یکی از دوستان میگفت:ده سال پیش نمیدونستم ژله چیه. رفته بودم سوپر مارکت. یه خانمی اومد گفت پودر ژله میخوام.ما هم اومدیم کم نیاریم گفتم ۲ تا بسته هم به من بدید. رفتیم خوابگاه حسابی تو اب حل کردیم ومثل شربت لیوان لیوان خوردیم و حال کردیم.بعد یه مقدار زیاد اومد گذاشتیم تو یخچال.فرداش اومدیم بقیش رو بخوریم دیدیم سفت شده و میلرزه.گفتم حتما خراب شده ریختمش دور
خاطرات خنده دار
معلم شیمی سال دومم آقای ........ یه جنتلمن واقعی بود
تازه مجردم بود!
یه روز شمارشو نوشت پای تخته واسه اینکه اگه کسی سوال درسی داشت. ..
نزدیکای عید شیطونیم گل کردو با یه خط بی صاحب بهش اس دادم: یه حلقه ی طلایی اسمتو روش نوشتم، بیا میخوام دستت کنم ریدی تو سرنوشتم!!!
اونم سریع برام هفت سین شیمی رو فرستاد
گذشت و گذشت تا بعد عید
داشت درس میداد یهو برگشت گف : بچه ها هفت سین شیمی رو که فرستادم به دست کدوماتون رسید؟
منم دستمو بردم بالا
چشتون روز بد نبینه!
کثافت فقط برای من فرستاده بود و فقط منم دستمو بردم بالا
بعدش خندید گفت حال کردی گیرت انداختم!
واقعا که زرنگ بود….
دختر عموم تعریف میکرد وقتی اومدن خواستگاریش میره که شربت بیاره رو کابینت از دستش ول میشه میریزن
بعد با دستمال همه رو جمع میکنه فشار میده دوباره میریزه تو لیوانا
همه هم میخورن مادر شوهره هم خیلی تعریف میکنه که اینا یه مزه خاصی داره مثل اب پرتغال ها همیشگی نیست :)))))))
¤¤¤tahoora¤¤¤
نخندینا خب چیکار کنم بچه گیام زیاد توهم میزدم. مثلا یکیش این بود، تو خیالاتم با چندتا آدم کوچولو ارتباط داشتم. گوشه های خونه براشون غذا میزاشتم. لباس براشون میدوختم.
نکته خفنش اینجاس یه بار برا خواهرم گفتم ، جالبه اونم آدم کوچولو داشتOo
جالبترش اینه رییسشون فلج بود، اون وقت یه ویلچر در حد لالیگا پیشرفته داشت...
ینی اگه مغزمو همینجور ارتقا میدادم الان با فضاییا ارتباط داشتم:)))
چند سال پیش سیزده بدر جاتون خالی داشتیم با دخترای فامیل وسطی بازی میکردیم
که توپ افتاد توی جوب منم فداکار زود رفتم توپ و بیارم چشمتون روز بد نبینه دولا که شدم شلوارم از پشت جر که نه جرررررررررررررررررررررر خورد حالا منم سکته ناقص کرده دستمو گرفتم پشتم عین اسب مسابقه تا خونه دویدم
تا یه هفته دپرس بودم که چرا جلوی دختر جماعت این اتفاق باید بیافته
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﻳﺎﻡ ﺍﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﺩﺭﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ
ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﻜﺮﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ)ﭼﻴﻪ ﺧﻮ
ﺣﻘﺸﻪ ﻧﻮﺑﻞ ﺑﮕﻴﺮﻩ(ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻌﻜﻮﺱ ﺑﻪ
ﮔﻮﺷﻲ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﻬﺒﻴﻨﻢ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻭﻳﺒﺮﻩ ﺩﺍﺭﻩ
ﻛﻤﭙﻮﺕ ﻣﺎﻫﻲ ﻣﻴﺸﻪ)ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﮔﺮﻭﻧﺎﺱ
ﻓﻬﻤﻴﺪﻱ ﻛﻪ(ﻭﺭﺭﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻘﺼﺪ
ﻧﻬﺎﻳﻲ ﻓﻚ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺭﻡ
)ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﻜﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﺸﺪ(ﺑﻌﺪ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺍﺯ
ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺟﺎﺳﺘﻴﻦ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ)ﺻﺪﺍﻱ ﺳﻠﻨﺎ ﻛﻪ
ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﭘﻴﻜﻪ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﻴﺎﺩ(ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻟﻮ
ﺑﻠﻪ ﻫﻮﻝ ﺷﻢ ﺑﮕﻢ ﺑﻠﻮ ﺍﻟﻪ ﺑﻌﺪ ﺟﺎﺳﺘﻴﻦ
ﺑﮕﻪDo Yuo mohammadreza? ﺑﻊﺩ ﻣﻦ
ﺑﮕﻢ ok ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ soryﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﻛﺼﺎﻓﻂ-ﺑﻠﻪ ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺍﺯ ﺑﻲ ﺍﺩﺑﺎﻥ
ﻻﻣﺼﺐ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺗﻮ ﻛﻒ ﻓﻨﺪﻙ-ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺒﺎﺱ
ﻋﺎﻏﺎﻫﻢ ﺳﻮﺍﻻﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﻣﻴﭙﺮﺳﻦ ﻋﺎﻗﺎ
ﺧﻮﺩﺕ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﻋﺒﺎﺱ ﺟﺎﻥ-
یکی دیگه از فانتزی هامم اینه که همون دختر خوشگلی که در فانتزی قبلی باهام دوست شد ( :D ) توسط یک سازمان تبهکار دزدیده بشه و من برم دنبالش نجاتش بدم خلاصه بعد از پشت سرگذاشتن موانع بسیار و کشتن مزدوران اون سازمان به بخش نهایی برسم،و ببینم رئیس سازمان دختره رو گروگان گرفته،خلاصه من با اسلحه وارد بشم و یک نگاه عمیق به رئیسشون بکنم و بگم " بذار اون بره؛تو منو میخوای " بعد اسلحمو بندازم،بعد بذارن دختره بره موقع رفتن بهم بگه خیلی دوستت دارم و با گریه صحنه رو ترک کنه،بعدش مزدوران باقی مونده سازمان منو بگیرن و رئیسشون یه گلوله تو مغزم خالی کنه و من بمیرم :|
من بچه بودم مث شما بچه پولدارا لاک پشت نداشتم که،یه قورباغۀ بی پدر و مادر تو کوچه پیدا کرده بودم و براش پدری کردم.خدا بیامرزتش اسمش قاسم بود
دیوار بتنی تو سرم خرد شده اگه دروغ بگم...
خونه بودیم خاله هام اومده بودن خونمون خونه تکونی کمک کنن..
من پا کامپیوتر بودم تو حال و هوا خودم یهو گفتن برو جوهر نمک راگا بگیر...
من تو یه عالم دیگه رفتم تو مغازه بلند گفتم سلام آقا فیلتر شکن راگا داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اشیا مغازه در حال خورده شدن........من در اون لحظه صاحب مغازم که حالش بد شد خونش افتاد گردنم ولی جاتون خالی بعدش کلی خندیدم........................ حالا اون بامراماش لایک کنننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن لاییییییییییکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
سلاااااااااممممممممم....من الان دارم از افق برمیگردم. ...دوباره متولد شدم دیگه سوتی و ضایع شدن رو ترک کردم ....والا....فقط یه چیزی بروبچ فک کنم افق ویروسی شده هرکی میخواد بره حتما ویروس کش نصب کنه روخودش...خخخخخخخخ;-)))))))
سلااااااامممممممم.....عاغا من ترم اول که رفته بودم دانشگاه یه گروه چهار نفری شدیم ...ازگودزیلا بدترهمه استادا از دستمون عاصی بودن ...یه روز استادمون داشت درس میداد(خانوم بود استادمون)اغا منو دوستمم گرم تعریف بودیم اصلا حواسمون نبود یهو نمیدونم چی شد من گفتم استاد قصد ازدواج نداره (فک کن درهمون لحظه همه ساکت شده بودن ما نمیدونستیم)همه برگشتن مارو نگاه میکنن یهو کلاس عین بمب اتم ترکید ..به جون خودم چندتا سکته اساسی زدم ای کصافتا دخترا هی نگاه میکردن نیشخند میزدن استاد هم هی بهمون چشم غره میرفت..با کمال خونسردی از پنجره خودمو انداختم پایین تو افق محو شدم ....فقط یه لحظه خودتون رو بزارین جای من سکته نکردین تمام برج ایفل تو حلقم....;-(((((((((
شما هم یادتونه عیدی های دوران کودکیمون که میرفت تو حسابمون و بر نمی گشت؟
من هنوز براشون دعوا دارم.:d
شما هم یادتونه کابشن های جلف بادی دوران دبستان رو؟
شما هم یادتونه ساعت مچی تنگ پلاستیکی با ال سی دی داغون رو؟
من که یادم نمیاد.:d:d:d:d
من 18 سالم بیشتر نیست.
با مامانم رفته بودیم بقالی خرید!
یهو یه زنه سانتی مانتال اومد تو مغازه با عشوه گفت آقا اسکاچ روح ساب دارین؟؟
(منظورش اسکاچی بود که بشه باهاش ظرفای روحی رو شست!)
خلاصه دیگه من در حال گاز زدن زمین بودم!
من :))
صاحب مغازه :|
خانومه :|
مامانم :|
اسکاچ :|
روح :|
توی حیاط مدرسه داشتم با چندتا از دوستام حرف می زدم
یهو بحثمون رسید به مدیر
منم گفتم آره این ... (فلانی) اصلا عرضه نداره و اینا
اصلا شیشه پنجره ها رو ببین نمیشه اون طرف رو دید
معلمارو که دام گذاشته تو جنگل گرفتتشون :))
یهو دیدم مدیرمون از پشت در اومد بیرون
یه نگاه عاقل اندر سفیه کرد و رفت......
اگه همیشه غیبت می کردم و دورو بودم دلم نمی سوخت
حالا یه دفعه ما هم به سرمون زد چه بدشانسی اوردیم!!
کیا یادشونه یه بازی بچگیا داشتیم
اونم این بود که یه تیکه چسب نواری رو زیر شیرآب میگرفتیم
بعد دوستمون باید تشخیص می داد که کدوم طرف چسباکه؟
خدایی کیا یادشونه؟؟
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 53008
کل بازدید: 532206673










