کنی
امیرعلی : آره هم با حمیده ازدواج میکنم هم با دخترخالم هیییع راستی مامان حالا پتوی سه نفره از کجا پیدا کنم
من @_@
خدایا اینا دیگه چه موجوداتی هستن
پریشب مهمون داشتیم واسه افطار منم قبلش شرک رو نگا کرده بودم!داشتم سفره رواماده میکردم من معمولا وقتی کار خونه رو میکنم میزنم زیر اواز!!!کاری ام ندارم کسی خونه هس یا نه ینی حقیقتش حواسم نیس!!هیچی دیگه داشتم جای دم میکردم وبا خودم میخوندم که دیدم شوهرمو خواهرمو شوهرش از خنده دارن میترکن میگم جی شده خواهرم میکه:داشتی میخوندی من یه خر تنهای شهرم!!!حالا خوبه هم شوهرم میدونه چه نابغه ای هستم هم خواهر شوهرم!!!(اخه ازین جور سوتیا خواهرمم میده!!)تا من باشم دیگه کارتون نگانکنم!!@_@
بدشانسی یعنی
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو مسجد وسط نماز صدای گرسنه بودن پو بیاد
خاطره یکی از آشناها
یک روز میخواستم بیرون برم یک تیپ سرتاپا سفید زدم مثل درویشا مویی بلند کرده بودم و تیپم خیلی حالت عارفانه شده بود خلاصه رفتم بیرون داشتم پیاده واسه خودم میرفتم خلوت بود که یهو یک متوری با سرعت جت از کنارم رد شد تتتتتتق خورد به جدول . سری دوییدم که کمکش کنم یارو تا منو دید فکر کرد فرشته ی مرگم دردم قش کرد^_^به زور بهشوشش اوردم ( شیطنتم گل کرد^_^)گفتم آقا آقا شما مگه منو میبینید ؟ خیلی وقته دارم اینجا سرگردون میچرخم کسی منو نمیبینه^_^ یارو تا کلام بهش منعقد شد دوباره قش کرد ^_^
والا اونجور که اون تصادف کرد باید میمرد من فقط داشتم کمکش میکردم ^_^
آخرشم زنگ زدم آمبولانس اومد بردش ولی براش درس شد تا دیگه ویراااژ نره مردم آزار
جونم براتون بگه که هفته پیش داشتم میرفتم دانشگاه امتحان بدم...
هندزفری هم توی گوشم بود و آهنگ گوش میکردم...
نگاه به ساعت کردم دیدم اگه بخوام با این سرعت برم دیرم میشه!
خلاصه شروع کردم به دویدن به طرف ایستگاه تاکسی ها...
مرکز شهر هم بودم ، شلوغ بود حسابی!
منم لباس مشکی پوشیده بودم...سر تا پا...
توی جو آهنگ هم بودم و حسابی تند میدوویدم و میپریدم و اینا...
چشمتون روز بد نبینه....از یه سطحی که حدود 60 سانت با زمین فاصله داشت پریدم...دو قدم دوویدم و یهوو پام لیز خورد و دقیقا کنار تاکسی ها آنچنان خوردم زمین که یه دور کامل روی آسفالت غلت زدم...!!
یهو دیدم همه دارن نگام میکنن...خیلی صحنه ناجوری بود!
منم واس اینکه بیشتر از این ضایع نشم پاشدم وایسادم و شروع کردم به داد زدن و فرارکردن!!!!
میدوویدم و داد میزدم بگیــــــــرینش!!! بگیــــــــرینش نامردوووو...
تمام دار و ندارم رو برد....وایــــــــساااااا ******.....
مردم هم فقط نگام میکردن و منم توی افق محو شدم و قید تاکسی رو زدم...
حالا بماند که با چه وضعیت و قیافه ای رسیدم دانشگاه و رفتم سر جلسه امتحان....
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531601370










