داستانهای منو فیزیوتراپی(قسمت ششم)
جلسه بعد رفتم دکتر نبود دستیارش برد
خانمه:برو اتاق اول بخواب رو تخت تا من بیام
من:امروز قرار چه بلایی به سرم بیاد!؟بگید بدونم دردش کمتره!!!!!!
خانمه:هیچی فقط ماساژ با برق و پرتو درمانی(یه همچین چیزی بود با نور گرم میشد آدم!!!!)
من:باشه
حالا مامانم همراهم امده تو اتاق چند دقیقه بعد دکتر امد و شروع کرد
برق وصل کرده
دکتر:چه حسی داری!؟
من :انگار یه دسته مورچه روم راه میرن
درجه رو برد بالا تر
دکتر:الان!؟
من:انگار مورچه هاش بزرگتر شدن
دکتر:اذیتت نمیکنه!؟
من:نه خوبه
دکتر:پس برای جلسه اول همین خوبه
مامانم:دکتر فکر کنم تحمل مورچه های گوشت خوار آفریقایی رو هم داشته باشه ها امتحان کنید
من:-(
دکتر o_O
مامانم:-)
دکتر:نه خانم چهل دقیقه باید تحمل کنه تازه بعد یه ربع این حالت راه رفتن تبدیل میشه به حالت گاز گرفتن!!!!
محبت فوران میکنه
دکتر دراه میره بیرون رو به مامانم:خانم شما بیاید بیرون بشینید
مامانم:چرا!؟
دکتر:میترسم عین دیروز هوس آزمایش رو این بنده خدا رو کنیددامروز جای سوزن درجه ها رودستکاری کنید
با اینکه دکتر هم فهمید من باید دنبال پدر و مادر واقعیم بگردم کار ندارم
با این کار دارم که چرا دکتر بعد,یه مدت عادت کرده از تشبیهات من برای درد استفاده کنه!!!!!خو من میگم مورچه شما چرا استفاده میکنید!!!!!!
ولی دمش گرم مامان و بابای من خوب شناخته;-)
نمایش مطلب شماره 222401
تاریخ انتشار : تير 1395
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
177
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531601395
بازدید دیروز: 55604
کل بازدید: 531601395










