دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  229990

عاقا یه چن وخت پیش یه عادت بدی پیدا کرده بودم که هر موقع تو اتاقم وارد میشدم درو سریع قفل میکردم :))
بعله جونم براتون بگه که ما داشتیم خعلی خوش و خرم با همین عادت زندگیمونو میکردیم که یه از خدا بیخبری اومد خاستگاری ما ...
مشکل ازونجایی شرو شد که قرار شد منو اقا داماد (*^_^*)
بریم تو اتاق اینجانب با هم گپ بزنیم :))
منم طبق عادت هرروزه وختی پشت شازده وارد اتاق شدم درو قفلیدم :)
از چشای آقای دوماد که ۴ تا شدن و افکار خبیثانه ی ذهن بیش فعال ایشون که بگذریم ، از تعقیب و گریز من و مامی جان بعد مراسم خاستگاری نمیشه گذشت ... هی ایشون لنگ کفش میپرتابید هی اینجانب جاخالی میداااادم ، جاخالی دادنی ! البته مادرجان پرتاب موفقم زیاد داشتنااا ... !
عاقا اصن مهم نیس که خاستگارا پریدن ، مسدومیت وخیم اینجانب پس از واقعه هم اصن مهم نیست ! مسئله اینجاست که کلیدمو چرا سر به نیست کردن؟؟ عاغا من کلیدموووو موخوامممم *_*

  229982

خداوکیلی چجوری تو چالش حاملگی شرکت میکنن و به ننشون میگن حامله ان تا عکس العملشو ببینن؟




تو خونه ی ما انقد خفقان هست که هنوز باید تظاهر کنیم که فکر میکنیم بچه هارو لک لکا میارن

  229973

رفته بودیم مسافرت بعد منم معمولا تو مسافرتا خودمو نگه میدارم(چندشم میشه دسشویی عمومی برم.)حالا مامانم همش درحال اصرار بود که پاشم برم دسشویی.بعد شب شده بود گفتاگه میخوای دم در وایمیسم تا بیای(فکر میکنه به خاطر سوسک نمیرم)حالا منم درگیر تبلتم بودم حواسم نبود گفتم:

مرسی میل ندارم!

مامانم:0__0

من بعد از فهمیدن سوتی:×__×

امضا:خانوم دکتر مملکت

  229972

از اتاقم رفتم بيرون ، تو فاز آهنگ زندان محسن چاوشى بودم
يهو حواسم نبود خانواده اونجان ، فرياد كشيدم بميريد بميريد
مامانم:|
بابامo_o
هر دوشون بعد چند ثانيه زير لب غرغركنان : خاك بر سرمون با اين تربيت كردنمون:|

  229962

یه روز که سوار مترو شدم دیدم ۱۵۰تا دختر منو نگاه میکنند
آقا منم پاک و با ایمان تسبیحم رو در میارم ذکر میگم
دیگه این شیطون کفاصط هم افتاده بود رو دور هیچی دیگه ماهم قبح شکستیم حالا موندیم از کی شروع کنم
تا اومدم شماره بدم
مامور ایستگاه زد توسرم صدا بزغاله دادم
گفتش کچل تو واگن بانوان چه غلطی میکنی
هیچی با لودر از روم رد شد

  229953

امروز سر کلاس بودیم
یکی از بچه ها عروسی خواهرش بود استادم خبرداشت این رفته عروسی بعد گفت خببببب....خوش گذشت؟نگاکن چه خستست!خواهرش شوووهر کرده!خوب قر دادی؟(استادمون یکم راحته... :))بعدمنم با یه آاااه غلیظی گفتم خوووش ب حالت:(
یهواستاد برگشت گفت خوش ب حال خواهرش که شوهر کرده؟؟؟
این هیچی ک کلاس ترکیییید!
ولی خدایی باخاک یکسان شدم!
استاد هر کجایی بدون من شوهر نمیخوام بخدا!نشد امروز ازخودم دفاع کنم!!!

  229935

امروز سر کلاس بودیم
یکی از بچه ها عروسی خواهرش بود استادم خبرداشت این رفته عروسی بعد گفت خببببب....خوش گذشت؟نگاکن چه خستست!خواهرش شوووهر کرده!خوب قر دادی؟(استادمون یکم راحته... :))بعدمنم با یه آاااه غلیظی گفتم خوووش ب حالت:(
یهواستاد برگشت گفت خوش ب حال خواهرش که شوهر کرده؟؟؟
این هیچی ک کلاس ترکیییید!
ولی خدایی باخاک یکسان شدم!
استاد هر کجایی بدون من شوهر نمیخوام بخدا!نشد امروز ازخودم دفاع کنم!!!

  229911

عاقاخدا وکیلی هر کی بگه دهه هفتادیا شر بودن ایشالاگیر یه دهه هشتادی بیفته!
امروز عموم اینا اومده بودن خونمون دخترعمومو بردم تو اتاق دروقفل کردم که خواهردهه هشتادیش مزاحممون نشه
عاقا نشسته پشت در میگه آخه من چه گناهی کردم که گیرشما افتادم...بعد از چند ثانیه با گریه:اینجا زمین سرده...!!!!(بچه فک کنم فیلم زیاد میبینه!)اونوقت شما درو روم قفل کردین گذاشتین اینجا...اصن من میخوام بیام تو اتاق به کسی چه ؟
من صاحاب اتاق:o_O
خواهرش:-_-
گذشت تا چند ساعت بعد درو باز کردیم اومده با گریه میگه:میدونید چیا به من گذشت اونموقع که شما تو اتاق باهم هی میخندیدید...میفهمید چقدر حوصلم سر رفته بازی نکردم...واقعا که از شماها انتظار نداشتم...بعدشم یه نگاه عاقل اندر صفیه کردو رفت...O_o
ینی واقعا خدا ما رو درمقابل این گودزیلاهای دهه هشتادی حفظ کنه...انشالله -_-

  229882

یکی از فامیلامون تعریف میکرد...
چن ماه پیش تصادف کردم مقصرم یارو بود که بهم زد...
عصبانی پیاده شدم وصدامو بردم بالا
شاکی بودم شدید کلی ام حرف بارش کردم...مردم جمع شدن وگفتن زنگ بزنین پلیس بیاد...
گفتم آررررهههه...زنگ بزنین پلیس...
تازه یادم افتاد که ای وای...من اصن گواهینامه ندارم...
من_ (^___^)حالا پلیس همچین واجبم نیستا...
من یه کار خیلی مهم دارم همین الان باید برم وگرنه تاریال اخر خسارت ازحلقت میکشیدم بیرون(>__<)...
مث جت سوارشدم والفرار...
تازه تصمیمش واسه آینده گواهینامه گرفتن نیس...
میگه ازاین به بعد چه بزنم چه بخورم در میرم...

  229855

تو مینی بوس نشسته بودیم
هوا تگری، پنجره باز
همگی داشتیم یخ میزدیم
به نمایندگی به اون خانومه که کنار پنجره ی نشسته بود گفتم
ببخشید خانوم بنظرتون هوا سرد نیست!؟
اوه آره راست میگید
الآن سگم سرما میخوره!

  229810

‏یه بار رفتم حموم خیس که شدم دیدم شامپو نیست، به مادرم گفتم شامپو نداریم، تاید داد گفت خودتو بشور.
در واقع منو با جوراب اشتباه گرفته بود.
:(
:)

  229748

من چند وقتیه دارم خودم زبان کره ای یاد میگیرم.دیروز بابام بهم گفت بیا ببینم چقد یاد گفتی(بعد از صحبتای مامانم که این درس نمیخونه افتاده پی این کره ای مره ایا)چند تا چیز ازم پرسید جواب دادم حتی به کره ای براش نوشتم.
حالا من خوشحال با افتخار اونجا نشستم بعد میگه:مخ منو کار گرفتی؟الآن تو هرچی بگی به نظرت من بلدم که بخوام رد یا تایید کنم.تو مثلا اینجا خط خطی کنی به چی میرسی؟ چرا وقت منو میگیری؟برو درستو بخون
بله بله.اشتباه از من بود که بابام گفتم بیا نشونت بدم چیا بلدم.واقعا باعث شدم وقت گرانبهاش تلف شه

  229690

سلام این خاطره واقعیه چند روز پیش اتفاق افتاد آقا چشمتون روز بد نبینه نامزد خواهرم اومده بود دیدنش میخواستن برن بیرون خرید این داداش ماهم از همه جا بی خبر از حموم میاد بیرون فکر میکرد کسی خونه نیست اینا رفتن
بعدش بدون حوله چون حوله تو اتاق بود میاد پذیرایی از اونجا بره اتاق که با نامزد خواهرم مواجه میشه میگه عه ببخشید اشتباهی اومدم بعدش فرار میکنه به اتاق میبینه خواهرم اونجاست بیچاره از خجالت اب شده بود :)

  229675

تو ساندويچى نشسته بوديم يكى اومد تو پرسيد :
آقا همبگردِ گرد دارين ...؟!!
ساندويچيه گفت : داريم ولى نه به اين گــردى كه
شــما ميخواى O o
يعنى كلِ ساندويچى رفت رو هوا .....

  229614

یادمه یه بار زنگ زدیم همینطور سر زدنی بریم خونه یکی از دوستای بابام و غذامونم(همبرگر بود)ببریم با هم بخوریم بعد اونا هم غذا داشتن(عدس پلو بود)گفتیم اشکال نداره و خلاصه جمع کردیم و رفتیم خونشون.سفره پهن کردیمو غذاهارو آوردیم.بعد من فقط همبرگر میخوردم.خانم دوست بابام بهم گفت عزیزم عدس پلو هم بخور.منم عدس پلو دوست نداشتم(الان بهم میگین کج سلیقه)حواسم نبود گفتم:



-من غذای مامانمو دوست دارم.

بنده خدا آب شد.

امان از دهه هشتادیا......

امضا:خانوم دکتر مملکت