*بوممم*
مامانم:اون دیگه چی بود???
-هیچی تیشرتم از تخت افتاد.
مامانم:ولی اون به نظر خیلی سنگین تر از یه تیشرت میومد!
-آره میدونم منم توش بودم.
خاطرات خنده دار
دوم دبیرستان بودم که یه دختر همیشه در ایستگاه قیافش خیلی داغون بود و خیلی بهم علاقه داشت(پس چی فکری کردی من خیلی معروفم محلمون^_^)چندسال بعدکه دانشگاه قبول شدم رفتم اهواز. یروزکه امتحان خیلی سختی داشتم وتمام نیروگذاشتم روی فوش دادن به عمه ی استاد^_^(خب کیصافط مگه من کچلت کردم یادوستام که اینجورسوال دادی.) خلاصه خسته کوفته منتظر تاکسی شدم که یه پرادروجلوم وایستاد گفت سوار نمیشی خوشتیپ منم ذوق مرگ خواستم سوارشم که فهمیدم بامن نبودباپشت سریم بودواین فوش هایی که داریدبه من میدیدبه خودش وعمش دادم. (نکنه فکرکردین اون دختره زشته بود!؟نه بابااون قیافش باجراحی پلاستیک. عمل کردن دماغ که سهل بافتوشاپم درست نمیشه^_^)
لایک یادت نره.
دوست دخترم بهم میگه چندتا موزیک دانلود کن
میگم فلش بده بزنم
میگه با تلگرام بفرستش
کاملا واقعی
مادربزرگم یه متکای گنده برمیداشت روش چادر مینداخت بهش عینک میزد میذاشت گوشه خونه میگفت این خانم فتحیه بد باشی میخوردت. منم دست به سینه تا شب :)))))))
4-5سالم بود ی روز خونه عمم بودیم ظهر بود همه خواب بودن
یهودخترعمم باخوشحالی اومد گفت بدو بیایه بسته بادکنک پیداکردم!!!
خلاصه باخوشحالی همشوبادکردیم ونخ بستیم ورفتیم توکوچه بازی میکردیم .....
عاقا هرکی مارو میدید میزد زیرخنده و یجوری میپرسید اینارو از کجا آوردین؟؟
دختر عمم میگفت از تو کمد مامان بابام!
.
.
آخرش بعد کلی آبروریزی یکی ازهمسایہ ها جمعمون کرد سپردمون دست عمم....
.
.
تو بچگیامون خیلی مردمون پاکی بودیم خداحفظمون کنه! :))
دیروز داشتیم راجب وسواس حرف میزدیم،
گفتم من وقتی درس میخونم هر صفحه رو چندبارمیخونم نکنه وسواس مطالعه دارم؟؟؟؟
مامانم خیلی ریلکس برگشته میگه:
ن بابا همینجوری نفهمی!وسواس نیس خدانکنه....!!!!
خواهر کوچیکه درحال گاززدن مبل :))))
من همچنان خیره ب افق .... :|
خخخ امروز خواستم خودکار یکی از بچه هارو پرت کنم به دوستم
سر امتحان
بعد خانوممون پشت سرش بود
هیچی دیگه خورد تو @-* پشت خانوممون
حالا ما خندمون جمع نمی شد
خوب شد نفهمید فقط@....@
به معلم ادبیاتمون میگم اصن تو کتم نمیره یه خونواده...یه پدرو مادر...اینکارو با بچه شون کنن که اسمشو بذارن "وحشی"
میگه نه وحشی بافقی اسمش نبوده که...لقبش بوده ~_~
کلی هم ازدفاعش راضیه:/
خب دیگه بدتر خانــــــــــوم دیگه بدتر
لقبش وحشیه دیگه حتما یه چیزیش میشده خبــــــــــ...!
افتخارادبی مملکتم هست تازه"__"
زهرا ام کهـ:)
قصه های من و بابام:
یه روز مثلا خواستم بابامو بترسونم!!
جلوتلویزیون خوابش برده بودرفتم یه قابلمه ویه قاشق آوردم ک یهووووبکوبونم ب هم تق صدابده بترسہ مثلا!
بعد گوشیمم گذاشته بودم رو ضبط فیلم ک سوژش کنم بعدا!
خیلی آروم رفتم کنارگوشش باتمام قوا قاشقو زدم ب قابلمه...
بابای من لحظه اول (-_-) (همچنان چشم بسته)
لحظه دوم (-_·) (یه چشمشو بازکرد)
لحظه سوم (-_-) (بزا ی کم بخوابم!)
ینی از عن شدن خودم فیییییلم گرفته بودما!
حالا خودم شدم سوژه!
فیلمو تو دورهمی های خانوادگی باعنوان ((ضایع شده ی بدبخت)) نگاش میکنن میخندن...!
رفتم خونه یکی از آشناهامون...
دخترش چایی اورد ولی قندون تو سینی نبود...
من_هانی قندون کو پَ؟
هانیه_اِ...چوسُ میدا
من_ (o_O)...بله؟به خودت
اون_چی؟ چوسُ میدا؟
من_دِهَ...حالا هی نگو ...
اون_چیه مگه کره ای ازت معذرت خواهی کردم...
من_الله اکبر...
عیدم رفتیم خونه دختر عموم بس که دخترش(خرم اباد دانشجواِس) به لری بهم فحش داد شخصیتمو زیر سئوال برد...
اونوخ من یه بار ازدهنم در اومد گفتم شِت...
از بس فامیل مسخره ام کردن کم مونده بود زبون مادریمم یادم بره...
دیشب بدجور گرسنم بود هرچی به مامانم گفتم تحویلم نگرفت....تو یخچال یه دیگ ماکارونی یافتم فک کنم واسه دو دهه پیش بود...شروع کردم به خوردن ...مامانم از اونور داد میزد:نخور موندس ...مسموم میشی میمیریا. ...
بابام ازاونور داد میزد:چیکارش داری واسا بخوره...ازگرسنگی بمیره که آبروی مامیره....مسموم بشه کلاسشم بیشتره...
.
.
منو بگو روز پدر واسش یه جفت جوراب خریدم...
آی ام سر راهی :(
قبلا که بچه ذبودیم با بچه های محلمون وقتی که برق میرفت میرفت میرفتیم تو کوچه روی همه زنگ ها به غیر خونه خودمون چسب میزدیم
وقتی برق می امد کوچه میشود عین عروسی چنین نسل مریضی بودیممم
دندون پزشکا الانو دیدین؟
بچه هه میره دندون پزشکی دکتره آی نازشو میکشه آی نازشو میکشه :|
تهشم بعد کلی قربون صدقه یه جایزه ای چیزی بهش میده و تموم :|
حالا من ک میرفتم دندون پزشکی:
طرف سیبیل داشت قد چنگیز خان مغول...اقا ما زیادی وول میخوردیم وسط دندون کشیدن(میترسیدم خو)
این اقاهه هم بابامو بیرون میکرد...
ینی ب محض اینکه بابام میرفت بیرون گردن منو با یه دست میگرفت با دست دیگش تا ارنج میرفت تو حلقم :|
صدامم ک در میومد چارتا میخابوند بیخ گوشم :|
من از شما میپرسم نسل سوخته ب چه معناست؟
حالا الان بهتر شده تهش اینه ک دندون پزشکه کل دم و دستگاهشو تا ته میکنه تو حلقم بعد شروع میکنه ب سوال پرسیدن :|
عذابش فقط روحیه :)
سهراب جان وقتی خاستی قایقو راه بندازی یه تک بزن خودمو سریع میرسونم
دمت گرم :)
با رفیقام بودم گفتم من ۲سالگیمو یادمه. یکی گفت من ۱سالگیم رو هم یادمه.
یکی دیگه گفت یادش بخیر سورمه ای بود.
گفتیم چی؟
گفت مقنعه دکتری که به دنیام آورد دیگه @_@
یادمه بچه بودم من و پسر عموم(دو سال ازم کوچیکتر)و عموم تو حیاط مادربزرگم اینا آب بازی میکردیم.این عموی ما اتقدر مارو خیس کرد که ما نشستیم گریه کردیم.عموم دید که ما گریه میکنیم گفت بیاین شمام منو خیس کنین.چون من کوچولو بودم مامانم اومد شیلنگو گرفت و شرو کرد به خیس کردن عموم.آب تو حیاط میرفت که یهو ما نگاه کردیم دیدیم رنگ آب زرد شده.مثل زرده ی تخم مرغ.همه نگاه ها به سمت عموم رفت.که یهو این پفففف زد زیر خنده و پاشد فرار کردن و زن عموی مام تو حیاط داره میدوعه سمتش.
اولین پستمه...
جهت اطلاع باید بگم که اون زمون عمو جون بنده30ساله بودن
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 20394
کل بازدید: 531538100










