دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 52211

تاریخ انتشار : اسفند 1391

یه بار رفتیم خونه مامان بزرگم شلوغ بود قوم خیشامون اومده بودن از راه دور . قبل شام مردا تو حیاط بودن . زنا تو . من هنزفری زدم تو گوشم رفتم اونجا که مامانم اینا صحبت میکنن . منم هنزفری خاموش شروع کردم گوش کردن یهو وسط حرفاشون یهو مامانم مکث کرد من از دهنم دراومد خب میگفتی یهو دیدم برگشت قرمز شد............
هیچی دیگه چند دیقه بعدش تو راه بیمارستان بودیم تا فکه منو که براثر ضربات هدفمند پی در پی شکسته بودو گچ بیگیرن . توصیه من به شما اینکه تحت هیچ عنوان فضولی نکنید....
بکوب اون قلبو ...البته خب معلمومه که فضولا نمیکوبن