دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  56559

اغا یه روز رفته بودیم خونه خالم که بالای شهره (اره داداش ما فامیلامون همه بلا شهرین خودمون هم که سرطان نداریم خوب می شیم) خالم بهم گفت برو از این میوه فروشیه روبه رو یکم میوه بخر .منم رفتم .به محض اینکه وارد مغازه شدم یه دونه از این خانم ژیگولا وارد مغازه شد و با عشوه گفت اغا انبه کیلو چنده؟مغازه داره گفت 17 هزار تومن .این زنه هم گفت بی زحمت دو کیلو بدین.منم که این صحنه رو دیدم نتونستم خودم رو کنترل کنم .برگشتم گفتم اغا سیب زمینی کیلو چنده؟ مغازه داره گفت 600 تومن .منم گفتم بی زحمت دو تا بدین......
اون لحظه قیافه خانومه دیدنی بود داشت منفجر می شد .خوب چی کار کنم می خواست کلاس نزاره تقصیر خودشه خو.

  56544

دیشب با رفیقم دعوام شد هرچی بهم اس داد و منت کشی کرد جوابشو ندادم ولی توی دلم چندبار آیه الکرسی خوندم که خداکنه باز اس بده اینبار جواب بدم که دوباره اس داد و منم باز جواب ندادم )))) حالا عذاب وجدان گرفتم دلم براش میسوزه....!
:اردیبهشت..

  56536

رفتم كيصم رو تحويل بگيرم تا رفتم تو مغازه گفت سلام ببخشيد ما حساب كرديم شما20تومن پول مودمتون رونداديد(روز غبلش مودم خريده بودم)دست كردم تو جيبم كه پول در بيارم عين خر پريدن كه اصلا برادرانه بگم حلال كردم نه اصلا دست تو جيبتون نكنيد.
خو مردكه مشنگ اگه ميخواستي پول ندم چرا به من گفتي؟!

  56534

فن هاي كيسمو در اورده بودم يادم رفته بود كه كجا بايد نصب كنم(نخند.خودتي)به بابام گفتم:بابا تا من ميرم يه جايي تو ببين بايد چي كار كنيم.تا اومدم برم يهو بابام گفت:رحمان بيا پيداش كردم.چشتون روز بدنبينه ديدم فيش هاي دو تا فن هارو به هم وصل كرده.حالا مگه ميشه راضيش كرد كه اينطور نيست؟!
من:-000000
باباx:-(((
استيو جابز بد بخت درحال لرزيدن تو قبر:-00000000000000000000

  56527

اغاااااااااا گوشی اکسپریام (فهمیدین گوشیم یکونیم پولشه یا فاکتورخریدشم بزارم )تو حلقم اگه دروغ بگم...داشتیم با خانواده محترم فوتبال بارسا رو میدیدیم. یهو پنالتی شد.....همه ما:-))))))یهو مسی توپ رو گل کرد همه هوراا کشیدن ..حرکت اهسته گل رو نشون دادچندبار....بابام داد میزنه کصافت. اینقدر نشونش بده تا دروازبان بگیرتش!!!!!!!!!!!!من:-()....بابام:- ......عادل خان:-)))))))))))))))))))))فقط تونستم تویه ثانیه بپرم تو حیاط یه دردودلی با خدا بکنم هیییییییییییییییییییییییببببیی:=((((((((((((()))))))))))

  56521

هیییییییییییییییییییییییییی روزگارررررررر.......کیا سونی یک یادشونه(شصتیا)وقتی میخواستیم بازی کنیم انگار دنیاررو بهمون دادن..هییییییببیی ..الان هم بچه هه
هنوز نمیتونه بگه بابا با لپ تاث میره تو نت ببینه جوکاش تایید شده یا نه..هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی:-()....نفسو داشتی جون من ..چیه نگاه میکنی ها. ها ها مگه خودت برادر پدر روانپریش نداری ...اِاِاِاِنگاه نکن دیگه مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان :-(/)

  56511

دوره دانشجویی با رفقا زیاد اتوبوس سوار میشدیم . یه روز هفت هشت نفری سوار اتوبوس بودیم که تو یه ایستگاهی یه پیرزن و پیرمرد سوار اتوبوس شدن . بعد از چند ایستگاه پیرمرده میخواست به حاج خانوم بگه که من میخوام پیاده شم ولی اتوبوس شلوغ بود حاج خانومشو نمیدید یهو صدا زد قرائی ( فامیلیه زنش بود ) یکی از بچه ها که خیلی جوک بود گفت عروس رفته گل بچینه !!! اتوبوس رفت رو هوا ولی پیرمرده نفهمید ما چرا میخندیم پیرمرده دوباره گفت زینت ( اسم حاج خانوم بود ) رفیقما گفت عروس رفته گلاب بیاره اتوبوس دوباره رفت روهوا...!!!ما یهو پیره مرده رو دیدم که تازه فهمیده بود ما واسه چی میخندیم!دیدم بنده خدا رفته رو ویبره از خنده،یعنی داشت بندری میزدا...!!! ما از خنده اون همدیگر رو میزدیم...!!!

  56506

اختصاصــی شِــــــــــــــــــــرِک!

عیـــــد ســـــــال قبـــــــل رفتــــــــــه بودیـــــم ............... (حـالااســـــم شـهرشـــــو نمیگــــــم،پستــــــــــم تاییـــــــد شـه)
رفتیـــــــــــم از یکــــــی از مکـــــــان هـــــــای تاریخــــــــش دیـــــــدن کنیـــــم
دم درب ورودی نوشتــــــه بــــــود:
بــــــــه دلیـــل اتمـام بلیـــط تــــا اطــــلاع ثــــانـــــوی بـازدیـد از از این مکــــان رایگــــــان اســـــت!
بــــــه همیــــــــــن برکـت قســـــــم!

  56501

ابتدایی بودم یه روز پنجشنبه که زود مدرسه تعطیل میشد رسیدم خونه در زدم دیدم کسی در رو باز نمیکنه تازه یادم اومد که همه رفتن جایی و به منم گفته بودن ولی من یادم رفته بد با خودم کلید ببرم.آقا یه حرکت تارزانی زدم پریدم از رو دیوار رفتم تو خونه.اون شب یک بارونی اومد که آدمو یاد شمال مینداخت از این بارونا که کله رو سوراخ میکنه!جمعه صبح شد رفتم سر وقت کیفم هر چی گشتم پیداش نکردم . یعنی کل خونه رو زیر و رو کردم نبود که نبود.یهویی یادم اومد که موقع در باز کردن خودم از دیوار پریدم ولی کیفم مونده رو دیوار...!من ؟! بارون شلاقی دیشب ؟! کیف رو دیوار؟! از دور که نگاه کردم رو دیوار رو دیدم کیفم شده بود مثه یه تپه ( ورم کرده بود مثه اسب آبی )!!!بیچاره ننم اول یه پسی گذاشت تو سرم بعد رفت بازار واسم کتاب خرید؟!؟!

  56499

یکی از دوستان (اسی 69 که همینجا ازشون تشکرمیکنم) در مورد مراقبای امتحانشون گفته بودن (که مراقب امتحانشون، تقلب رو گرفته و دوباره بهشون داده و یه بارم برده پشت یه دختر خانمی و گفته یواش از رو این بنویس) من یاد خودم افتادم.
من یه ترم، ممتحن (همون مراقب امتحانات) بودم:) اگه منو می دیدین!! من خودم برگه های بچه ها رو با هم عوض میکردم!!!! :) از جلوی کلاس برگه رو میبردم ته کلاس، از ته کلاس برگشونو میگرفتم میبردم جلوی کلاس میدادم به یکی دیگه!!!! :)) (امتحان سختی بود خوب، گناه داشتن:) ) دیگه بقیشو خودتون بخونین..!! فقط شانس می آوردم کسی از همکارا که بقیه هم همه از کارمندای خود دانشگاه بودن نمی دیدن! چون می اومدن سر میزدن به کلاسا، که سکته رو میزدم تا برن بیرون(هردفعه هم به غلط خوردن می افتادما ولی دوباره با خواهش بچه ها ... :) ) ولی خدارو صدهزار مرتبه شکر که کسی نمیدید وگرنه خودم توبیخ میشدم!! هر دفعه هم یادم می افته شکر میکنم. در واقع محیطی درست میکردم که بچه ها راحــــت به تقلبشون برسن!! :)))) همینم که بچه ها بهم می گفتن اون درس رو (بعضی ها هم بعد از دو-سه بار افتادن!!!) پاس کردن، کلی خوشحال میشدم
بعععله دیگه، همچین مراقبی هستم من ;)

  56465

باز سر كلاس نشسته بوديم . چند باري استاد هي چش غره مي رفت به يكي از بچه ها . ديگه عصباني شد و گفت آخه اون لاستيك چيه تو دهنت؟؟!!!
دوست ما هم در كمال آرامش با لحن آلن دلوني گفت : بارزه آقا بارز...
عاقا نفر داشتيم دندوناش لاي موزاييك گير كرده بود در نميومد!!

  56443

یه روز با فامیل نسشته بودیم حرف از دوستای خانوادگی شد منم یهو جوگیر شدم به جای اینکه بگم دختر دوست بابام دختر خوبیه گفتم دوست دختر بابام دختر خوبیه حالا خودتون حساب کنین اون لحظه چه اتفاقی افتاد

  56440

سلاااااامممممم...اغا با دوستم نشسته بودیم داشتیم اس واسه هم میخوندیم یهو دیدم دوستم شروع کرد خوندن گفت خو....شتر ....من مات ومبهوت موندم شتر تو اس ام اس چیکارمیکنه ...گرفتم اس رو خوندم تا خوشتر رو شتر خونده.....خو اخه دوست من برادر من مجید دلبندم ...اخه معلم ادبیاتت باید بره تو افق یا من برم واللااا;-(((((((((

  56430

بـرادر زاده دوستــم ،دختــر ٍ 4ســالشــه ! اومــده میــگه : ســـلام !
مــن : ســـلام عمــوجــون ؟ خــوبی خــانوم گلــی ؟ اســمت چیــه ؟
_ : مــیســی... عســـل :))
دوســتم : ســـلام شــوشــو ! واااای نیــگا لپــاشــو !! اوخــــی بخــورمــت ؟؟؟
عســل : کیـــثافث ٍ اَبَضـــی !! خجــالت نمی کشــی ؟؟ بیـــشوهـــور !!
مــا: خخخخخخخ!
دوستــم : چـــرا فحش میــدی ؟؟
عســـل : پَ میخــوای لُــپ بدم ؟ کیثــــافت! اســمت چیه ؟؟
دوستـــم : کیــوان!!
عســـل : ایـــش !! (بعــد اومــده دســتش ُ گذاشتــه رو شــونه مــن میـــگه : عمــو حیــف ٍ شــما نیس با ایــن بی ابَــدا دوستـــی ؟؟)
مــن : چیــکارشــون کنــم !؟؟ بی تـربیــت و بی پـرورشــن !! ای بیشـــوهوراااااا !!! چــرا عســل جــون ُ اذیــتش می کنیــن؟؟
همــه:خخخخخ!
عســل : بَ رَ بَ بَ تو که اَ اینــا بیشــوهور تــری!! بچــه ها تهــران چقد بی ابَــدن!! یادم باشـه نیــام اونــجا کیثــافتـــااااا !
مــا :خخخخخخ!
اینــا بچـــن ؟؟؟ برادرزادَس دوستــم داره ؟؟؟؟

  56379

امان از این تریپ کار خیر که می ترسم یه روزی کار دستم بده . رسیدم توی کوچه مون، دیدم یه خانومی داره ماشینش رو بین دوتا ماشین دیگه پارک می کنه. جای پارک خیلی کم بود و بنده خدا حسابی کلافه شده بود. وایستادم و فرمون دادم بهش.« بیابیاااا، خب!حالا فرمون رو کامل برگردون!خوبه خوبه، خاموش کن.» بعدش هم بدون اینکه منتظر تشکر خانومه بشم راه افتادم برم که دیدم خانومه صدا کرد و گفت دستت درد نکنه.زحمت کشیدی! گفتم خواهش می کنم، کاری نکردم.گفت : دانشمند!من داشتم از پارک در می اومدم.