دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 31510

تاریخ انتشار : آبان 1391

داشتم بدو بدو از پله ها پایین می رفتم که تو پاگرد پله دیدم"عاطفه خانوووم" دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین.
گــفتم: کمک می خوای؟ گفت: ممنون!
چمدونو بلند کردم 70 کیلو بود!
کم نیاوردم و مثل قاطر 4طبقه رو دویدم تا پایین.
به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله ها واستاده و از لای نرده ها داره بهت زده نیگام میکنه.
گفتم می خووووای ببرم بیرون؟!
گفت: راستش داشتم می بردم بالا!!!
گفتم :اصــن به من چه عاطفه خانوووم خوودت بیا ببر
یه همچین پســر فداکاریم واسه همسایه هامون :)