دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  56169

یادمه یه دفعه وقتی که بچه بودم مامانم دوتا شکلات تخته ای بزرگ برای من و خواهرم خرید!! من فوری مال خودم رو خوردم. ولی داشتم برای شکلات خواهرم نقشه می کشیدم! اونم که داشت می رفت مدرسه قضیه رو فهمید و شکلات رو لیسید و یه کلی تف روش ریخت که من نخورم (بمیرم برا خودم)
منم که دیدم شکلات از دستم رفته آتیش انتقام تو وجودم شعله کشید!!!!
تا بابام از سرکار اومد گفتم: سلام بابا غزاله (خواهرم) برات شکلات گذاشته داد که من بهت بدم :)))
خلاصه دیگه انتقام خوبی بود!
گودزیلا هم خودتونید!!

  56162

رفته بودیم امتحان گواهینامه بدیم . یه پسره از این ژیگولی ها نوبتش شد. به افسره گفت: معمولی برم یا پلیسی؟ یارو گفت پلیسی برو بینیم. پسره دنده ای چاق کرد و پاشو چسبوند رو گاز و ویژژژژ به قول معروف “تیک آف” و حرکت. خدائیش دس فرمونش حرف نداشت و از لالوی ماشینا ویراژی می داد که بیا و ببین. افسره که از ترس دو دستی داشبورت رو چسبیده بود، بالاخره تحملش تموم شد و گفت: بسه بچه بزن بغل. پسره با لبخندی افتخار آمیز گفت چطور بود جناب؟ افسره گفت: رانندگی پلیسی ت، ای …،بدک نبود.دفعه دیگه بیا بینم رانندگی معمولی ت چطوره .

  56133

ینـــی من عاشـــــق این رفیـــــقای باهوشـمم...
یــــــــه روش تقلب اختراع کردیم در حد گــــــــــــودزیلا!
سر جلسه امتحان چه ها با موبایل از ورقشون عکس میگیرن برای هم بولوتوث میکنن0__O
لایک=عـــــــــــــــــه عجب روش ماهم امتحان میکنیم

  56114

بـــــا ارفـــــاق 10
يعني لذتش از بيستم بيشتر بودااااااااا

  56108

درود دوستان...ازونجا که اولین مطلبه لایک یادتون نره :ی
عاقا همین هفته ی پیش کلاس زبان امتحان داشتیم(چون سطح من خیلی بالایه :D و تعداد دانش آموزان در این سطح کمه،درنتیجه کلاس ما مختلطه.پس فهمیدین چقدر زبانم خوبه یا بیشتر توزیح بدم؟:D)
خب داشتم میگفتم...امتحان داشتیم ، یکی از پسرا کنارم و یک دختره هم جلوم بودند.کلاس سکووووووووووووووت.منم باهام رو هم گزاشته بودم ، خواب رفته بود.خواستم بلندش کنم،که نمیدونم چی شد،با تمام قدرت پام زدم پشت دختره ی بنده خدا،چنان ناله ای زد که کلاس منفجر شده :l
من :l (از درون : :)))))))))))))))))))))))))))))) )
دختره :((((((((((((((((
معلم :l
دانش آموزان :))
ازونموقع ندیدمش...

  56106

یه خاطره می گم از هفته پیش که مشهد بودم فقط بی زحمت خوندید تموم شد قربونتون فقط بخندید لایک نمی خواد....
یه در داره ورودی حرم فکنم باب الرضاست انتهای خیابون امام رضا
ما داشتیم می رفتیم تو با 5 تا از دوستای دیگم بودم یدفعه یه پیرمرده از پشت سرمون داشت میومد
(اه اه اه چقدر که من از این حرکت بدم میاد واقعا زشته)
سعی کنید نزدیک W.C بشید بعد ادامشو بخونید اگه بالا بیارید فرشاتون کثیف میشه دمه عیدی مامانتون طفلی گناه داره خخخخخخخ
این پیرمرده بینیشو تمیز کرد وسط صحن (همون فین خودمون)
آقا چشمتون روز بد نبینه این تموم آت و آشغال اون دماغش (بزنم با چماغ لهش کنم) ریخت رو دست و آستین سروش دوستم
بعد یهو دیدم سروش داره می گیه کثاااااااااااااااااااااااااااافت آخه مردتیکه مگه دستمال تو جیبت نیست بعد ما گفتیم چی شده آستینشو یجوری گرفت که ما بتونیم ببینیم همشم می گفت کثثثثثثثافت نکبت خوبه تو کل حرم 100 تا دستشویی هست آشغااااااله کثاااااافت کاش خادمای امام رضا دمه دره ورودی یکی یدونه دستمال می دادن به این بی شخصیتا من دیگه نمیام مشهد.......
خداییش صحنه چندش آوری بود
ولی اونور بقیه دوستام داشتن دره صحنو می جوییدن
اگه رفتین مشهد دیدین باب الرضا نصفش نیست بدونین ما جوییدیمش
آقا منم نامردی نکردم گفتم سروش بدو تا نرفته بمال به کتش بدو
اونم رفت ما هم از پشت نگاش می کردیمو زمین گاز می گرفتیم

  56103

صب که بیدار شدم همونجا تو تختم 4jok باز کردم شروع کردم به خوندن، آغا یکی نوشته بود کسی که با چیزای کوچیک خوشحال نشه، نمیتونه شاد باشه و از این حرفا پس برو جلو آینه به خودت یه لبخند بزن بگو چقد خوشگل شدی تا اینجا که مشکلی نیست، مشکل از اونجایی شرو میشه که پاشدم رفتم جلو آینه به خودم لبخند بزنم بگم چقد خوشگل شدی، که چشتون روز بد نبینه دیدم چشام پف کرده موهامم بهم ریخته خلاصه چیزی از دراکولا کم ندارم....
هیچی دیگه الان افسردگی مضحک گرفتم می خوام برم خودکشی کنم :(

  56089

با خانواده داشتیم پیاده از خونه عموم میومدیم، مامان و بابام جلوتر داشتن میرفتن چن متر عقبتر هم من تنها خوش و خرم در حرکت بودم چن متر پشت سر من هم خواهرام داشتن میومدن، سر چارراه که رسیدم یه طناب دیدم رو زمین افتاده یهو یه فکر شیطانی زد به سرم طنابو برداشتم پشت دیوار قایم شدم تا خواهرام برسن، نزدیک ک شدن طنابو گرفتم حالا إنگار مار تو دستم گرفتم انداختم جلو پای خواهرام... 3نفری با هم یک جیغی زدن که فک کنم صداش تا اون ور شهر رفت. حالا بابام از اون ور کوچه: ززززههههههرررر ماااااااار...
حالا شانس آوردیم آخرای شب بود کوچه خلوت بود، البته خونه ک رسیدیم همه اعضای خانواده از خجالتمون در اومدن

  56064

عاقا انقد حرصم میگیره یکی یه چیزه انگیلیسی مینویسه تو پستاش کلیم لایک میخوره و من معنیشو نمیفهمم.....دِ آخه نوکرتم به فکر ماهایی که زبان عمومی رو با نمره ی مقدسه 10 تازه اونم به زوره نامه و تقلب پاس کردیمم باش دیگه.....!!!!

  56063

نشسته بودم پای کامپیوتر(4جوک)یهو تشنه ام شد ( اره یهو )پاشدم برم اب بخورم
پام گیر کرد به پایه صندلی به سررفتم تو دیوار بعد تا بلند شدم سرم خورد به طاقچه
سینه خیز رفتم تا پشت در یهو مامانم دراتاقو باز کرد گومب... هیچی دیگه شد بابام یه
مستخدم بگیره من ازپای کامپیوتر بلند نشم !!!!
لایک =پسره دست و پاچلفتی

  56055

یکی از عملیات فوق فوق سری من تو دوران بچگی این بود که هروخت مامانم برا مهمونا چای میریخت من میدویدم دسشویی کارمو میکردم بعد دستامو با آب سرد میشستم میرفتم میپاشیدم تو چایی که زودتر خنک شه مهمونامون بخورن و لذت ببرن.تابحالم هیشکی پی نبرده بود.آخ که چه بچه رازنگه داریم من.

  56052

تو فکر اینم به جای اینکه ماها بریم تو افق محو شیم این گودزیلا ها باید برن
امشب همه خانوادگی نشسته بودیم داداش گودزیلای من یه نظریه داد منم به بابام توضیح دادم که ماها تو 4 جوک به اینا میگیم گودزیلا...
این داداش ما هم نه گذاشت نه برداشت گفت ما 80 ها گودزیلاییم بهتر از شما گوسفندهاییم ...
لاایک=پشت دستی بر دهان تمام گودزیلاها

  56018

دیروز سوار واحد شدم. دوتا گودزیلا جلو من نشسته بودن...
یهو متوجه شدن نه بلیط دارن نه کارت بلیط
یکیشون گفت:موقع پیاده شدن من میرم حواس راننده رو پرت میکنم تو صدای تیک تیک (صدایی که موقع کارت زدن شنیده میشه) دربیار ... بعدشم زودی فرار کن
یعنی هوش و استعدادشون تو دیوار

  56012

به مرگ خرزو خان همین الان که امدم چار جوک دیدم صفحه مانیتور کفثیه اومدم پاکش کنم یه دستمال برداشتم و روش ها کردم بعدم برعکسش کردم زدم به مانیتور همینطور که داشتم جوک میخونم فیلسوفانه نگاهی به مانیتور پاک نشده انداختم و... دوزاریم افتاد
این چار جوکم مختل میکنه ذهنو عایا؟؟

  56002

من الان سرباز هستم.ديروز يه برنامه غذايي جالب داشتيم...‏
صبحانه: عدسي‏
ناهار: خورشت قيمه (با كلي نخود‏)‏
شام: خوراك لوبيا
امروز صبح ديدم يكي از دوستام رو پاهاش خم شده؛ انگار حالش خوب نيست‏
رفتم بهش گفتم: "عليرضا؟...چته؟...حالت خوبه؟‏"‏
گفت: "آره...فقط به من دست نزن‏!‏‏"‏
گفتم: "چرا؟...مگه چت شده؟...‏"‏
گفت: "هيچي.‏..‏"‏
گفتم: "بابا...رنگت سرخ سرخ شده‏!‏‏" و رفتم جلوتر دست گذاشتم رو شونه هاش و بلندش كردم كه .‏ . . . . . . چشمتون روز بد نبينه؛ يه صدايي مثل صداي سقوط هواپيما تو محوطه پيچيد و يه بويي شبيه بوي بادام تلخ فضا را عطراگين كرد‏!‏‏!‏
.‏
و آنجا بود كه دريافتم آموزش هاي "مقابله با عوامل ش.م.ه‏"‏ كه در دوران آموزشي به ما مي دادند چقدر ميتواند مفيد باشد و چقدر بدرد زندگي انسان ميخورد‏!‏‏!‏