دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  45586

معلم شما هم بهتون می گفت “شما بدترین کلاسی هستید که تاحالا داشتم” آره؟

  45582

یکی از شیطونی های دوران تحصیل من این بود که یه بیسکویت کرمدار میگرفتم بعد کرماشو در میاوردم بعد بجا کرماش خمیر دندون میزدم به بیسکویت و به بچه ها تعارف میکردم اینقد هم خوشحال میشدن ینی یه همچین آدم بخشنده ای بودم من .@@@@

  45555

یسری از تهران برمیگشتیم
<الان متوجه شدید من شهرستانیم یا بیشتر توضیح بدم؟>توی قطار اصلا نخوابیدم.دیگه نزدیکای 6 خونه بودیم و منم تایم صبح بودم طبق معمول.یه دوش گرفتم و سرحال رفتم مدرسه ولی چشمتون روز بد نبینه تا نشستم سرکلاس خواب دنیا اومد سراغمو آقا بی خیال درس و معلم راحت خوابیدم یدفه با تکونای دوستم بیدار شدم حیرون مونده بودم ک اصن کجا هستم؟ادیگه خلاصه یه وضی!دوستم گفت زنگ خورده چی میخوری؟گفتم پس دبیرمون؟گفت دو سه بار اومد بالا سرت دید واقعا خوابی بیدارت نکرد ولی عجب معلم باحالی داشتم من!!!

  45505

آقا دیروز با رفیقم تو مترو بودم، داشتم تی شرت The Rock رو واسش توضیح میدادم که چه شکلیه ( الان فهمیدین که من خوره کشتی کجم یا احتیاج به توضیحات بیشتره ؟)
هیچی دیگه گفتم پشت تی شرت نوشته 24 ساعت، 7 روز هفته، 365 روز سال..... یهو برگشت گفت مگه اونا هم سالشون 365 روزه؟؟؟
من که داشتم اون آهن زرده ی وسط مترو رو میجوییدم. خودشم وقتی فهمید چه سوتی رویایی داده، دود شد و از لای هوا کش مترو رفت بیرون.
دانشجوهای مملکتو نیگا تو رو قرآن....

  45502

یه سری هم داشتم تو خیابون میرفتم یهو یه دختره اومد گوشیشو داد به من گفت بیا گوشی با شما کار داره :|
یارو گفت کصافط داف منو بر میزنی؟ :((
من:|
سازمان حمایت از داف ها و غلات :|

  45498

اغا دلم براتون بگه که سالها پیش که من داشتم برای کنکور میخوندم یه دختر دایی خنگ در ریاضیات داشتم اومده بود ریاضی باش کار کنم مامانمم برای استراحت وسطاش دو قاچ هندونه بزرگ اورد از اینایی که دراز می برناا.. خلاصه دختر داییم گندهه رو برداشت کوچیکه افتاد به من منم که چشمم دنبالقاچ بزرگه بود گفتم پری اون چیه دیگه و با نگاهم اشاره کردم به افق...(خخخ) اونم برگشت اونورو نگاه کنه منم تا جایی که ارواره های دهنم باز میشد دهنمو باز کردم یه حمله بیرحمانه به هندونه کردم چه قدر چسبید خودمم باورم نمیشد فقط دو تیکه کوچولو یکی توی این دستش یکی توی اون دستش مونده بود میخاست گریه کنه به خدااااااااا
تازه فهمیدم اینایی که مال مردمخوری میکنن طفلکیا دست خودشون نیستا لامصب بد جووووووووووورررر شیرینه:)

  45455

پشت یه وانت نوشته بود:
.... بقیه متن موجود نیست
من که چیزی سر در نیاوردم
شما چطور؟؟؟

  45439

دیروز داشتم تو همت می رفتم پشت یه پراید نوشته بود:
صاحبم خــــــــر شده می خواد منو بفروشه
زیرشم شماره تلفن زده بود

  45435

یه روز برادرزاده ی دهه هشتادیم اومدخونم دیدم این بچه متحول شده ومهربونه منم بچه دوست گفتم بیا عمو به قربونت دیدم سریع اومدنشست بغلم داشتم بابچه شوخی میکردم که دیدم پاهام دارن گرم میشن خلاصه این بچه بلندشدبره که من بعدازرفتنش به عمق فاجعه پی بردم درست حدس زدید!!!!!این گودزیلا پای عموی عزیزشوبا دستشویی اشتباه گرفته بود

  45433

کیا یادشونه بچگیا وقتی میخواستیم قسم دروغ بخوریم یه جور قسم میخوردیم که معنیش عوض بشه تا خدا از ما ناراحت نشه! یادش بخیر
خیلی وقتا دلم بدجور واسه صداقت بچگونه تنگ میشه

  45432

آغا من و برادرم دقیقا 13 ماه و 3 روز باهم اختلاف سنی داریم واسه همین سر کوچکترین مسله باهم کل کل داریم دوران ابتدایی یه روز داشتیم فیلم میدیدیم تو فیلم یه دختره رفته بود خونه همسایشون که یه پیرزن بود پیرزنه داش به گلا آب میداد دختره هم داش به یه قفس پرنده نیگا میکرد
من فوری گفتم: بلبله
برادرم از لج من گف: نخیییییرم! قناریه!
هیچ کدوممون فرق بلبل و قناری رو نمیدونستیم( البته الان هم نمیدونیم!!)
یهو دختره برگش گف: چه بلبل قشنگی!
آغا منو میگی همچین خر کیف شدم که از خوشالی( دور از حضور! ) یورتمه میرفتم داداشم هم کارد میزدی خونش در نمی اومد
دقیقا 6 ثانیه بعد پیرزن اومد پیش دختره گف: عزیزم اون که بلبل نیس قناریه!!!
رو هوا خشکم زد بدترین لحظه بچگیام بود
برادرم با این که طولش بیشتر از عرضش بود همچین پشتک میزد که نگو
همون لحظه بود که همه استعدادام کور شد و ایران چند نوبل فیزیک رو زود هنگام از دس داد!!
واسه شادی روحم بزن لایکو!

  45421

یه سری هم با یکی از دوستام بحثم شد گفت حیف که سیدی وگرنه یه جوری میزدمت که راه خونتونو گم کنی :|
جالبه کل هیکلش نصف منه :|
بهش گفتم اعتماد بنفستو تحسین میکنم :))

  45419

این خاطره هم بخاطر D$D$D عزیز میذارم :))
یه سری از طرف آتشنشانی برا شرکتمون کلاس عملی اطفا حریق گذاشتن بعد استادش اومد گفت کی داوطلب میشه منو یکی از بچه ها هول داد جلو کصصصصصافططط :|
من رفتم جلو یهو دیدم واویلا عجب قیامتیه ورداشته بودن نصف کارخونه رو برا مانور آتیش زده بودن :|
خلاصه یه کپسول داد به من گفت جاروب کن منم جوگیر شدم تموم کپسولا رو رو آتیش خالی کردم :))
آتیش خاموش که نشد هیچ بدتر گر گرفت :))
استاده میدوید دنبالم که کپسولا رو ازم بگیره بده یه داوطلب دیگه منم درو آتیش میدویدم و مثلا داشتم جاروب میکردم :))
ینی یه همچین آتشنشانیم من :|

  45399

نــــیت کــردن ِ مـــن مـــوقع ِ نــــماز:
"نــــیت مـــیکنم چــهار رکــعت نـــماز ظــهر...راســتی خــدایا اولـــه وقــته هــا ثــوابشو زیــادتــر کــن..."
نــمیدونم چــه فــکری کــردم اینــو گــفــتم؟؟؟
حــالا پــریروز فـــهمیدم مــوقع وضــو گــرفــتن مـــسح ســر نــمیکشــیدم تــا حـالا...
خـــوب شــد زود فـــهمیدم اگــه مــوقع پـــیری مــیفهــمیدم خــیلی زور داشـــت!!!
ولـــی خـدا وکــیلی آخــره نــماز مــیگم:خــدایا بــچه های فــورجــوکو(تـکنولوژی رو تــو عــبادت دخــالت دادما) بــه خــواسـته هـاشون بــرسون...آمــین..

  45394

ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺍﻭﻥ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺯﻫﺮﻣﺎﺭﯼ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﭼﺮﺥ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﻪ ﺗﻮﺵ ﻣﺎﻣﺎﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﻪ ﺭﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﮐﺎﺑﯿﻨﺖ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﻭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﭼﺮﺥ ﮔﻮﺷﺖ ؟
ﻻﻣﺼﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ ﯾﺎﺩﻣﻪ ، ﺍﻧﻘﺪﺭﻡ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮﺵ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﻮﺷﺘﻢ ﺭﺩ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﻡ