تاریخ انتشار : آبان 1391
میگن بچه های شیطون تو بچگی چونه هاشون شکسته.
من یادم نمیاد اما میگن دو سالم بود. داشتم با جوجه ای که داشتیم بازی میکردم انقد دنبالش کردم تا رفته پشت بوم. دیگه راه فراری نداشته از سه طبقه خودشو پرت کرده پایین منم دنبالش افتادم پایین. افتادم تو کوچه لب جوب. آخی...
هیچی دیگه فکم شکست.مامانم میگه :فرداش داداشم انقد با لگن زد تو سر جوجه ی بدبخت که مرد..
بعله هم چین بچه ی سرتقی بودم ..
هیچی دیگه از یادگاری اون روز یه چاله رو چونه ام دارم... :))))))











.gif)
.gif)