#اعتراف میکنم

م
جوک

اعتراف میکنم بچه که بودم به “آبمیوه” میگفتم: “آب انگور”!
بعد سر کوچه مون یه سوپر مارکت دار مهربونی بود منم وقتی دلم آبمیوه میخواس میرفتم مغازه ش قدمم به میزه اون سوپر مارکت نمیرسید سرمو میگرفتم بالا دستامو میذاشتم رو میز میگفتم آقا یه آب انگور بدین اون بیچاره هم “آب انگور” میداد تصویر انگور رو که روش میدیم با دستم پس میزدم میگفتم نه آب انگور پرتغالی بدین D:
(من نبودما)
:)

گ
گُل پسرِ فامیل ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم وقتی چهارم ابتدایی بودم با این پاک کن دو رنگ ها بود که یه طرفش آبی بود و میشد باهاش خودکار رو هم پاک کرد، وقتی معلممون میگفت که از رو مشقی که دیروز نوشتیم یبار دیگه امروزم بنویسیم، من با اون پاک کُنِ امضا قبلی معلممون رو پاک میکردم و دوباره همونو بهش میدادم و امضا میکرد، ولی بعد از یکی دو ماه فهمید و ... (حتما الان میگید گل پسر فامیل که این باشه وای به حال بقیه شون)
ولی پشیمون نیستم، آخه یعنی چی که معلما یهو واسه خودشون حال میکردن و میگفتن اخر هفته سه بار از روی تصمیم کبری بنویسید، الان ما هممون با تصمیم کبری نابغه شدیم آیا؟؟؟ همین کارا رو کردن که اکثر مردم از کتاب بدشون میاد و ازش فرارین.

*
*حسین* ۸ سال پیش
جوک

***************small boy****************
اعتراف میکنم قبل اینکه عضو شبکه های اجتماعی (تلگرام و اینستاگرام و ..... ) بشم وقتی جوکای سایتو میخوندم تو دلم میگفتم این بچه ها چقدر مبتکرن که این چیزا به ذهنشون میرسه
.
.اما حالا فهمیدم هممون دستگاه کپی ای بیش نیستیم
.
.
.
.
.
.
.
البته بعضیا از نبوغشون استفاده میکنن هااا

ب
بعدا میگم ۸ سال پیش
جوک

تو روزای محرم بود منم تو پیاده رو داشتم راه میفرتم و هی دستمو میزدم ب پرچما و علمای کنار خیابون ک یهو بعد از اخرین پرچم دیدم یه نفر داره سنگ فرش گاز میزنه یکی داره ب زور سرشو میکنه تو اگزوز ماشین گفتم اینا چرا دارن از خنده میمیرن برگشتم دیدم اخرین پرچم نوشته بود : ب سوپر مارکت گودرزی خوش امدید .... هنوز دارم سعی می کنم کمرمو راست کنم بد شکست

پ
پرتقالفروش شهر ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم دیروز سر کلاس انگلیسی دبیر رفت بیرون.با این که ادت داشت تو کلاس کلن سرش تو موبایلش بود موبایلشو با خودش نبرد.
مام در طی ی عملیات غیر مم کن موبایلشو از رو میزش برداشتیمو به جی افش یه پی ام فش فرستادیم.
حالا اومد و نفهمید موبایلش نیست.این یه ادت کثیف(کسیف...)م داشت که به دلایل بیخود به ما منفی میداد.گوشیشم که دست ما بود و به عضای(اضای،ازای،عذای حالا هرچی) هر یه منفی ب یکی از کانتکتاش پی ام فش میفرستادیم.دیگه بعد فهمید گوشیش نیست یه سکته ی ناقص زد بعد که فهمید اون همه به کانتکتاش و مخصوصا جی افش فش دادیم کامل سکته کرد ولی بعد از اینکه نمره ی کلاسی هممونو از چهل ده داد.
درسته گند خورده شد تو نمرمون ولی ارزش ر*ی*د*ن به مخاطباشو داشت.
بهههههههههللللله
همچین دانش اموزایی هستیم ما#_#

م
مهدی نمک ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکن�
یه بار کلاس چهارم دبستان، خانوم معلم داشت یکی از بچه هارو تنبیه میکرد و گفت:چرا همچین کار بدی انجام دادی؟
پسره هم گفت:خانوم ...فلانی بهمون گفت اینکارو بکن
معلمم گفت:مگه یکی میگه برو توی جوب تو باید بری
عاغا منم جوگیر شدم اون وسط بلند شدم و (البته شاگرد اول کلاس بودم و معلما منو قبول داشتن ، فقط ادبم یکم خورده شیشه داشت از همون انفوان کودکی)....گفتم:درسته!!!
هرکی بهت گفت کمر بندتو بکش بیرون تو باید بکشی شلوارت بیفته و بگی ناهار مهمون ما؟
نمی دونم چی شد بعدش (دلمم نمیخاد بدونم)
اینم یکی از موردای جک 233162

A
Ali041s ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم.
یه روز امتحان داشتیم هیچی نخونده بودم ، رفته بودم دستشویی دستمو بشورم در همون حین هی میگفتم خدایا!!
میشه امتحان نگیره بعد یهو یادم اومد کجام گفتم عه نه اینجا آنتن نمیده دوباره رفتم بیرون تکرار کردم.
خدا رو شکر کسی نبود ببینه چی گفتم.

A
Ali041s ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم.
اول راهنمایی که بودم برای اولین بار رفتیم کیش.
هی میگفتن منطقه آزاده منم فکر میکردم مثل خارجه که میتونن با لباس راحت (مایو و...) برن ساحل.
ما هم که شب رسیدیم منم با مایو گرفتم خوابیدم صبح که شد رفتم کنار پنجره پرده هتل رو کشیدم.
بعدش با همون تیپ رفتم اتاقی که خاله و مامان توش بودن
گفتم: صبح به خیر پاشید بریم ساحل :)
یه لحظه هنگ کردن دوتایی فکر میکردن که خوابن هنوز منم جنی چیزی هستم که رفتم تو جلدشون.
حالا بماند که از مامان چقدر کتک خوردم واسه اینکارم :/

A
Ali041s ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم.
وقتی کوچیک بودم بابام به فرچه دستشویی میگفت:مسواک رستم.
از بد شانسی ما یه همسایه به اسم رستم داشتیم یه روز فرچه دستشویی رو برداشتم بردم در خونشون گفتم: عمو رستم بفرما مسواکتون.
چشتون روز بد نبینه دیگه از اون به بعد رابطه منو پدرم مثل قبلنا نشد.
:)