حکایت خیلیا:
مامان من ناراحتم بیا حرف بزنی�
-بزار برا بعد الان دارم ایسو رو میبینم(من تو دلم:خدالعنت کنه این جم و همه عواملشو!
مامان بریم بیرون؟
-نه الان شاهزاده مراد شروع میشه!(دوباره:خدالعنت کنه این جم و عواملشو)
مامان ناهار چی داریم؟
-داشتم کمالو میدیدم وقت نکردم درست کنم؟(باز من:خدا لعنت کنه جم و عواملشو)
مامان من دارم میمیرم
-بزار بعد فیلم الان دارم الیف میبینم(من:خدا الهی یا منو از رو زمین برداره یا این جموکه ...تو زندگی هممون)
الان عذاب وجدان دارم نکنه آه من یارو رو گرفته به فنا رفت؟!
الکی مثلا من خیلی ناراحتم-_-