دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  185604

یکی از فانتزیام اینه که

یه کارگردان معروف هالیوود- مثل دیوید فینچر یا دوگ لیمن - یکی از فانتزیام دستش برسه و اتفاقا فارسی هم بلد باشه !!!!

بعدش اون خیلی از فانتزیام خوشش بیاد بهم پیشنهاد بده که بر اساس فانتزیاییه من یه فیلم بسازه

اون برا شروع کار یه چک 10 میلیون دلاری بهم میده

بعدش اون بره فیلم بسازه و فیلمش جوایز اسکار و گلدن گلوب و درو کنه و همه جوایز جشنواره های جهانی رو بگیره

ولی تو جشنواره فجر حتی تو بخش رقابتی راش ندن و جزو فیلم های خارج از مسابقه قرار بدن

منو کارگردان هم به خاطر این شکست بزرگ تو زندگیمون افسرده بشیم و بریم تو افق محو بشیم . . .

  185528

از مجموعه فانتزی های من اینه که دختری پیدا کنم ؛ 
1_ عضو هیچ کدوم از شبکه های اجتماعی نباشه،
(تبصره 1: فقط اجتماعی باشه اشکالی نداره، شبکه ای نباشه،
تبصره 2: 4جوکی باشه هم مشکلی نیست)
2_ واتس آپ و وایبر و لاین و تانگو و بی تالک و نیمباز و یاهو و فیس بوووق و ... ( اسم کسی از قلم افتاد پوزش میطلبم%) اصلا هیچ مسنجری نداشته باشه،
3_ از وایرلس و مودم و اینا هم چیزی ندونه ( توضیح: مثلا بگم وایرلس چیه؟ بگه: از سری مواد شوینده جدیده توو مایه های وایتکس!!! )
4_ خلاصه کلام اینکه مدل گوشیش از 1200 هم پایین تر باشه ( مثلا در حد 1100 نوکیا یا کهنه کیا)
کسی همچین موردی سراغ داره با شماره من ( دو تا شیش یا شیش تا دو ) تماس بگیره لطفا، ملک و خونه و ماشین مدل بالا هم به عنوان مژدگانی دریافت کنید...
لایک: سراغ ندارم، اصن مگه میشه !!؟؟ مگه داریم ...؟
لایک: لایک میکنم ولی پست بعدیتو خلاصه تر بفرست!!!

  185436

يکي فانتزيام اينه که تو يه بالاي يه قلعه باشم بعد يه اژدها ازم نگهداري کنه و من هم روي يه تخته سنگي به خواب عميق فرو رفته باشم بعد شاهزاده رويا هام بياد و اژدها رو بکشه بعد بياد بالاي قلعه منو ببوسه بعدش اون قسمت سانسور شه و منو بردار ببره و دو تايي تو افق محو شيم
.
.
.
دکترا ميگن اميدي نيست واسم دعا کنيد

  185199

دیروز داشتم به خانمم میگفتم : یکی از فانتزیام اینه که یه شب قبل تولدم یه دعوای حسابی با هم بکنیم. بعد فرداش که روز تولدم باشه بزنگی بهم بگی ظهربیا دادگاه تا تکلیفمو باهات روشن کنم،منم هراسون و با دلهره بیام اونجا یه دفه ای تو راهرو دادگاه تو رو ببینم بگی عزیزم تولدت مبارک! اینم کادوی تولدت
111112222233337400000 تا سکه ام رو بخشیدم!!!

  185167

یکی از فانتزیای معکوسم اینه که...
بعد اینکه تو کنکور،رشته آبیاری گل های قالی قبول شدم..
برم پشتیبان و مشاور دختر همسایمون بشم..
کلی روش کار کنم و رشته آبیاری گیاهان دریایی قبول بشه..
با اون سیبیلای پوآروییش بره دانشگاه
هی بخواد خودشو به اینو اون قالب کنه..
کسی محل سگشم نزاره..
در آخر در کمال ناامیدی برم خاستگاریش..
اونم از خوشی دق کنه بمیره..

انگشتلالا کوچیکه عباس مستقیم نیستم
خخخخخخخ
لایک=چرا هستی.. ادامه بده:))))
لایک=دیگه فانتزی معکوس ننویس.. حالم رید:))

  185134

وقتی این دهه هفتادیا رو میبینم (اینقده دل خوشن ) فانتزیم میشه : کاش دهه 70 ی بودم .
ولی بازم میگم :دهه 60 ها رو عشقه .

  184020

یکی از فانتزیام اینه که یکی رو که دوسش دارم بعدِ یه مدت طولانی ببینم

بعد واسم تو روش با یه لحن آرتیستی بگم:

تو هیـــــــچ میدونی من تو این مدت چی کشیدممم؟؟؟
اونم بگه نه!!!
منم بگم :نه و نعلبکی .بی احساس ِ غُزمیــــــــــت

والااااااا حیف فانتزیای من.

  183887

یکی از مهم ترین فانتزیای من اینه که اولین زن و مرد یا دختر پسر ایرانی رو که تصمیم گرفتن با هم دوست شن در واقع پایه گذار دوست پسر دوست دختر ایرانیارو از نزدیک ببینم و زل بزنم تو چشاشون بگم می فهمین با آینده ی آیندگان ایران و ایرانی چه کار می کنین؟؟؟...

  183514

فانتزی من اینه که بعد از اینکه خعلی پولدار شدم-_- یه پراید وانت زرد بخرمO-o و باهاش برم اونور آب0.0(مگه نمیدونی پراید وانت مث ماشینای جیمزبانده)بعد بودوعم برم لب ساحل(منحرف ! منظورم اسکله ست )بعدش برسم به خیابون
یعد ببینم عباس ^-^ و سلنا^_^ کنسرت دارن جاستین:(( با یه لباس مشکی نشسته منم برم کنار جاستین بشینم بگم: آمدم جانت به قربانم . بعدش یه دختره سانتی مانتال بیاد بگه : خانم اینجا جای منه پاشو
بعد جاستین با یه لبخند خبیثانه منو بدرود بگه بعد من بهش بگم:عادم فروش دست تو رو شده برام قصه ها تو بلد شدم وسپس از جیب ساپورتم یه شیشه نوشابه اسید رو مث پستونک بکنم تو دهن جاستین و از اون یکی جیبم یه درخت نخل در بیارم اونو دختره رو با هم بفرستم هوا بعد بهشون تو که انقد بالایی یه سیب موز بنداز(سان استار باشه ها چون بعد از تحقیاقات فراوان فهمیدم بهترینه ه هه ههه هههه)بعد از تو جیب پشت ساپورتم یه دبه در بیارم و رو به جاستین با صدای عباس (آقای صدا ایران...) همراهی کنم :
دوست دارم خیلی زیاد
قهوه ای هم بهت میاد
بعله یه همچنین اوسکل متقلبی هستم

  183384

یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان بعد دکتر بگه : اوه خدای من این گروه خونیش خَعلی کمیابه بعد پرستار با قیافه ی آشفته به دکتر بگه دکتر نبضش ضعیف شده باید هرچه زودتر بهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن و پدرش به دکتر بگه دِ عاخه لامصب یه نگاهی به دور و بَرت بنداز ، دخترم داره جون میده !!! بعد دکتر داد بزنه کسی نیست این فداکاری رو انجام بده ؟ بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو درمیارم ، از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخند ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن … بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماد گلم ؟ بعد من برم توی اتاق عمل بعد که دختره به هوش اومد بگه : پس عشق من کوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و با لبخند رضایت بگه : متاسفانه باید بگم به خاطره ها پیوست !!! روحش شاد …

  183243

یکی از بزرگترین فانتزیای زندگیم اینه که یه فــــــــــــــــــامـــــــــیل به درد بخور داشتیم
والا به خدا!!!!!
آخه این خونواده ها که فامیل حسابی دارن و با هم رفت و آمد دارن ،به موقع به داد هم میرسن و خیلی با هم خوبن اینا فتوشاپن یعنـــــــــــــــــــــــــــی0O!%!

  182994

یکی از فانتزیام اینه انقد پولدار بشم...یه استخر بخرم...بعد با اسید پ هاش 0 پرش کنم...بعد به مردم بگم امروز استخر مجانیه به شرطی که شیرجه بزنید:|
زندانشم میرم:|....عقده ای و خل و چل هم خودتونید:))))

  182245

عــاقــا فانتزی من اینه برم دکتر بعد دکتربعداز ساعت معاینه و کردن چوب بستـنــی تو حلقـــم برگرده بگه : آقای محترم متأسفانه بایــد عرض کنــــم .... بعد یهویی من بپرم وسط حرفش بگم ببین دکتر من آخــــرخــــط اشـــتــــبام نمیخاد حاشیه بری فقط بگو چقد دیگه؟ و برم سرمو بکوبم به دیوار..
اونم خیلی راحت بگه :بیا بشین سرجات بچه گچ دیوارو خراب کردی کسی تاحالا از سرماخوردگی نمرده ...
بعدشم خیلی راحت برم آمپولامو بزنم . . . . .

  181725

یکی از فانتزیام اینکه یهو تو خیابون دارم راه میرم که یکی از کارگردان های معرف چشمش بیفته به من و بیاد بگه که من دنبال همچین چهره ای بودم و دعوت کنه ازم که تو فیلمش بازی کنم و کم کم فیلم های دیگه کنار مهناز افشاراتش بس 3. ا بازی کنم و اینقد معرف بشم که از دنیای سینما خداحافظی کنم

  181397

یکی از فانتزیام اینه که مخاطب نیمه خاصم بهم ﺑﮕﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﭘﺎﺷﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺳﻔﺮ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ! ﮐﺠﺎ ﺑﺮﯾﻢ ؟ ﺑﮕﻪ : ﺷﻤﺎﻝ ﻋﺰﯾﺰﻡ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ : ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ بریم ﻓﻘﻂ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ پیرهن ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺨﺮﻡ ﺑﯿﺎﻡ … ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﺗﻮ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺘﯿﭙﯽ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ : ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﺮﻡ … ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﺍﻩ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺩ … ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ : ﺳﺮ ﻣﻦ ﺩﺍﺍﺍﺍﺩ ﻧﺰﻥ ﺍﺻﻦ ﻧﻤﯿﺎﻣﺎﺍﺍﺍﺍ … ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﺧﻔﻪ ﺷﻮﻭﻭﻭ ﮐﺜﺎﺍﺍﺍﻓﺖ …
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺩﻋﻮﺍﻣﻮﻥ ﺷﺪ ، ﺑﻘﯿﺸﻮ ﺑﻌﺪﺍ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ !
الان ﺑﺮﻡ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻪ !!! اصن ﺑﻪ ﭼﻪ ﺟﺮاﺗﯽ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ ؟؟؟