تاریخ انتشار : فروردين 1396
یادمه یه بار زنگ زدیم همینطور سر زدنی بریم خونه یکی از دوستای بابام و غذامونم(همبرگر بود)ببریم با هم بخوریم بعد اونا هم غذا داشتن(عدس پلو بود)گفتیم اشکال نداره و خلاصه جمع کردیم و رفتیم خونشون.سفره پهن کردیمو غذاهارو آوردیم.بعد من فقط همبرگر میخوردم.خانم دوست بابام بهم گفت عزیزم عدس پلو هم بخور.منم عدس پلو دوست نداشتم(الان بهم میگین کج سلیقه)حواسم نبود گفتم:
-من غذای مامانمو دوست دارم.
بنده خدا آب شد.
امان از دهه هشتادیا......
امضا:خانوم دکتر مملکت











.gif)
.gif)