رفتم نون وایی 3ساعت تو صف واسادم..بعدازسالها که نوبتم شد یارو نونواییه نگام کرد میگه چی میخوای؟؟!!!!!!!!!!!
من:|
مردم توصف:|
خود نون:|
میخواستم بگم دلم برات تنگ شده بود اومدم ببینمت برم
لایک..
خاطرات خنده دار
آقا شما هم تو مدرسه میرفتین پشت معلماتون وقتی که رو به تخته هستن ادا اصول در بیارین و ورزش کنین؟
خیلی حال میداد خداییش معلما هم هیچکدوم نمیفهمیدن!
بچه ها به خدا راست میگم: داشتم تو خیابون راه میرفتم یه دفعه از یه زمین فوتبال یه توپ افتاد بیرون منم سریع رفتم توپ رو بدم بهشون توپ رو زدم خورد به میله های بالای زمین برگشت رفت دقیقا تو یه چاه آب و... خداییش شما اسم این رو چی میذارید از بدشانسی هم اونور تر بود نصف پول توپ رو هم دادم. اونم تو این وضع بی پولی. حالا دو حالت داره یا داری میخندی یا دلت برام سوخته در هر دو حالت لایکو بزن
اقا ما يه معلم زبان داشتيم خيلي وسواسي بود..
يه روز اومد ديدروميز يه ذره كثيفه دوسه تا كاغذ دراوورد گذاشت روميز بعد كيفشو گذاشت رو اون..
آخر جلسه كتاباشو گذاشت تو كيفش يه لحظه رفت سمت در دوقدم اونور تر برگشت ديد كيفش ميخواد بيافته شيرجه زد كيفو بگيره كيفش افتاد هيچ خودشم با كله رفت توصندلي...
ديگه هيچ جوري نتونستيم جلوي خندمونو بگيريم.:-)
براي جلوگير از خنده طوري دستمو گاز گرفتم كه خون اومد...
عاغا مامان من تازه عابر بانک اومده بود رفته بود بانک پول بگیره طرف بهش میگه برو از خود پرداز بگیر مامان مام دربه در تو بانک دنبال اقای خود پرداز خلاصه میره پیش طرف عصبانی که این اقا ی خودپردازکجاست؟ حالا فکر کن وقتی میفهمه که دستگاهه نه ادم ........
یه بار امتحـــان داشتیــــم ســرٍ جلســه یه دختـــرٍ بود اعصابٍ هممونو گذاش تو فرغــــون هی استــادُ صدا میزد این سوالم جوابٍ آخرش نمیاد هر کاری میکنم! بغضم کـــرده بود, آقا همه داشتن برگــــه هاشونو میدادن دیگه منم میخواستم برگـــمو بدم جوابٍ سوال رو نوشتم رو یه برگه گذاشتم رو میزش( دلم سوخت واسش)!! آقا دیدم سکتــه ذوق شد واییییییییییییییییی مرســــــی آقایٍ شکیبـــا! بلـــند هاااااا!
آقا همه نیگــاها چرخید ! استاد گف از شمـــا بعیده شکیبــا!! یعنی نمیدونم چی جوری خودمو نیگه داشتم نرم یه کشیــده بزنم تو دهنش!! بــــــــــــــــی جنبه!!
اینا هیچـــی سیــریش شده بـــــــد!!
نکته کنکوری: مثٍ بچه آدم برگتونو بدین تریپ جوون مردیَــم بر نداریـــن!!
داشتم بدو بدو از پله ها پایین می رفتم که تو پاگرد پله دیدم"عاطفه خانوووم" دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین.
گــفتم: کمک می خوای؟ گفت: ممنون!
چمدونو بلند کردم 70 کیلو بود!
کم نیاوردم و مثل قاطر 4طبقه رو دویدم تا پایین.
به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله ها واستاده و از لای نرده ها داره بهت زده نیگام میکنه.
گفتم می خووووای ببرم بیرون؟!
گفت: راستش داشتم می بردم بالا!!!
گفتم :اصــن به من چه عاطفه خانوووم خوودت بیا ببر
یه همچین پســر فداکاریم واسه همسایه هامون :)
تـــرم اول بودم…..
سر درس دستشويم گرفته بود.شدید
این استاد هم وحشتناک حساس رو بیرون رفتن و اینااا ..
گفتم استاد اجازه هست چند لحظه برم بیرون ….
گفت کجا میخوای بری …!؟
گفتم استاد همین دورو برام….زودی میام …..
گفت اگه دستشویی میخوای بری که هیچی…..ولی اگه رفتی بیرون و تلفن صحبت کردی دیگه خودت نیا تو کلاس…!!
گفتم چشم استاد …
بلاخره رفتم دستشویی و کارم و کردم…برگشتنی ۱۰ قدم مونده بود به کلاس دیدم گوشیم زنگ میخوره ….نگاه کردم دیدم دوست دخترمه :”> :X :”>
جواب دادم و شروع کردیم به صحبت کردن …
حالا منه خنگ حواسم نبود چسبیده به در کلاس دارم میحرفم….
یهو در کلاس باز شد…چشام افتاد تو چشای استاد …..قلبم داشت تند تند میزد ….
گفتم استاد یعنی برم واسه حذف؟!
برگشت گفت : آخه مرد حسابی ….اولش گفتی قربونت برم ، یه چیزی ……فدات بشم، یه چیزی…عشقه منی ، یه چیزی …دیگه اون آخر گفتی فـــــدای بنـد کــفشات دقیقا یعـــــنی چی آخه ..؟
هم کلاسیام =)))))))))))))))
من :(
خلاصه ترکوند ما رو این استادمون !
داداشـــمو میخواسـتم ببرمش شهـــربازی, بعد اومده تو ماشیــن! هوووووووووم بو ادکلـــن میادش!!
من: خو برا منه دیگـــه جـــوجــه!
ایــمان: نههههه بو ادکلـــن زنونس!
مـــن:|| خو مگه مــامــانو امــرو نبردم دانشگــاه؟! کلــه کدو!؟
ایــمان: نچ نچ نچ مــامـان 1و3شنبه میره ســرکــار درضمن ادکلــنٍ مــامــان بوش یه چیز دیگس!!
مــن: که چــــی الان؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
ایـــمان: هیچی فقط بهشون رو نـــده, این بـــویی که میادش معلــومه جلــواَم نیشسته! نبینم بذاری بشینه پشتٍ رُل؟؟!!!
بخدا یه لحظه فک کردم یه مـــردٍ 30ساله داره حرف میزنه! درحالیکه 5سالشه فنچـــول!
خداییش اون روز طرفُ ندیده بودم!!
دهه 80 میفهمن آی بد میفهمــــــــــن!!!
خاستم از همین تریبون اعتراف کنم^ من وقتی بچه بودم هرجا میرفتم میگفتم من تو عروسی مامانو بابام بودم . بعدنا متوجه شدم اون مراسمی رو که فکر میکردم عروسیه بابامه ختنه سوری خودم بوده . الان آب شدم اینو اعتراف کردم .
وقتی معلم نداشتیم و سر کلاس می موندیم،انقد بچه های گلی بودیم میشستیم اسم فامیل بازی کنیم.
از وسط دفتر هی برگه میکندیم به تعداد.. یعنی دفتر 100برگ میشد 80برگ.
خلاصه اگه حواسمون پرت میشد برگه های آخر به مشقات می رسید..
حالا بشین دوباره با چسب بچسبونش.! بازی هم تعطیل.. فرداشم باید به معلم جواب پس میدادی که چرا چسب خورده.. دست خطط رو تطابق میدادی تا باور کنه خودت نوشته بودی... :)
میگن بچه های شیطون تو بچگی چونه هاشون شکسته.
من یادم نمیاد اما میگن دو سالم بود. داشتم با جوجه ای که داشتیم بازی میکردم انقد دنبالش کردم تا رفته پشت بوم. دیگه راه فراری نداشته از سه طبقه خودشو پرت کرده پایین منم دنبالش افتادم پایین. افتادم تو کوچه لب جوب. آخی...
هیچی دیگه فکم شکست.مامانم میگه :فرداش داداشم انقد با لگن زد تو سر جوجه ی بدبخت که مرد..
بعله هم چین بچه ی سرتقی بودم ..
هیچی دیگه از یادگاری اون روز یه چاله رو چونه ام دارم... :))))))
یکی از لذتای دنیا اینه که دفتر خاطرات یکی رو دزدکی بخونی, آی حال میده, آی حال میده
بخاطر امتحان زیست شناسی بود که شبش تا ساعت 4بیدار موندم و درس میخوندم تا نمره اول بگیرم. فرداش سر امتحان با اعتماد به نفس 100 نشسته بودم جواب سوالارو میدادم که رسیدم به یه سوال که باید ژنوم هسته ی مرغ مینوشتیم همونجا با اعتماد به نفس 200 دست بالا بردم وبا صدای بلند گفتم "خانووووووووم ژنوم مرغ نر یا ماده؟"
تو همون لحظه خودم :|
دبیرمون :|
خروس :|
مرغ دچار دوگانگی هویت :| :|
بچه هاا :)))))))) :))))))
کیا بعضی وقتا دلشون هوس یه خوراکی خوش مزه میکنه هرچقدهم فک میکنن نمیدونن اون خوراکیه خوشمزه چیه و از کجا گیر میاد?
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 27106
کل بازدید: 531675137










