ت

تنـهاتـرین تـنها

@D$D$D · ۶۴۸۹ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷۳۵۶ رأی)

《کیان _آشفته》 ۵ سال پیش
پیام

"عاشقانه ای کوتاه"
بر رخساره اش دو جزیره ظهور کرده
با نخل های برافراشته
جزیره هایت را بخوابان
تا ببوسم از اولین نخل تا آخرینش
بوی مریم را پُر می کند جهان
حال
بگشای جزیره ها را
آنها نور می خواهند..
تا بحال اقیانوس را با دودست قاب گرفتی؟
من
تنها ساکن این اقیانوس و جزایرش
من
خوشبخت ترین�
هشتمین عجایب جهان! از برمودای نگاهت هیچ گریزی نیست♥️
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۶ سال پیش
پیام

"عاشقانه ای کوتاه"
زنگ امید رو توی قلبم به صدا درآوردی..
فرماندهی قلبم آماده باش زد
برای یافتن مرکز حادثه
ایستگاه "عشق یاب" اعزام شد✌
بعد از سرچ محیط
بی سیم دستی روشن میشه ..
اعلام رویش گل مریم در کویر دل❤
درخواست لوله کشی و آبیاری
تموم گوشه های قلبم استقرارِ نیرو برپاست
برای حفاظت از تو
این عملیات 10,5 نخواهد شد✔
《کیان_آشفته》
*10,5 : اعلام پایان عملیات

《کیان _آشفته》 ۶ سال پیش
پیام

"عاشقانه ای کوتاه"
+چرا همیشه نوکِ بینیمو می بوسی؟
_خب اون داره به تو نفس میده و به من زندگی
+لبامم میتونه اینکارو بکنه
_بوسیدن لبات اجازه میخواد
+هست..
_(نزدیک میشه) بسم الله
+(غنچه ی لبهاش با قهقه ای شکفت) بسم الله چیه دیوونه؟
_ مادرم سفارش کرده قبل از خوردن برکت بسم الله بگو و بعد هم شکر کن✌
 
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۶ سال پیش
پیام

من نیاز دارم به دنیایی دیگر کوچ کن�
با کم شدن جاذبه
پرواز به آسمان
بچرخم و بگردم و دور شوم از زمین
جایی در آسمان ها فرود بیا�
در سیاره ای که ابرهایش مثلثی شکل باشند
رودخانه هایش نارنجی
درختانش نقره ای
آسمانش سفید و زمینش همیشه سبز
کوه هایش قرمز که با نور آبیِ خورشید سایه ی بنفش رو پدیدار کند
کبوترانش طلایی
روی شانه ی هرکسی بنشینند آرزویش محقق شود
آفتابگردانش آبی فیروزه ای و پروانه هایش زرد و خاکستری غروب ها از ابرهای مثلثی برف لاجوردی ببارد و تمام شب انعکاس ماهتاب را بر آبی لاجوردی تماشا کنی
موجوداتش ناشناخته و ضد آدمیانی که تا حال دیده ا�
چشمان زیاد و دو بال داشته باشند
قلبهایشان سفید و بیرون باشد و تپش هایشان قابل شمارش
افکارشان روی بال هایشان نمایان شود
و هر زمان که عاشق شوند قلبشان قرمز شود
شاید
شاید موجودی
دور تر از این مرزها مرا عاشق شود
مرا زندگی کند
و مرا با قلب قرمز بخواهد
من نیاز دارم به دنیایی دیگر کوچ کنم...
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۶ سال پیش
پیام

دیدارِ رُخِ مَه لقا مبارک بادت
آغوش امنِ ارباب مبارک بادت
عباس ثانی! مدافع زینب بودی
خنده های بی امان رقیه مبارک بادت
دهه فاطمیه اذن شهادت یافتی
بوسه بر چادر زهرا مبارک بادت
لنگه کفشت امروز ارزشِ سرها دارد
ارتش اسلامیِ رهروت مبارک بادت
بی دستی و عَلَمت به آسمان افراشته
فداییِ سر به زیر شهادت، مبارک بادت
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۶ سال پیش
پیام

عزیز تعریف میکرد
وقتی اون قدیما
خیلی کوچیک بود�
مامانم تنورو آتیش کرد واسه نون پختن
کنارش نشستم و نگاه کرد�
وقتی آخرین خمیرو نون کرد
"گفتم تموم شد"
"بهم گفت:ننه نگو تموم شد بگو "برکت شد
دلبر جان
میگی تموم شد
میگم برکت شد
رفتی
و
دوست داشتنت برکت شد تو دل�
دلم اومد دنبالت
تا از حد ترخصش گذشت
شکست...
چهار دیواریَم شده برکت، حرمت، شکست، بن بست....
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۶ سال پیش
پیام

حق داشت حر
وقتی مشرف شد به حرمت
چشم در چش�
نفس در نفس
در آغوش ِ کبریاییت جایش دادی
هیبت و جلالت
صلابتِ هدفت
زنگِ دلنشینِ صدات
بوی خوشِ سیب ِ خیمه ات
مگر ممکن بود حسینی نشود؟!
حالی که
مارا یک استکان چای روضه ات سر به راه کرده...
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۶ سال پیش
پیام

♡بسم رب الحسین♡
قسم به آسمان که چشمان توست
قسم به دریا که دل توست
قسم به خورشید که رخسار توست
قسم به ذوالجنان
قسم به ابرهایی که از نینوا گذشتند و نباریدند
قسم به دشتِ بلا که لاله لاله به خون خدا تپید
قسم به شیار های پیشونیت
قسم به ترک های آن لب خشکیده
قسم به خیمه گاهت
قسم به هفتاد و یک دلسپرده ات
قسم به مُهر نمازم که تربت کوی توست
قسم به "ان الله بالغ امره"
صاحب ِ کلُ الارض و کلُ الیو�
سلام بر حُ سِ ی ن✋
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

در ظلمت این خانه خورشید دیده شده
درگاهِ بابِ اتاقم نقش تو دیده شده
لبم با سلام به روی ماهت باز شده
لک زده دلم برات،توام دلت تنگ شده؟
منزل کن به جانبم، بس تماشات کن�
نگاهم به نگاهت سالهاست درگیر شده
شکنجه شدنِ پسرِ زمستان کافی نشده؟
نظرِ مِهر و بخششِ دختر بهار را چه شده؟
سر به روی پای تو گذارم و چشم بَند�
دگر از رنج جهان قسمتم تسکین شده
تو که دست بُردی به موی آشفته ی من
شیر بودم که دگر بَرده ی آهویی شده
غیر لبخند توام لب بگشا، حرفی گو
در این دیدار سخت گیریِ تو تقلیل شده
از این زاویه من ندیده بودم هرگز
چَشمِ خمارت که مرا دیوانه و زنجیر شده
هرچند نگفتی کلام با آشفته ی خویش
این خواب خوشتر ز هر رویایی شده
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

منور گشته مسجد کوفیان
شعاع درخشش از راس تو تا آسمان
فاتح خیبر نبودند حریفت مشرکان
دشمن به محراب به سجده شمشیر را نشان
ذکر فُزتُ ربُّ الکعبه بر لبان
شکست دل و خون شد جگرِ علویان
مولای مهر شما باشی به جهان
که دستگیره ی در هم به شالت دخیلان
چاه حتی بعد شما شد از تنهایان
خدا رحم کند بر همه یتیمان
یک به یک با کاسه ی شیر در صفان
که بابای هر شب نیامد کوچه مان
تو ای والا ای مولا ای ناطقِ قرآن
شهید محراب شدی چون غریبان
لیک کشتن تو را نامردان
با سیلی بر صورت زهرایت آن زمان
《کیان_آشفته》

《کیان _آشفته》 ۷ سال پیش
پیام

واژه ها صف بسته اند یک به یک
آمدند عرضِ تبریک برین پیک
پیچک ِ یاس ِ دیوارِ کوچه مان
هم سلامی گرم را خدمت رسان
فرشته ی آرزو آمد کنارِ پنجره
درخت خواسته هات کُنَد اناره
آسمان رنگش دگرگون گردیده
ماه اطلس پود خود پوشیده
ستاره وَ ستاره وَ ستاره
میزنند چشمک بر چشمانت دوباره
همین یک شب به عالم شد روا
خورشید بتابد در کنارِ ماهتاب
پرتو آسمانیت خورشیدَکَ�
شد اعجازِ با خدا هم بودن�
بدرخش و زنده باش و کن گرم
من به تماشایت از دور قانع�
《کیان_آشفته》