دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 60903

تاریخ انتشار : فروردين 1392

سلام به شما 4 جوکی ها
آقا یه بسته رب گوجه توی حلقم اگه آدم بدشانس تر از من دیدید
آقا ما یه مغازه داریم؛بابام به من گفت برو برای مغاره رب گوجه بخر ( از عمده فروشی) من هم یه موتور دارم رفتم بخرم اونجا رب خریدم بار موتور زدم رفتم خونه(آخه نزدیک خونمون بود)؛ وقتی رسیدم خونه متوجه شدم به یارو پول اضافه دادم(بدشانسی اول) الان بود که بابام منو بکشه همینجور؛ که رب ها روی موتور بود برگشتم که اضافه پول رو بگیرم؛ به هر بدبختی بود گرفتم ؛ بعدش همونجا جلوی عمده فروشی رب ها که روی موتور بود همش ریخت روی زمین(بدشانسی دوم) خیلی ضایع شدم هر جوری بود جمعشون کردم و رفتم؛رفتم تا به پل رسیدم(مغازه بابام اون ور پله)رفتم روی پل بعدش کشی که رب ها رو باهاش به موتور بسته بودم پاره شد و همه رب ها وسط پل پخش شد(بدشانسی سوم) ازشانس من هم خیابون شلوغ بود و ماشینای زیادی رد میشدند ؛ همین طور که جمعشون میکردم یکی که خیلی باهاش کری داشتم رد شد(بدشانسی چهارم)دلم میخواست آب شم برم زمین.هر طوری بود جمعشون کردم ولی دیگه نمیتونستم ببرمشون(چون پاکتشون پاره شده بود) اومدم زنگ بزنم به بابام دیدم گوشیم همرام نیست(بدشانسی پنجم)؛یکی داشت رد میشد ازش گوشی گرفتم دیدم گوشی بابام خاموشه(بدشانسی ششم) تا اینکه دیدم یکی از دوستام داره رد میشه بهش گفتم به بابام بگه بیاد؛ تا اینکه بابام اومد و جلو بابام خیلی ضایع شدم و بابام رب ها رو برد؛
همه این بدشانسی ها در عرض دو ساعت اتفاق افتاد؛ حالا شما بگید آدم بدشانس تر از من دیدید
پس بی زحمت بزن لایک رو