تاریخ انتشار : فروردين 1392
عاغا ما یه روز اومدیم این پسرعمومو اذیت کنیم گفتیم چه کنیم چه نکنیم؟گفتم اهان الان که خوابیده برم بترسونمش....منم وایسادم تا خوابش ببره یه دفعه رفتم اینقد زدمش اینقد زدمش که نگو بهش میگفتم حقته تا تو باشی سربه سره من نزاری....یه دفعه دیدم یکی گفت بسه دیگه ما یه نیگا کردیم دیدیم نه صدایه پسرعمو نیس دیدم یه دفعه عموم از زیره پتو اومد بیرون گفت مرض داری مگه؟منو میگی گفتم الفراررررررررررررررررررر حالا من بدو عمو بدو من بدو عمو بدو خلاصه من بدو عمو دیگه ندو.....خخخخ شانس اوردم در رفتم.....











.gif)
.gif)