دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  45756

یه استاد داریم هنوز بعد از گذشت دو ترم نفهمیدیم این با خودش چند چنده
و من هنوز نمیدونم طرف با من لجه یا کلا مدلش اینجوریه
از همون ترم اول ، روز اول به من گیر داد تا آخرین جلسه
بعد از همه عجیب تر اینه که من سر امتحان پایانی از 3 تا سوالی که داده بود 2 تاشو نوشتم تازه اونم ناقص
بعد بهم 18.5 داده
حالا این ترم جدیده منو همون روز اول بخاطر اینکه خودش یه چیز گفته بقیه بخندند و منم مثل بقیه خندیدم از کلاس اخراج و بعدم از رو حرصش اسممو خط خطی کرد
فکر کنم این ترم نمرم بشه 20
تازه یکی نیست بهش بگه آخه سیب زمینی ، بدبخت شوهرت چی میکشه از دست تو ، آخه با شوهرت دعوات شده چرا اسم منو خط خطی میکنی بی وجدان ، عقده ای
هر کی از این استادا بدش میاد لایکو بزنند

  45752

اعتراف می کنم وقتی کلاس اول دبستان بودم مدیر سر صف مدرسه گفت با خودتون طلا و زیورآلات نیارین!منم قبل رفتن به کلاس به توالت رفتم و گردنبند و گوشواره هامو درآوردم انداختم تو چاه روشم آب ریختم بعد با خیال راحت رفتم سر کلاس هیچ وقتم به مامانم نگفتم چه بلایی سرشون آوردم :دی

  45727

برای دهه فجر یه نمایش آماده کرده بودم
آقا نمایش به خوبی و خوشی تموم شد منم خوشحال که ملت خوششون اومده.
داشتم واسه خودم ذوق میکردم که یهو
مجری گفت: خوب الان از نویسنده این نمایش میخوایم دعوت کنیم بیاد رو سن
من (تو دلم): یا حسین برم جلو این همه آدم چی بگم:(
خلاصه ما که تا حالا از این کارا نکرده بودیم
رفتیم رو سن ، مجری میکروفنو داد به من
همه ساکت بودن و منتظر بودم تا من خودمو معرفی کنم
آقا چشتون روز بد نبینه یهو هول شدم گفتم
به نام خدا هستم :|
خیلی ممنون که به نمایش ما خوش آمدین:|
هیچی دیگه خودم فهمیدم چه گندی زدم
کل سالنم زده بودن زیر خنده :)
منم که اصلا نمیتونم جلو خندمو بگیرم ، رو سن زدم زیر خنده آبروم رفت
اصن یه وضعی بودا جاتون خالی :|

  45722

این خاطره خنده دار نیست بلکه تاسف باره ولی مینویسم تا شاید دیگه شاهد این مسائل نباشیم.
دو روز پیش رفته بودم کلوپ ,pes 13 بازی کنم اطرافم خیلی جوونای دیگه هم داشتن بازی می کردن ولی متاسفانه با هر توپی که بیرون میزدن خیلی راحت به مادر و خواهر همدیگه فحش میدادن بدون اینکه حتی لحظه ای فکر کنن بازی مهمتره یا خانواده.
بشهت زیر پای مادره دوست عزیز پس در تمام لحظات به یادش باش.

  45721

یکی از کاربرا به اسم علی& نئی ی مطلب گذاشت منو یاد ی چیزی انداخت
چن وقت پیش یه پراید دیدم پشتش نوشته بود: عاقبت دانشگاه آزاد :)

  45710

باورتون نمیشه 2ماه بود ی شماره مزاحمم میشد اقا این طرف هی اس میداد خیلی تنهام من برات شارژ میگیرم تودرروز چن تا اس بم بده ا تنهایی درآم هی اس پشت اس منم هیچ جوابی نمیدادم تادیروز ک حالم گرفته بود بدجور اینم هی میزنگید گوشیو برداشتم یهو دخمله گف الـــــــــــــــــــــــــو !
بنده خدا 2ماه تموم فک میکرد من پسرم،جاتون خالی ی دعوایی گرف ناجور کم مونده بود گیسای همو پش تلفن بکشیــــــــــــم!طلبکارم بود میگف چرااز روز اول نگفتی پسرنیسی میدونی من چ موقعیتایی رو ازدس دادم بخاطر تو؟؟؟مردم داغـــــــــــــــــــــووووووووووووووونن

  45709

اون دفعه با رفیقم داشتیم با رفیقم از یه جا برمیگشتیم دیدیم یه گودیزیلا(دهه90)بغل باباش بود رفتن توی مغازه ای که اتفاقا من رفیقم میخواستم اونجا بریم یه چیزی بخریم.رفتیم تو این بچهه یه بسته کرانچی دستش بود داشت میخورد این رفیق مام پاکار مردم آزاری وقتی بابا مامان بچه حواسشون نبود هی از کرانچی این بدبخت میخورد این هی جیغ میکشید مامان باباش هیچی نمیفهمیدن فقط عین اسگولا برمیگشتن یه چند دقیقه ای نیگاش میکرد این رفیق ما دوباره دستشو کرد این بچه زرنگ این دفعه کمین کرد تا رفیق ما دستشو برد تو گرفت دستشو جیغغغغغغ مامان باباهم برگشتن رفیقم اومد سریع بکشه بیرون هم دستش خورد تو دماغ بچه بد بخت هم کرانچیه ریخت.آقا این رفیق ما فلنگو بست منم نمه نمه اومدم بیرون بچه با یه غروری رفیق فراری منو در حال فرار میدید به منم یه نیگاه کرد نیگاه شیر گور خر.حالا هی بیاین از دهه 80 بدبخت بد بگین.اصن باشه ما بد ولی اینا دیگه به ما گفتن زکی دست ما رو با زنجیر از پشت بستن تازه کلیدشم قورت دادن!!!هرکی موافقه موسشو امتحان کنه رو قلب بالای مطلب!!!

  45708

یادمه سال دوم دبیرستان یکی از سرگرمی های وىژه ما تک چرخ با میز بود. داشتیم طبق معمول تک میزدیم سر کلاس یه دبیر اخمو بود که یهو بوم ترکیدم پخش شدیم رو زمین نگو میز عقبی پشت ما رو خالی کرده بودن،جون خودم کلاس که هیچی دبیره داشت از خنده تخته سیاه رو گاز میزد،آقا خندش که تموم شد ما رو کشید بیرون یه کتک حسابی زد،آخه اینه مزد خندونش،دبیری که حتی یه بار خندش رو ندیده بودیم

  45670

یکی از تفریحات سالمم تو فیسبوک اینه که به عنوان یه دختر ، پسرا(اون نامردشا!!!) رو "اد" میکنم! بعدش دو-سه روز بعد واسش پیام میذارم:
خیلی نامردی! واقعا که!!! از امروز دیگه هر چی بینمون بود تموم شد!!....
ینی بعدش نیم ساعت طول نمیکشه که با مخاطب خاصش بهم میزنن!!!!!!
تفریح سالمه دارم من!!؟؟؟

  45657

خاستم یه داستانو کپی کنم تو وررد
رفتم منوی استارت رو باز کردم بگید خب تا اینجا مشکلی نبود
ولی نمی دونم چه فکری کردم که کامپیوتر رو خاموش کردم
نه شما می دونید
نه خدا وکیلی

  45653

لپ تابم تو حلقم اگه دروغ بگم!(فهمیدین دیگه که لب تاب دارم) چن روز پیش وایساده بودم دم مدرسمون منتظرمامیم که بره کارناممو بگیره بیاد بینم بازچن تا تجدید دارم!بارون تندی ام میومد که یهو یه خانم خوشتیپ خوشگل سانتی مانتال بلوند اومد جلو بهم گف: سلام خوبی منتظر کسی هستی؟ منو میگی چشام 4تا شد-بله منتظر مادرم هستم- حیف فک کردم داری قدم میزنی گفتم باهم هم قدم شیم.بعد یه شماره از تو کیفش در اورد داد وگف:خوش حال میشم باهام تماس بگیری خانم خوشگله!منم دیگه حول شدم شماررو گرفتم حال به نظر شما باهاش تماس بگیرم یا نه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خودتونو عذاب ندین که نظر بدین نمیگیرم!

  45651

مخاطب خاص دوستم چشاش آبیه(کوفتش بشه!!!) و این رفیق منم بیشتر از خودش عاشق چشم آبیشه و هی قربون صدقش میره!!! حالا بعده سه سال تازه فهمیده طرف لنز میذاشته!!!!!!
بیچاره کارش از خودکشی و محو شدن تو افق گذشته!رفته پرایدشو آتیش بزنه!!!!! دوسته شکست خوردس دارم من!؟؟؟

  45625

با خانواده داشتیم میرفتیم مهمونی همین که راه افتادیم چند متر بعد بابام یهو زارررررررررررررررررت زدت رو ترمز. مامانم با سر رفت تو شیشه
منم که کنار پنجره عقب بودم نزدیک شد پرت شم تو خیابون(پنجره باز بود)
من:0
مامانم:0
اجیم:0
داداش دهه هشتادیم:0
مامانم گفت:این چه کاری بودمرد؟؟؟؟(تیریپ ایران قدیمی!)
بابام با یه لبخند ژکوند خیلی اروم برگشت گفت: لطفا قبل از به حرک افتادن خوردرو کمربند ایمنی خود را ببندید..
.
.
.
ینی چی بگم:|

  45614

شما هم تو بچگی یه فیلم ترسناک میدید ، میترسیدید برید دستشویی؟!

  45609

عاغآ من و پسر عموم تو دانشگاه تو یه کلاسبم بچه اون قدر سنگین رنگین که حتی به من تو دانشگاه سلام هم نمیکنه .هیچی دیگه یه روز تاکسی جلو در دانشگاه ایستاده بود من رفتم توش نشستم بعد من یه دختره کنار من نشست .کمی بعد پسر عمو جان آمد واز در اون طرف تاکسی نشست پیش دختره تاکسی حرکت کردو پسر عمو جان پول داد به راننده و گفت دونفر .من گفتم این کی منو دید !هیچی سریع بهش گفتم ممنون .عاغآ نبودید برگشت دید منو چشاش داشت میزد بیرون.همون موقع حدس زدم دختره مخاطب خاصشه و کرایه اون و حساب کرده نه منو .وقتی پسر عمو جان بدون خدافظی پیاده شد دیگه معلوم شد که بعله دیگه....هیچی دیگه اینگونه بود که پول پسر عمو جان هدر رفت وبعد اون تا مارو تو تاکسی میبینه سریع کرایه اش و حساب میکنه و بلند میگه یه نفر.بابا سنگینیت توحلقم .