دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 222601

تاریخ انتشار : تير 1395

عاقا این خاطره مال ۴ ،۵ سال پیش هس،ما یه معلم ریاضی داشتیم ایشون هروقت دیر میرفتی سر کلاسش واست غیبت میزد(حتی 30 ثانیه)از شانس منم همیشه سه شنبه ها زنگ اول باهاش کلاس داشتیم منم هردفعه دیر میرسیدم و غیبت میخوردم
یبار تا کلاس دویدم از شانس بدم همون لحظه رفت تو کلاس برگشتم که برم دفتر نامه بگیرم ناظممون از ته راهرو دیدتم گفت برو تو خودم میام میگم به دبیرتون
خلاصه من رفتم تو و ماجرا رو گفتم
معلممم گفت بیا بشین ولی غیبت میزنم:-&
خلاصه منم که چشم سفیییید،رفتم نشستم دفتر کتابم در نیاوردم اونم داشت تمرین حل میکرد یهو برگشت سمت من گفت خانوم ... شما نیاز به نوشتن ندارید؟منم با پررویی گفتم نه خانوم من غایبم:D
بیچاره از عصبانیت میلرزید و داد میزد منم ریلکس گفتم خانوم میخواین برم بیرون؟بیچاره این شکلی شد:o_O
منم اومدم بیرون،رفتم به ناظممون گفتم اون بنده خدا هم هرچی گفت برو عذرخواهی کن گفتم نمیرم ایشون به من توهین کرده°-°
خلاصه رفتم تو حیاط از درختا آویزون شدم:)
خانوم نبوی اگه اینجایی عذر میخوام:D خب بهم برخورد:|