یه روز تابستونی و گرم تو خونه بابا بزرگم اینا نشسته بودیم تلوزیون میدیدیم زیر باد کولر.این بابا بزرگ من خیلی گرمش بود و عرق میریخت یدفه دید دوشاخه ی کولر نصفه رفته تو پیریز برق در حالی که کولر روشن بود. بعد یدفه از شدت گرما به من گف پاشو اون دوشاخرو تا ته بکن تو پیریز از گرما مردیم!!!!!وقتی فهمیدم بابابزرگم چه سوتی ای داده از خنده داشتم یورتمه میرفتم تو اتاق!!!!!!
خاطرات خنده دار
پسر خالم همون ک 6 سالشه تازه رفتن چین زنگ زده به مامانم میگه خاله این جا اینا نمیفهمن من چی میگم ولی وقتی من نمیفهمم چی میگم(چینی صحبت میکنم) اینا میفهمن من چی میگم
شلاااااااام..اغوووو امروز واسه اولین جلسه میخواستم برم سر کلاس معادلات دیفرانسیل..ماشین رو از توپارکینگ دراوردم حرکت کردم سمت دانشگاه توراه سریه پیچ یه پراید پیچید جلوم منو دوپا رفتم رو ترمز هرچی از دهنم دراومد بارراننده پرایده که یه خانومم بود کردم ....اغووو رسیدم سر کلاس نشسته بودیم که استاد اومد...وااااااااااااااااااای خدا نصیب هیچکس نکنه استادمون همون خانومه راننده پراید بود تا منو دید پرتم کرد بیرون گفت یا حذف کن یا بدبختت میکنم ...به خدا شما بگید تقصیره منه خانوما رانندگی بلد نیستن عایا...من:-((
استاد:-)))
البته خانوم صادقی رانندگیش خوبه ها نه خخخخخخخخخ..
لایک..پاچه خاری نکن پستت تایید شه..
سر کلاس دینی بحث عاشقی های این دوره و زمونه
من :خانوم ما یه الگو (مخاطب خاص )داریم خیلی ادم خوب خوش اخلاق مهربون بی ریا خاکی شوخ شاعر خوشگل خوشتیب (شما خودت بقیشو اضاف کن بعدشم اینجوری نگا نکن با تو نبودم +تا رب ساعت تعریف) که خیلی دوسش دارم
معلم دینی:الگو داشتن خوبه ولی مهمه که مورد اعتماد مردم باشه ؟دختره دیگه؟
من :خانوم اگه مورد اعتماد کسی باشه که خودم فکشو میارم بایین و در اون مورد باید بگم نه یه بسر 28 سالس
معلم:این اراصلا خوب نیس ولت میکنه میره افسرده میشی معتاد میشی از گوشه جوب بیدات میکنن اونم نمیفهمه میمیری راحت میشم اونم با این تفاوت سنی(چه ربطی به تفاوت سنی داش عایا)
من:خانوم به چشم خواهری نگاش میکنم اونم منو اجی خطاب میکنه(الکی میگه: بابا بنجلی)ولی عایا یه خواهر نباید شماره داداششو داشته باشه زنگ بزنه قربون صدقش بره باهم برن بیرون حرف بزنن حرفای فلسفی عاشقانه تحویل هم بدنو از اینا
هیچی معلممون داره بانبودم کنار میاد دیگه هم سر این کلاس بحثی برگزار نشد ولی قانع شد ناجور
چنـد روز پيـش ميـخواستم از كامپيـوتر به گوشيـم آهنـگ بزنم ولي USB گوشيـمو پيـدا نكـردم.زنـگ زدم به دختــــــر همـسايمـــون...
- الـــو سلام مهتاب "ريــــدر" داري؟؟ميخـوام به گوشيــم آهنــگ بزنـم...
يه دادي تو خونـه انداخت...مـــاااااااااامـــــــاااااااااااااان..."ديـــــرل" داريــم ؟!
بعـد گفـت:نه عزيزم نداريــم!!!ميخــواي تابــلو بـزني؟؟!شايد داييـم تو مغـازش داشـت ميـگم برات بيـاره...!
گفتـم نه ممنون مهتـاب جون با چكش ميزنـم :O
مخاطب خاصم چند ماهی میشه که رفته ...
بعد چند ماه اس ام اس داده که حتما لیاقتمو نداشتی..جواب دادم :ای باباااااااااااا تو هنوز داری به من فکر میکنی؟؟ برو پی زندگیت شمارم هم پاک کن ( خوب جواب دادم نه؟هه هه ضایع شد رفت:دی )
رفته بودیم سیزده بدر همه داشتن سبزه گره میزدن وارزومیکردن.منم رفتم پیش خواهرزادم(5ساله) که داشت سبزه گره میزد,نشستم. گفتم خاله جون ارزوت چیه؟؟؟؟میدونین چی گفت ؟؟؟نه میدونین؟؟؟ گفت :ارزوم اینه که...بخت دوتامون(من وخودشومیگفت)بازبشه !!!!! یه شعرم ازدوستش یادگرفته بودداشت میخوند:سیزده بدرسال دگر بچه بغل ,یه دخترنازوتپلوبایه پسرکاکل به پسرکپلو,بریم سفر!!!! به جون خودم عین واقعیت بوود.
فضولی کم تر،کنجکاوی کم تر، دوری از دخالت بیجا،دوری از عوامل خطرناکو جاخالی دادن از تیر های ترور شخصیت عوامل خطرناک=کاهش جمعیت و افق خلوت..........
(شعار شهرداری افق برای کاهش و کنترل جمعیت و تغییر اصلاحات جدی در افق)بکوب لایکو افق خلوت شه
عاقا امروز با يكي از دوستام نشسته بوديم داشتيم مطالب سايت رو ميخونديم و اونايي كه خوشم ميومد رو لايك ميكردم كه رسيدم به يكي از مطالب ارسالي خودم و اون رو هم لايك كردم. يهو دوستم گفت: "مطلب ارسالي خودتم لايك ميكني؟!!!"
من: "آره...تو با اين قضيه مشكلي داري؟"
دوستم: "بله كه دارم!...اينجوري در حق ديگران بي انصافي ميشه؛ تو بايد فقط مطالبي كه خوبن رو لايك كني"
يه لحظه سكوتي مرگبار فضا رو گرفت...
بعد من يه نگاه عاقل اندر سفيه (صفيح؛سفيح؛صفيه؛...) به يارو انداختم و گفتم: "خو احمق...اگه مطلب ارسالي خودم؛ به نظر خودم خوب نبود كه ارسالش نميكردم!!...يني من يه جلبك سبز تو رودخونه آمازون ميشناسم كه اينو ميدونه ولي تو هنوز..."
به جون خودم راس میگم
دیرو داشتم تو خیابون را میرفتم همینجورم داشتم به ی خاطره خوب فک میکردم اقا دیدم هرکی رد میشه ی جور نیگام میکنه انگا دیوونه دیده منم گفتم اینا چقد اوسکولن توجه نکردمو ب کار خودم ادامه دادم(:
بعد چن دیقه دیدم اینا دیگه بیش از حد اوسکولن اخه من چی دارم ک دارن نیگام میکنن بیشتر که دقت کردم دیدم ی لبخند ملیح ژکونده اروم و در عین حال با چیلی نسبتا باز رو صورتم نقش بستهD:
بخدا راس میگم اصن دست خودم نبود بخاطر اون خاطره لعنی کثافط بود که با ابروم بازی کرد):
الان همشون فک میکنن من دیوونه بودم و در اخر نتیجه گرفتم که من بیش از حد اوسکولم نه ملت
امرو تو خیابون منتظر دوسم بودم دوتا پسرم اون ور تر بودن اقا دیدم یکی از اونا گفت پسر منم فک کردم با من بود نگاش کردم ولی دیدم با دوسش بود دو دیقه بعد اون یکی بلند گفت میگما باز فک کردم با منه نیگش کردم دیدم با دوسش بود بار بعد اون یکی گفت اقا منم دوباره نگاش کردم ولی بازم با من نبود دیدم دارن میخندنD:
بعععععله دقیقا منو اسکول کرده بودن منم به زیبایی هرچه تمام تر اسکول شده بودم واین اتفاق نشان از این است که دو نفر دیگر ب اسکول بودن من پی برده بودن!
سلام به شما 4 جوکی ها
آقا یه بسته رب گوجه توی حلقم اگه آدم بدشانس تر از من دیدید
آقا ما یه مغازه داریم؛بابام به من گفت برو برای مغاره رب گوجه بخر ( از عمده فروشی) من هم یه موتور دارم رفتم بخرم اونجا رب خریدم بار موتور زدم رفتم خونه(آخه نزدیک خونمون بود)؛ وقتی رسیدم خونه متوجه شدم به یارو پول اضافه دادم(بدشانسی اول) الان بود که بابام منو بکشه همینجور؛ که رب ها روی موتور بود برگشتم که اضافه پول رو بگیرم؛ به هر بدبختی بود گرفتم ؛ بعدش همونجا جلوی عمده فروشی رب ها که روی موتور بود همش ریخت روی زمین(بدشانسی دوم) خیلی ضایع شدم هر جوری بود جمعشون کردم و رفتم؛رفتم تا به پل رسیدم(مغازه بابام اون ور پله)رفتم روی پل بعدش کشی که رب ها رو باهاش به موتور بسته بودم پاره شد و همه رب ها وسط پل پخش شد(بدشانسی سوم) ازشانس من هم خیابون شلوغ بود و ماشینای زیادی رد میشدند ؛ همین طور که جمعشون میکردم یکی که خیلی باهاش کری داشتم رد شد(بدشانسی چهارم)دلم میخواست آب شم برم زمین.هر طوری بود جمعشون کردم ولی دیگه نمیتونستم ببرمشون(چون پاکتشون پاره شده بود) اومدم زنگ بزنم به بابام دیدم گوشیم همرام نیست(بدشانسی پنجم)؛یکی داشت رد میشد ازش گوشی گرفتم دیدم گوشی بابام خاموشه(بدشانسی ششم) تا اینکه دیدم یکی از دوستام داره رد میشه بهش گفتم به بابام بگه بیاد؛ تا اینکه بابام اومد و جلو بابام خیلی ضایع شدم و بابام رب ها رو برد؛
همه این بدشانسی ها در عرض دو ساعت اتفاق افتاد؛ حالا شما بگید آدم بدشانس تر از من دیدید
پس بی زحمت بزن لایک رو
واااااااااای اولین مطلبم با موفقیت ارسال شد ... هوراااااااااا (خخخخخخ)
چارشنبه سوری بود دایی جونمم بهمون پول میداد(البته عیدی نبودا...)
به من که رسید جا اینکه بگم دستتون درد نکنه ،،،
گفتم : بمونه ...
داییمم یه لبخند کوچولو زد و رفت
منم رفتم ... فک نکنین تو افق محو شدما ف نه وانجا بلیطش گرونه !!! اول آب شدم بعدش رفتم تو زمین !!!
عاغا ما یه روز اومدیم این پسرعمومو اذیت کنیم گفتیم چه کنیم چه نکنیم؟گفتم اهان الان که خوابیده برم بترسونمش....منم وایسادم تا خوابش ببره یه دفعه رفتم اینقد زدمش اینقد زدمش که نگو بهش میگفتم حقته تا تو باشی سربه سره من نزاری....یه دفعه دیدم یکی گفت بسه دیگه ما یه نیگا کردیم دیدیم نه صدایه پسرعمو نیس دیدم یه دفعه عموم از زیره پتو اومد بیرون گفت مرض داری مگه؟منو میگی گفتم الفراررررررررررررررررررر حالا من بدو عمو بدو من بدو عمو بدو خلاصه من بدو عمو دیگه ندو.....خخخخ شانس اوردم در رفتم.....
بچه ها ميگم اين راننده ها عجيب هواى همديگه رو دارن ها عيد که رفته بوديم مسافرت با انواع حرکات چشمى و دستى و بوق نور بالا پايين به همديگه ميفهموندن پليس واستاده يعنى حس نوع دوستيتون تو حلق پليس مهربون!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 23534
کل بازدید: 532250202










