دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 45609

تاریخ انتشار : بهمن 1391

عاغآ من و پسر عموم تو دانشگاه تو یه کلاسبم بچه اون قدر سنگین رنگین که حتی به من تو دانشگاه سلام هم نمیکنه .هیچی دیگه یه روز تاکسی جلو در دانشگاه ایستاده بود من رفتم توش نشستم بعد من یه دختره کنار من نشست .کمی بعد پسر عمو جان آمد واز در اون طرف تاکسی نشست پیش دختره تاکسی حرکت کردو پسر عمو جان پول داد به راننده و گفت دونفر .من گفتم این کی منو دید !هیچی سریع بهش گفتم ممنون .عاغآ نبودید برگشت دید منو چشاش داشت میزد بیرون.همون موقع حدس زدم دختره مخاطب خاصشه و کرایه اون و حساب کرده نه منو .وقتی پسر عمو جان بدون خدافظی پیاده شد دیگه معلوم شد که بعله دیگه....هیچی دیگه اینگونه بود که پول پسر عمو جان هدر رفت وبعد اون تا مارو تو تاکسی میبینه سریع کرایه اش و حساب میکنه و بلند میگه یه نفر.بابا سنگینیت توحلقم .