یهبار با فامیلامون ویلا گرفتیم تو تابستون بریم 5 روز سی سخت ..
2 ساعت رفتیم اونجا کلی حال کردیم آريالا ما خعلی گند زدیم با ی 2 تا از بچه ها فامیل شیش دونگ بودیم پوکوندیم.قرار شد سر 5 روز بریم . مام رو این حساب گفتیم بزا اینجا رو بپوکونیم.تا میشد شب روز آخر تا میشد تو این سوراخا گاز ترقه کبریتی چپوندیم. پرده هاشونم از این درازا بود که بش مهره بود اینارم گره زدیم بهم 180... مایه دستشویی(گلاب به روتون)اتوماتیک بود دست میگرفتی زیرش آب میومد. اینو سیمشو قطع کردیم چشم الکترونیکشم سوزوندیم.پرچسب سرد و گرم شیرها خونه رو هم عوض کردیم....بعد رفتیم بیرون فکو فامیل قلیون گذاشته بودن صبح بکشن تو بسته تنباکوشم باروت ترقه خالی کردیم. نمکدونا رو تو شکرا و شکرا رو تو نمکدونا خالی کردیم.(این کارا نصفه شب انجام شد)
بعد رفتیم خوابیدیم. صب دیدیم اینا نرفتن گفتن صاب خونه سه روز دیگه از مسافرت میاد زنگ زد بهمون . میمونیم تا اون موقع ناهار رفتیم بیرون . اینا اومدن قلیون بکشن شوهر خالم یه پک کشید ترقه پوکید باروتا تو صورتش عین عمو سیاه... باروتا دیگم پوکید . به خیر گذشت گفتن تنباکو خرابه..
بعد رفتیم خونه . شب بود همه تو حیاط جمع یکی گلاب به روتون رفت دستشویی . یهو که همه گرم صحبت بودن . یه صدا هواری از تو دشویی اومد رفتیم نچ نچ نچ بدبخت .... کامل سوخته بود... آريالا موقع شام هیشکی نتونست دسشو بشوره مایه خراب بود.یهو بچه یکی از اقوام گیر کرده به مامانش که تخم مرغ میخوام اینم بلند شد رفت دذست کنه . کبریت زدن به گاز همانا پوکیدن همانا . زهره هممون ترکید مامانه از حال رفت پا گاز........نیم ساعت بعد گذاشتن ماهیتابه رو رو اون شعله گاز که باز همون آشو همون کاسه دیدن زیرش پر ترقه ست . ..........هیچی مارو کشتن از بس زدنمون .... چند دیقه بعدش غذا نمک نداشت تا بخوای شیرین بود
البته میگفتن شیرین بوده منو این دوتا از بچه ها اقواممون که دیگه بعد لو رفتن ماجرا گازو تنباکو و شیر داغ دندون برامون نذاشتن که غذا بخوریم....
اون خرابکاراش لایک کنن
خاطرات خنده دار
آقا یه پیشنهاد برای اونایی که لایکشون کمه:
مرحله به مرحله:
1- اول خودتون یه لایک کنید.
2- بعد برین توی دسکتاپ اون گوشه روی ساعت کلیک کنید
3- تاریخ رو یک روز به عقب ببرین.
4- دوباره رو خودتون لایک کنید.
5- برو به مرحله
این لوپ تا ابد می تواند ادامه داشته باشد...
پ.ن: اگر انجام دادید و نشد... نقصیر من نیست .. برنامه نویس های سایت حرفه ای هستند.
آقا من با خواهرزنم خیلی لجم (البته خودش نمیدونه اینقدر ازش بدم میاد)
خونوادگی رفته بودیم مسافرت پشت سر من نسته بود من راننده بودم آهنگ عوض میکردم میدیدم از بعضی از آهنگا خوشش میاد و باهاشون میخونه
منم واسه حالگیری گوش میکردم هروقت میدیدم داره زمزمه میکنه میزدم آهنگ بعدی
یک حالی میداد یک حالی مداد
یه بار رفتیم خونه مامان بزرگم شلوغ بود قوم خیشامون اومده بودن از راه دور . قبل شام مردا تو حیاط بودن . زنا تو . من هنزفری زدم تو گوشم رفتم اونجا که مامانم اینا صحبت میکنن . منم هنزفری خاموش شروع کردم گوش کردن یهو وسط حرفاشون یهو مامانم مکث کرد من از دهنم دراومد خب میگفتی یهو دیدم برگشت قرمز شد............
هیچی دیگه چند دیقه بعدش تو راه بیمارستان بودیم تا فکه منو که براثر ضربات هدفمند پی در پی شکسته بودو گچ بیگیرن . توصیه من به شما اینکه تحت هیچ عنوان فضولی نکنید....
بکوب اون قلبو ...البته خب معلمومه که فضولا نمیکوبن
یه گودزیلا دهه90 داریم (داییما)اومده بودن خونمون بعداز کلی شلوغ کاری
ساعت 12 اومدم بخوابم گوشیم تو رختخوابم بود برش داشت پرسید,این
چیه؟گفتم موبایل,دوباره پرسی این چیه؟گفتم موبایل,خلاثه 10 دفه پرسیدو
من جواب دادم.بعد ازش گرفتم گفتم دایی جون این چیه؟گفت گوشی,من
هنگ کردم اون جقله فارسیو پاس داشته بود.بعد دوباره گوشیو گرفت شروع
کرد پرسیدن که این چیه؟ اونجا بود که فهمیدم اسکلم کرده منم با تیک پا
پرتش کردم از اتاق بیرون.اما واقعا چی بود؟
گوزیلا یا داییناسور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يه روز خونه داييم اينا بوديم
دختر داييم اگه خدا قبول كنه در شرفن حالا ولش كن........
عاغا ما داشتيم پاسور بازي ميكرديم اين دختر دايي ما هم حس روانشناسيش گل كرد گفت يه سوال ازتون ميپرسم سريع بدون فكر جواب بدين(مديوني اگه فكر كني بيشتر با داداشم بوده هااا)
گفت اگه من داشتم ميمردم فقط يك دقيقه وقت داشتين يه چيزي بگين چي ميگفتين؟عاغا هركي داشت يه چيزي بلغور ميكرد نوبت ما كه رسيد داييم گفت ما از اين شانسا نداريم كه(o-0)
داداشم گفت نه خدا نكنه(كلا چرت وپرت)
نوبت من كه رسيد گفتم ميميري بمير زودتر ولي قبل مردنت يه ليوان اب واسمون بيار گلومون خشك شدخخخخخخخخخخخخخ
دختره ديوانه رفت اب اورد ولي جا بده دستمون ريخت رو سر وكلمون....
كثافط روان پريش
دهه 60 یادشونه از این کلاه نقاب دارا میپوشیدیم(البته الانم هستا)همیشه
تو جا کتابی مدرسه که 3 نفره بود جا میزاشتیم؟
من که اینطوری بودم.اما خب یادش بخیررررررررررررررواقعا
عاقا داشتیم خونمونو درست میکردیم منم داشتم آجر مینداختم طبقه بالا
همینطوری ک مشخول انداختن بودم اثن هواسم نبود جلو پشت بوم پر شده
خلاثه(خلاسه,خلاصه)یه آجر انداختم بالا دولا شدم بعدیشو بردارم این آجره
قل خوردو قل خوردو قل خورد.شرپپپپپپ پس گردنم,حلا من ترسیده بودم
داشتم در میرفتم داداشم که دیده بود داشت با آهنارو گاز میزدو داد میزد
کجااا....منم میگفتم فرار کن زلزلههههههههه
عاغا یه روز دو؛سه تا گودزیلا اومده بودن خونمون؛یکیشون انگشتر اون یکی رو شکست داد دست بابام بعد گفت که بابام انگشترو شکسته یهو گودزیلای صاحب انگشتر برگشت وسط جمع به بابام گفت دیوونه ؛بدبخت بابام تا یه چند ثانیه هنگ کرده بود؛منم داشتم فرش ها رو می جویدم
عاغا امروز معلم دیفمون(حالا فهمیدید من پیش دانشگاهیم) داشت درس میداد یهو درس ول کرد اومد از دوتا از بچه ها که خواب بودن عذرخواهی کردن که صداش نمیذاره بخوابن حتی میخواست دکوراسیون کلاس رو عوض کنه که اینا راحت تر بخوابن؛همچین معلم داریم ما↳
بزن لایکو به افتخار همچین معلم های ملاحظه گری
می خواستم سوار بی آر تی شم توی ایستگاه به جای کارت اعتباری، کارت دانشجوییمو گذاشتم رو دستگاه :))))))))
می بینید چه فشاری میارن این استادا!!!
حالا به نظرتون خوب میشم آیا؟
یکی از فامیلای دورمون دیشب مهمونمون بودن،اینا یه دختر حدودا 4 ساله خیلی ناز داشتن که من تا بحال ندیده بودمش، بعد شام با بچه دور هم بودیم گفتم یکم باهاش شوخی کنم حق میزبانی رو به جا اورده باشم. بعد چند دیقه صحبت ازش پرسیدم:
داداشتو بیشتر دوست داری یا پدرتو یا مادرتو؟
گفت: زیاد به روت خندیدیما؟!!!
همه بچه ها زدن زیر خنده، خودمم بعد معذرت خواهی کلی خندیدم
جاتون خالی خوب ضایمون کرد
يادتونه ازين گيره هاي پرده كه شبيه پستونك بودجاي پستونك ميذاشتيم تودهن خودمون يا عروسكامووون؟؟؟؟يادش بخير
الان مدتیه حسودی شدیدی دارم به اونا که رشتشون کامپیوتره!
رااااااااااحت میشینه چهار ساعت 4جک میخونه هیشششششکی نمیگه خرت به چند!!
نمونه بارزش جلو چشمه داره میخنده بهم خواهریمه.
نخند دههههههههه!آدم به خواهر بزرگش میخنده؟؟؟
7آذر بود روز تولد مخاطبمون،(بله منم دارم ولی یکم با مال شما فرق میکنه،حالا بعد میگم)
تصمیم گرفته بودم تولدشو تبریک بگم،البته مث یه دختر عموی معمولی(الان فهمیدین ما دختر عمو پسر عموییم؟؟؟)
اس دادم با این متن:اونایی که نیستید،ولی روز تولدتون فراموش نمیشه!تولدتون مبارک
جواب اون:مرسی ،ما که هستیم،ولی زوده ها هنوز
اسش عصبانیم کرد، یه تبریک ساده بود چه بی جنبس!(الان فهمیدین برداشتم چی بود)O_o
جواب من:واقعا که حیف تولدته...پارسال اس ندادم چون فکرت این بود.متأسفم که فکرت سال به سال عوض نمیشه
جواب مخاطب بیچارم:یعنی چی؟چی شد؟هفتم تولدمه!
اگه گفتین چه گندی زده بودم؟؟؟؟
گند خاصی نزدم فقط یه هفته ناقابل زودتر تولدشو تبریک گفتم!!!
بیچاره مخاطبم چقد فوش خورد:)))
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 39267
کل بازدید: 532138883










