يه روز خونه داييم اينا بوديم
دختر داييم اگه خدا قبول كنه در شرفن حالا ولش كن........
عاغا ما داشتيم پاسور بازي ميكرديم اين دختر دايي ما هم حس روانشناسيش گل كرد گفت يه سوال ازتون ميپرسم سريع بدون فكر جواب بدين(مديوني اگه فكر كني بيشتر با داداشم بوده هااا)
گفت اگه من داشتم ميمردم فقط يك دقيقه وقت داشتين يه چيزي بگين چي ميگفتين؟عاغا هركي داشت يه چيزي بلغور ميكرد نوبت ما كه رسيد داييم گفت ما از اين شانسا نداريم كه(o-0)
داداشم گفت نه خدا نكنه(كلا چرت وپرت)
نوبت من كه رسيد گفتم ميميري بمير زودتر ولي قبل مردنت يه ليوان اب واسمون بيار گلومون خشك شدخخخخخخخخخخخخخ
دختره ديوانه رفت اب اورد ولي جا بده دستمون ريخت رو سر وكلمون....
كثافط روان پريش
نمایش مطلب شماره 52195
تاریخ انتشار : اسفند 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
11020
بازدید دیروز: 39267
کل بازدید: 532141531
بازدید دیروز: 39267
کل بازدید: 532141531










