فانتزی من اینه که یه مرد معتاد که یه دختر ناز و خوشگل داره و خانمش ازش جدا شده عاشقم بشه و من با بدبختی خانوادمو راضی کنم و با هاش ازدواج کنم و اینقد بهش محبت کنم که آقامون اعتیاد رو بذاره کنار و دنیا رو به پام بریزه و دخترشم بهم بگه مامانی بعدشم ما رو ببرن ماه عسل و احسان از ما راز خوشبختیمون رو بپرسه (تا چش زن قبلیه که شوهرشو نجات نداد در بیاد!!! ^___^) بعدشم یه برنامه مستند درست کنن و تو شبکه 4 و شبکه جام جم نشون بدن!!! ^__^
فانتزی من اینه
یکی از فانتزیام اینه ی شب ک بارون شدید میاد منم با آقامون قهر کردم ایشون رو کاناپه خابیده باشن منم تو اتاقمون یهو رعدو برق بیاد منم پتو ب دستم الفرااااارررر پیش اقامون بالا سرش وایسم موهاشو بکشم جییییییییییغ بزنم بد ک چشاشو باز کرد با حالت مظلومانه بگم:میتلشم..اوهوم...ایشونم دستاشو باز کنه بگه بیا پیش خودم بخاب نفسمممم^-^ خیلی شیک و مجلسی آشتی کنیم بعععععلهههه
بزرگترین فانتزیه من اینه که رئیس بزرگترین باند قاچاقچیا بشم بعد توی اتاقم در حالیکه سیگار رو لبمه رو صندلی پشت به در نشسته باشم..بعد یکی از زیر دستام هراسون بیاد تو بگه ر..ر..ر..رئیس؟منم صندلیم از این چرخشی ها باشه در همون حالت بچرخم به سمت در دستمو بگیرم به سیگارم بگم:چی شده زیر دست؟؟بگه رئیس عفو کن متاسفانه عملیات ل..ل..ل..لو رفت..بعد من سیگارمو از لبم بردارم یه لبخند ملیح(یا ملیه)بزنم آروم از صندلی پاشم سیگارو تو مشتم خاموش کنم با خودم تکرار کنم:..که عملیات لو رفت هااان اکپیری؟بعد بلند بزنم زیر خنده:هاهاها خخخخخ هاهاهاهاها زاااااااااارت(تیر زدم به زیر دستم)..آخر سرم در حالیکه بالای جنازه زیردستم وایسادم سرمو تکون بدم و زیر لب بگم:هه هه پلیس های بیچاره...فکرکردن میتونن منو گیر بندازن...!
فانتزی من اینه یه سازمان بزنم با این اسم:سازمان مبارزه با گودزیلا
شعارمم اینه که گودزیلا تحویل بده مارمولک تحویل بگیر. والا از دستشون خسته شدم دیگه
اینا که موافقن بلایکن تا من این سازمانا هر چه زودتر تشکیل بدم
يكي ازفانتزيام اينه كه وقتي تو حمومم و دارم سرمو ميشورم برم بچسبم به ديوار كه كسي پشتم نباشه
به سلامتی
به پاکی دهه نودیاااااا.........
به گودزیلایی دهه هشتادیاااااا....
به باحالی دهه هفتادیااااااااا........
به با صفایی دهه شصتیااااااا........
به صمیمیت دهه پنجایی هاااااااا.......
به سادگی دهه چهلیااااااااااا..........
وبه سلامتی.......
همه اونایی که خوبی کردن ولی بد دیدن...
رفاقت کردن ولی نارفیقی دیدن....
راست گفتند اما دروغ شنیدند....
واسه همه دست رفاقت دراز کردند ولی رو دست خوردند.....
هیچکسی رو تنها نگذاشتند اما تنها موندند........
وبه سلامتی عشقم که منو رد کرد اما یک روز میاد سر خاکم ومن نمیتونم جلو پاش بلند بشم ولی خیالم راحته که اون روز خاک زیر پاشم........
لایک : به سلامتی همه ی بچه های فورجک
فانتزی من اینه که جنگ جهانی سوم شروع بشه ایران یه طرف باشه تمام ابرقدرتها هم یه طرف بعد ایران در معرض شکست قرار بگیره بعد بیاند ایرانیا به من بگن داش فرهاد به کمکت خیلی احتیاج داریم هر کاری میتونی بکن من موشکای هسته ای ایران را بر دارم مثل سنگ یکی یکی تو همه کشورا بندازم (البته بادست خالی) بعد ارتش ایران را بر دارم برم کل دنیا را بگیرم بعد یه ارپی جی بزنم به خودم منفجرشم برم افق
فانتزی من اینه یه باربشه ازته دل خوشحال باشم ولی بعدنخوره توذوقم نشه!!!!
آخرين فانتزيمم اينه که یه سیل مخرب و یا زمین لرزه خفن بیاد ، فقط منو هفت هشت تا داف اسمی زنده مونده باشیم و نذاريم نسل بشر منقرض شه
فانتزي من اينه که يه روزي
توو يه وعده غذايي مو از غذام در نياد ):
لامصب يکيشو از دهن کشيدم بيرون محتويات معده هم همراش بود!
کثيفم خودتي
(:
خخخخ
فانتزی من اینه
از کشور خارج شم ، تو فرودگاه کشور مقصد بیان دستیگرم کنن
بپرسم : به چه جرمی منو دستگیر کردین؟
بگن : تو یکی از مغز های کشوری ، به جرم فرار مغزها دستگیری
منم با لبخند توضیح بدم : میخواستم 2هفته به مغزم استراحت بدم ،
آب و هوایی عوض کنم ، 2هفته دیگه برمی گردم و در خدمتم^_^
.
.
.
.
.
.
خودم به خودم : خفــــ*ه شو
همیشه فانتزیم این بود که یه گیتار داشته باشم بعد موقعی که حالم خیلی خراب بود و از زندگی خسته بودم با عصبانیت بکوبمش به دیوار خرده چوباش با صحنه آهسته پخش شه تو هوا گیتار که ندارم ولی یه دفعه که حالم همچین بد نبود با یه تیکه چوب اینکارو کردم کصافط یه تیکش پرید تو چشمم داشتم کور میشدم فک کنم باید حالم خیلی بد باشه تا صحنه آهسته بشه.
فانتزی من اینه که وقتی رفتم خواستگاری و به طرفم گفتم مخاطب خاص داشتی بگه دیگه من. داشتم و دارم یکی مامانم محرم رازم یکی بابام که عاشقه منه یکی داداشم که حامی منه همه جا
من از اوناش نیستم که به خاطر کم بود محبت به هر کسی بگم مخاطب خاص
ینی همچین دختری هس؟
فانتریم اینه که یه روز که هوا بد دو نفرست و تو مایه های رمانتیسیسم وقتی دارم با پیکان کوپه قرمزم بوق زنون لب خندون میرم سر تمرین پرسپولیس برای قوت قلب بازیکنا ناگهان یه پیکان شاسی بلند بیاد کنارم و توش یه بازیکن استقلال باشه ، تو یه آن که یه عمره عاشق دماغ سربالا و چشای سیام بشه و درجا خواستگاری کنه و بگه الا و للا میخوام زنم شی منم درحالی که جلوم یه ستون تصور می کنم بخونم ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمی دونی اونم از پنجره بپره بیاد در ماشینو باز کنه زانو بزنه بخونه دوری ازم تا رویا شی عاشقتم هرچی باشی منم یه هوک راست بزنم تو صورتش و درو ببندم اونم نفرینم کنه الهی کف شامپو بره تو چشت منم بگم دوست دارم منو اینجوری به یاد بیاری پرسپولیسی که تورو شکست داد و تو افق محو شم.
یکی از فانتزیام اینه که یه روز تو پارک نشسته باشم و مشغول کتاب خوندن باشم(املام به صورت اریب تو حلق همتون) که یهو ببینم چند متر اونورتر یکی از بازیگرای مشهور وایستاده و کلی ادم دورش جمع شدن و دارن ازش امضا میگیرن و کلی سر و صدا راه انداختن بعد من با عصبانیت از جام بلند شم و داد بزنم مگه نمیبینید دارم کتاب میخونم این همه داد و فریاد میکنید یه کم شعور اجتماعی خوب چیزیه! بعد یکی از اون طرفدارا بگه بابا میدونی این کیه؟ منم با کمال خونسردی بگم هر کی میخواد باشه! از کنارشون رد شم وبرم تو مایل محو شم(اخه افق و عمود میگن پره)!!!!:)
من^_^
بازیگره._.
طرفداره0_o
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25329
کل بازدید: 532508111










