تاریخ انتشار : اسفند 1391
توی حیاط مدرسه داشتم با چندتا از دوستام حرف می زدم
یهو بحثمون رسید به مدیر
منم گفتم آره این ... (فلانی) اصلا عرضه نداره و اینا
اصلا شیشه پنجره ها رو ببین نمیشه اون طرف رو دید
معلمارو که دام گذاشته تو جنگل گرفتتشون :))
یهو دیدم مدیرمون از پشت در اومد بیرون
یه نگاه عاقل اندر سفیه کرد و رفت......
اگه همیشه غیبت می کردم و دورو بودم دلم نمی سوخت
حالا یه دفعه ما هم به سرمون زد چه بدشانسی اوردیم!!











.gif)
.gif)