دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  56377

یکی از دوستان میگفت:ده سال پیش نمیدونستم ژله چیه. رفته بودم سوپر مارکت. یه خانمی اومد گفت پودر ژله میخوام.ما هم اومدیم کم نیاریم گفتم ۲ تا بسته هم به من بدید. رفتیم خوابگاه حسابی تو اب حل کردیم ومثل شربت لیوان لیوان خوردیم و حال کردیم.بعد یه مقدار زیاد اومد گذاشتیم تو یخچال.فرداش اومدیم بقیش رو بخوریم دیدیم سفت شده و میلرزه.گفتم حتما خراب شده ریختمش دور

  56376

معلم شیمی سال دومم آقای ........ یه جنتلمن واقعی بود
تازه مجردم بود!
یه روز شمارشو نوشت پای تخته واسه اینکه اگه کسی سوال درسی داشت. ..
نزدیکای عید شیطونیم گل کردو با یه خط بی صاحب بهش اس دادم: یه حلقه ی طلایی اسمتو روش نوشتم، بیا میخوام دستت کنم ریدی تو سرنوشتم!!!
اونم سریع برام هفت سین شیمی رو فرستاد
گذشت و گذشت تا بعد عید
داشت درس میداد یهو برگشت گف : بچه ها هفت سین شیمی رو که فرستادم به دست کدوماتون رسید؟
منم دستمو بردم بالا
چشتون روز بد نبینه!
کثافت فقط برای من فرستاده بود و فقط منم دستمو بردم بالا
بعدش خندید گفت حال کردی گیرت انداختم!
واقعا که زرنگ بود….

  56370

دختر عموم تعریف میکرد وقتی اومدن خواستگاریش میره که شربت بیاره رو کابینت از دستش ول میشه میریزن
بعد با دستمال همه رو جمع میکنه فشار میده دوباره میریزه تو لیوانا
همه هم میخورن مادر شوهره هم خیلی تعریف میکنه که اینا یه مزه خاصی داره مثل اب پرتغال ها همیشگی نیست :)))))))

  56329

¤¤¤tahoora¤¤¤
نخندینا خب چیکار کنم بچه گیام زیاد توهم میزدم. مثلا یکیش این بود، تو خیالاتم با چندتا آدم کوچولو ارتباط داشتم. گوشه های خونه براشون غذا میزاشتم. لباس براشون میدوختم.
نکته خفنش اینجاس یه بار برا خواهرم گفتم ، جالبه اونم آدم کوچولو داشتOo
جالبترش اینه رییسشون فلج بود، اون وقت یه ویلچر در حد لالیگا پیشرفته داشت...
ینی اگه مغزمو همینجور ارتقا میدادم الان با فضاییا ارتباط داشتم:)))

  56307

چند سال پیش سیزده بدر جاتون خالی داشتیم با دخترای فامیل وسطی بازی میکردیم
که توپ افتاد توی جوب منم فداکار زود رفتم توپ و بیارم چشمتون روز بد نبینه دولا که شدم شلوارم از پشت جر که نه جرررررررررررررررررررررر خورد حالا منم سکته ناقص کرده دستمو گرفتم پشتم عین اسب مسابقه تا خونه دویدم
تا یه هفته دپرس بودم که چرا جلوی دختر جماعت این اتفاق باید بیافته

  56283

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﻳﺎﻡ ﺍﻳﻨﻪ ﻛﻪ ﺩﺭﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ
ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﻜﺮﺳﺘﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ)ﭼﻴﻪ ﺧﻮ
ﺣﻘﺸﻪ ﻧﻮﺑﻞ ﺑﮕﻴﺮﻩ(ﻳﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻌﻜﻮﺱ ﺑﻪ
ﮔﻮﺷﻲ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﻬﺒﻴﻨﻢ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻭﻳﺒﺮﻩ ﺩﺍﺭﻩ
ﻛﻤﭙﻮﺕ ﻣﺎﻫﻲ ﻣﻴﺸﻪ)ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﮔﺮﻭﻧﺎﺱ
ﻓﻬﻤﻴﺪﻱ ﻛﻪ(ﻭﺭﺭﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﻘﺼﺪ
ﻧﻬﺎﻳﻲ ﻓﻚ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﺎ ﻳﻪ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺭﻡ
)ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﻜﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﺸﺪ(ﺑﻌﺪ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺍﺯ
ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺟﺎﺳﺘﻴﻦ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ)ﺻﺪﺍﻱ ﺳﻠﻨﺎ ﻛﻪ
ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﭘﻴﻜﻪ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﻴﺎﺩ(ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻟﻮ
ﺑﻠﻪ ﻫﻮﻝ ﺷﻢ ﺑﮕﻢ ﺑﻠﻮ ﺍﻟﻪ ﺑﻌﺪ ﺟﺎﺳﺘﻴﻦ
ﺑﮕﻪDo Yuo mohammadreza? ﺑﻊﺩ ﻣﻦ
ﺑﮕﻢ ok ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ soryﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﻛﺼﺎﻓﻂ-ﺑﻠﻪ ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﺍﺯ ﺑﻲ ﺍﺩﺑﺎﻥ
ﻻﻣﺼﺐ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺗﻮ ﻛﻒ ﻓﻨﺪﻙ-ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺒﺎﺱ
ﻋﺎﻏﺎﻫﻢ ﺳﻮﺍﻻﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩﻱ ﻣﻴﭙﺮﺳﻦ ﻋﺎﻗﺎ
ﺧﻮﺩﺕ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ ﻋﺒﺎﺱ ﺟﺎﻥ-

  56281

یکی دیگه از فانتزی هامم اینه که همون دختر خوشگلی که در فانتزی قبلی باهام دوست شد ( :D ) توسط یک سازمان تبهکار دزدیده بشه و من برم دنبالش نجاتش بدم خلاصه بعد از پشت سرگذاشتن موانع بسیار و کشتن مزدوران اون سازمان به بخش نهایی برسم،و ببینم رئیس سازمان دختره رو گروگان گرفته،خلاصه من با اسلحه وارد بشم و یک نگاه عمیق به رئیسشون بکنم و بگم " بذار اون بره؛تو منو میخوای " بعد اسلحمو بندازم،بعد بذارن دختره بره موقع رفتن بهم بگه خیلی دوستت دارم و با گریه صحنه رو ترک کنه،بعدش مزدوران باقی مونده سازمان منو بگیرن و رئیسشون یه گلوله تو مغزم خالی کنه و من بمیرم :|

  56273

من بچه بودم مث شما بچه پولدارا لاک پشت نداشتم که،یه قورباغۀ بی پدر و مادر تو کوچه پیدا کرده بودم و براش پدری کردم.خدا بیامرزتش اسمش قاسم بود

  56272

دیوار بتنی تو سرم خرد شده اگه دروغ بگم...
خونه بودیم خاله هام اومده بودن خونمون خونه تکونی کمک کنن..
من پا کامپیوتر بودم تو حال و هوا خودم یهو گفتن برو جوهر نمک راگا بگیر...
من تو یه عالم دیگه رفتم تو مغازه بلند گفتم سلام آقا فیلتر شکن راگا داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اشیا مغازه در حال خورده شدن........من در اون لحظه صاحب مغازم که حالش بد شد خونش افتاد گردنم ولی جاتون خالی بعدش کلی خندیدم........................ حالا اون بامراماش لایک کنننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن لاییییییییییکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

  56238

سلاااااااااممممممممم....من الان دارم از افق برمیگردم. ...دوباره متولد شدم دیگه سوتی و ضایع شدن رو ترک کردم ....والا....فقط یه چیزی بروبچ فک کنم افق ویروسی شده هرکی میخواد بره حتما ویروس کش نصب کنه روخودش...خخخخخخخخ;-)))))))

  56237

سلااااااامممممممم.....عاغا من ترم اول که رفته بودم دانشگاه یه گروه چهار نفری شدیم ...ازگودزیلا بدترهمه استادا از دستمون عاصی بودن ...یه روز استادمون داشت درس میداد(خانوم بود استادمون)اغا منو دوستمم گرم تعریف بودیم اصلا حواسمون نبود یهو نمیدونم چی شد من گفتم استاد قصد ازدواج نداره (فک کن درهمون لحظه همه ساکت شده بودن ما نمیدونستیم)همه برگشتن مارو نگاه میکنن یهو کلاس عین بمب اتم ترکید ..به جون خودم چندتا سکته اساسی زدم ای کصافتا دخترا هی نگاه میکردن نیشخند میزدن استاد هم هی بهمون چشم غره میرفت..با کمال خونسردی از پنجره خودمو انداختم پایین تو افق محو شدم ....فقط یه لحظه خودتون رو بزارین جای من سکته نکردین تمام برج ایفل تو حلقم....;-(((((((((

  56229

شما هم یادتونه عیدی های دوران کودکیمون که میرفت تو حسابمون و بر نمی گشت؟
من هنوز براشون دعوا دارم.:d
شما هم یادتونه کابشن های جلف بادی دوران دبستان رو؟
شما هم یادتونه ساعت مچی تنگ پلاستیکی با ال سی دی داغون رو؟
من که یادم نمیاد.:d:d:d:d
من 18 سالم بیشتر نیست.

  56187

با مامانم رفته بودیم بقالی خرید!
یهو یه زنه سانتی مانتال اومد تو مغازه با عشوه گفت آقا اسکاچ روح ساب دارین؟؟
(منظورش اسکاچی بود که بشه باهاش ظرفای روحی رو شست!)
خلاصه دیگه من در حال گاز زدن زمین بودم!
من :))
صاحب مغازه :|
خانومه :|
مامانم :|
اسکاچ :|
روح :|

  56186

توی حیاط مدرسه داشتم با چندتا از دوستام حرف می زدم
یهو بحثمون رسید به مدیر
منم گفتم آره این ... (فلانی) اصلا عرضه نداره و اینا
اصلا شیشه پنجره ها رو ببین نمیشه اون طرف رو دید
معلمارو که دام گذاشته تو جنگل گرفتتشون :))
یهو دیدم مدیرمون از پشت در اومد بیرون
یه نگاه عاقل اندر سفیه کرد و رفت......
اگه همیشه غیبت می کردم و دورو بودم دلم نمی سوخت
حالا یه دفعه ما هم به سرمون زد چه بدشانسی اوردیم!!

  56170

کیا یادشونه یه بازی بچگیا داشتیم
اونم این بود که یه تیکه چسب نواری رو زیر شیرآب میگرفتیم
بعد دوستمون باید تشخیص می داد که کدوم طرف چسباکه؟
خدایی کیا یادشونه؟؟