دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 229990

تاریخ انتشار : فروردين 1396

عاقا یه چن وخت پیش یه عادت بدی پیدا کرده بودم که هر موقع تو اتاقم وارد میشدم درو سریع قفل میکردم :))
بعله جونم براتون بگه که ما داشتیم خعلی خوش و خرم با همین عادت زندگیمونو میکردیم که یه از خدا بیخبری اومد خاستگاری ما ...
مشکل ازونجایی شرو شد که قرار شد منو اقا داماد (*^_^*)
بریم تو اتاق اینجانب با هم گپ بزنیم :))
منم طبق عادت هرروزه وختی پشت شازده وارد اتاق شدم درو قفلیدم :)
از چشای آقای دوماد که ۴ تا شدن و افکار خبیثانه ی ذهن بیش فعال ایشون که بگذریم ، از تعقیب و گریز من و مامی جان بعد مراسم خاستگاری نمیشه گذشت ... هی ایشون لنگ کفش میپرتابید هی اینجانب جاخالی میداااادم ، جاخالی دادنی ! البته مادرجان پرتاب موفقم زیاد داشتنااا ... !
عاقا اصن مهم نیس که خاستگارا پریدن ، مسدومیت وخیم اینجانب پس از واقعه هم اصن مهم نیست ! مسئله اینجاست که کلیدمو چرا سر به نیست کردن؟؟ عاغا من کلیدموووو موخوامممم *_*