دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

فانتزی من اینه

  222782

فانتزیم اینه که یه روز عصر که دارم با شلوار سه خط آدیداس میرم بیرون یهو ببینم صدای جیغ و تیر اندازی میاد منم با دمپایی لا انگشتیم با سرعت بدوم به صحنه حادثه یهو ببینم سر تفنگ یارو سمت دختر همسایمونه منم بپرم وسط و با یه حرکت جلوی برخورد تیر دختر به همسایمونو بگیرم و تیرم بخوره به قلبم بعد یهو دخی بیاد زانو بزنه سرمو بزاره رو پاش بعد ببینه از من داره خون میاد و بگه نهههههههههه تو نباید بمیری منم با افتخار دستمو بزارم رو قلبمو بگم من جلیقه زد گلوله دارم بعد پاشم با هم دست همو بگیریم تو افق مهو شیم.

  222636

کـاش الان یــکـی در مــی‌زد،مـــنــم بـــاز مـی‌کــردم مــی‌دیــدم یــه پــنـــگــوئــنــه.
مـــی‌گــفــت بـــفـــرمـــایـــیــد بـــسـتــنـی یــخــی،
ســالـــگـرد فـــوت بــابــابــزرگــمــه مــامــانــم درســت کــرده، غــذای مــحـلـــیـ‌مـو‌نـه!!!:)

  222630

فانتزی من اینه که خلبان بشم بعد هواپیمامون توی آمازون سقوط کنه بعد من از قبلش با دوستم هماهنگ کنم الکی به مسافرا بگم میخوام برم دنبال نجات بعد صدای پلنگ پخش کنم تا اونا الکی فکر کنن پلنگ منو خورده بعد من پاشم برگردم کشورم و دولت درگیر پرونده هواپیماها بشه منم بگم 500 میلیارد می خوام تا بگم اونا کجان. بعد من پول رو بگیرم و مختصات اون جا رو بگم بعدش مسافرها رو نجات بدن و بگن : پس خلبانتون کوش؟ اونا هم بگن: خلبانمون جونشو واسه ما فدا کرد ... منم با 500 میلیاردم تو افق محو بشم ^ـــ^

  222587

آقا یه فانتزی آوردم در حد ریو2016:)))

صبح پا میشم و با اخم و عصبانیت پا میشم میرم دیوونه خونه(مدرسه)یهو سیروان خسروی رو مییبینیم که داره اینو میخونه چشاتو واکن ختک تو سرن منو نگا کن

اوه اوه اعصاب نداره--___-- اااا ویژژژژژژژژژژژژزززز رفتم بالا تو مدرسه با بال مشکی ظاحر شدم همه با تعجب من دو نفرو مث خودم کردم و گفتم ما میخوایم مدرسه رو بپوکونیم بعد جاستین میاد ای شوووو من چییییییی و شترغغغغ جاستین مرد:(((دختر خوفی بود:((((( حالا همگی با هم سلام بامرم شدی شبیه باورام+____+

ا گشت ارشاد از کجا اومد0_____0کمککککک

یهویی فورجوکی ها وارد میشوند و گودا مارو نجات میدن

و اماااااا منو حمایت کنید تازه واردم:))

  222365

فانتزی من و خواستگارم^_^

وارد اتاق واسه حرف زدن شدیم یکاره
من:همین اول بهتون بگما من میخوام 9تا بچه بیارم
اون:از بهزیستی بیاری؟
من:نه آقا خودم بیارم
اون:از کجا بیاری؟o_o
من:ای آقا از تو شکمم بیارم دیگه
اون:چه خبر خانم میشیم 11نفر!!o_0تیم ملیه مگه؟
من:مگه جای تورو تنگ میکنیم؟
اون:خوب این بچه ها نون میخوان خرج دارن خانم!!o_0
من:وظیفته کار کن خرجشونو بده خوب
اون:من همش کار کنم بریزم تو شکم شماها دیگه؟o0
من:تو که نمیتونی نون بدی غلط میکنی زن میگیری
اون:کسی اجبارت نکرده بمونی
من:حالا که اینطور شد من میرم خونه بابام .بچه هارم میبرم*_*


O_ o

  222354

یکی از فانتزی هام اینه که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
برم با جرثقیل هیجده چزخ هلال ماه شوال ر بیارم این منجما ببینن سریع عید فطر شه
.
.
..
.
مردیم از گشنگی

  222314

یکی از فانتزی هام اینه ک با پیکان برا فراری بوق بزنم

  222276

یکی از فانتزیام اینه برم تو خندوانه بعد رامبد بگه ما خیلی باحالیم بعد داد بزنم نهههههههه ضایع شه

  222148

جک و فانتزی خنده دار اسفند 91

یکی از فانتزیام اینه که یه روز که دارم تو خیابون راه میرم یهو ببینم یه دزد اسلحه شو گذاشته رو شقیقه یه خانوم سانتی مانتال و میخواد کیفشو خالی کنه ، منم سریع بپرم بینشونو و درحالیکه دارم تفنگو ازش میگیرم باهاش درگیر شم و درحین درگیری یهو صدای شلیک شنیده شه و چند ثانیه هر دومون چشم تو چشم به هم نگاه کنیم و یهو دزده بخوره زمین و در حالیکه از شیکمش داره خون فواره میزنه من بگم : نهههههههه من نمیخواستم اینطوری شه … در همین حین پلیس از راه برسه و منو دستگیر کنه ! (شش ماه بعد)
تو دادگاه در حالیکه من دارم بی گناهیمو ثابت میکنم قاضی من رو مقصر بدونه و به قصاص محکوم کنه بعد در حالیکه من نا امید شدم یه نگاه به خانواده ام میندازم میبینم همه شون دارن گریه میکنن و یه نگاه به خانواده مقتول میکنم میبینم خون جلو چشاشونو گرفته سریع اونورو نیگا میکنم … بعد برمیگردم سپیده رو نگاه میکنم میبینم یه سر تکون میده به معنی خاک تو سرت ، عآخه به تو چه ربطی داشت نخود هر آش ؟؟؟ (بقیه شو یادم نمیاد عاخه شوکه شده بودم)
خلاصه روز اعدام فرا میرسه و منو میبرن برای اعدام ؛ بعد وقتی میخوان حکم رو اجرا کنن قاضی بهم میگه آخرین خواسته ات چیه ؟ منم میگم آخرین خواسته ام اینه که اعدامم نکنین ، بعد قاضی با همکاراش یه مشورت میکنه و با آخرین خواسته ام موافقت میکنه …
بعد منم میرم تو افق سحرگاهی محو میشم !
کپی ناموسا ممنوع

  221894

اِنقده دلم میخواد به یکی خیره بشم

بعد طرف عصبانی بشه بگه : چیه ؟!؟!؟ نگاداره ؟؟؟

منم بگم : دیدن خر صفا داره !!!

ینی قیافه ی طرف ته خنده میشه آ !!!
:)

  221539

Nothing is Justin everything is Abbas
(علامت اختصاصی هواداران عباس
یکی از فانتزیای معکوسمم اینه که ....
روز ازدواج من با تیلور اسویفت و ازدواج عباس با سلنا توی یه روز باشه بعد توی بزرگ ترین تالار جهان باشه من و عباسم با پرایدای گوجع ایمون بریم دنبال عروسها من و عباسم برا عروسی شلوار کردی گوجه ای مایل به سیاه و پیراهن (عاره عاغا ثفاد دارم)پسته مایل به سیاه و کراوات گوجه ای باشیم میریم اونجا عاغا عروسا سوار میشن بعد ما توی راه درگیر جاستین و رفیقاش بشیم که میگن سلنا باید زن جاستین بشه و این حرفا بعد عباس :دلعنتیا روز ازدواجمونه بزارین به هم برسیم دیگه .جاستین:ابدا سلنا مال منه من شما :پی پی نخوری کسی نمیگه جاستین پی پی نخورد بعد تیر بزنه به باک بنزینم تیر بزنه چون بش.. گفتم بعد من سریع از تو جیب شلوار کردیم ساعت زمان و در بیارم همه چی متوقف شه و سریع من و تیلور بریم تو ماشین عباس اینا و من از تو جیب شلوار کردیم یه مسلسل (مصلصل مثلثل)دربیارم خالیش کنم رو جاستین آخریم رو باک و جاستین بترکه و من ساعت زمان رو راه بندازم عباس :دلعنتی پام شیکست یه ساعت ایستادم من: برو بابا وقتو ایستوندم عباس :دلعنتی منم تو جیبم ساعت زمان دارم تکون نمیخورم ولی حس میکنم منم بگم باشه بابا اصلا کلیپس سارا(همسایه حامد حانیه(هانیه))توحلقم خوبه اونم بگه:نه قوزک پامم باس توحلقت باشه منم بگم اوکی بابا اه وبریم و ازدواج کنیم وهمه چی به شادی و خوشی تموم شه
دوستان پرسیدن:جاستین اینا چی شدن ؟خب ترکیدن دیگه زدم به باک بعد توی دود روحشون رفت توبخار
دوستان بازم دست از سرمون ور نداشتن و گفتن:چرا دوتاپرانتز گزاشتی بعد از هانیه؟خب به دلیل قوانین ریاضی
دوستان بازم گفتند:خب چرا نمردید؟سؤال خوبیه مابعد از ازدواج مردیم

  221482

۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞


یکی از فانتزیام اینه که یکی از شلوارهای قدیمیمو برای شستن ببرم توی حموم بعد همینجور که دارم جیباشو چک میکنم که چیزی توش نباشه بصورت ناباورانه ای از قسمت فوقانی جیب پشت شلوار یه مغز پسته از قدیم ( دوره کیلویی ۱۰۰۰۰ تومان ) بیافته و غلتان غلتان روی زمین و در حال حرکت بگیرم و بردارمش و قبل اینکه کسی بخواد منو بعنوان محتکر لو بده مثل یه حبه بندازمش بالا و همینجور مِلَچ مُلوچ کنان در افق محو بشم

  221393

یکی از فانتزی هام اینه که با دوستام قرار بذاریم ده سال دیگه همدیگه رو ببینیم ببینیم کی چی شده. ده سال بعد همه جمع بشن و منتظر من باشن که یهو من با تیپ مشکی از لامبورگینیم پیاده می شم و همون طور که میام طرفشون عینک آفتابیم رو در میارم و با دست به موهام حالت می دم . بعد میام پیششون می ایستم و در حالی که کتمو از قسمت بالای سینم می کشم و مرتب می کنم به قیافه هاشون تو دلم می خندم
بعد گوشیمو که مدل بالاترین گوشی اون موقع باشه رو در بیارم و یه موزیک ویدیو نشونشون بدم و بگم : آره دادا... اون خواننده خوشتیپه گروه کره ای معروف منم. اونا هم کف می کنن منم با موبایلم زنگ می زنم به 115 می گم : الو؟ 115؟ چند نفر این جا... غش کردن! (غش کردن شو هم یه طور خاصی می گم) بعد یه چشمک به دوستام می زنم و سوار لامبورگینیم می شم و می رم.
اگه خوشت اومد بکوب لایکو.

  221169

یکی ازفانتزیام اینه
وقتى روان پزشک شدم
روتابلو مطبم بزنم:
"باگفتن هرجوک
10تومان ازویزیت شما کم میشود ^_^ "


ولى ازونجایی که ننم درجهت روحیه دادنم میگه
:توخودت دیوونه ای میخوای بقیه رم دیوونه کنی!
بابا:مگه مردم دیوونن بیان پیشت!
داداشم:خخخ
همچنان من°.°
مراجعه کننده هام:
-_^
باآرزوی شادی برای همه"
التماس2آ !

  221154

بزرگ ترین و خفن ترین فانتزیم اینه که:
یه جراح مغز و اعصاب معروف بشم...بعد تیریپ مشکی بزنم با چادر و عینک دودی....
بعد برم کره ی جنوبی( آره کشور قحطه مشکل داری؟)
اونجا توی بیمارستان چونا( فیلمشم ساختن). هم درس بدم هم جراحی کنم بعد درحالی که روی زبون کره ای تسلط دارم و اونجا یه ماشین خفن هم دارم:-)
حالا باز تاکید می کنم با چادر و عینک دودی! قیافه کره ای هارو خودتون تصور کنید حالا!
بعد درحالی که دارم یه جراحی خیلی خفن می کنم و دستم تا آرنج تو مغز یارو چشم بادومیه اس یهو پرستاره بگه: چینگ چانگ چی میدایوجونک!
بعد من بگم: تیجودجانگ؟ نیلعلخغلخاخاچونک.....
بعد گوشیم رو بزاره دمه گوشم منم با چادر و عینک دودی درحال عمل....
بعد آبجیم از اون ور: آجی داری میای یه شیش کیلو پسته ام بخر...شام نداریم..
منم با کمال ریلکسی: قربون آجی، اوکی فقط چایی دم کن خستم...
بابام هم از پشت گوشی داد بزنه: خجالت بکش تا این موقع روز هنوز اونجایی!
منم سر یارو سریع بدوزم به پرستاره هم بگم: چگچتخت ناجمیداک جودساگیها...
بعد بفهمم رئیس بیمارستان اخراجم کرده....
عصبانی برم دراتاقش رو محکم با لگد باز کنم چادرم هم در هوا پریشان!
مغز یارورو از وسط نصف کنم جمجمشم خورد کنم بعدم با چاقو کلیه هاش رو مثه خون آشام ها بخورم....بعدم خیلی ریلکس سوار ماشین باکلاسم شم بعد پرواز کنم برگردم ایران درآغوش خانواده!





اصلن کار خوبی نیست به تخیلات دیگران خندیدن
ای کلک! بازم می خوای لایک نکرده بری ها؟
بگو از کجات شروع به سیخ کشیدن کنم ها؟


آفسا خشن! و آدمخار در سری های بعد ان شالاه. تقدیم می کند...