دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 52184

تاریخ انتشار : اسفند 1391

عاقا داشتیم خونمونو درست میکردیم منم داشتم آجر مینداختم طبقه بالا
همینطوری ک مشخول انداختن بودم اثن هواسم نبود جلو پشت بوم پر شده
خلاثه(خلاسه,خلاصه)یه آجر انداختم بالا دولا شدم بعدیشو بردارم این آجره
قل خوردو قل خوردو قل خورد.شرپپپپپپ پس گردنم,حلا من ترسیده بودم
داشتم در میرفتم داداشم که دیده بود داشت با آهنارو گاز میزدو داد میزد
کجااا....منم میگفتم فرار کن زلزلههههههههه