دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  65547

الان لب تاب خواهرمو دزدیدم گلاب به روتون تو دستشوی قایم شدم دارم اس ام اس های شما را می خونم .جون من فقط به خاطر شما این ریسکو کردم اون وقت دلتون میاد لایکم نکنید خخخخخخخخخخخ :)

  65538

دیروز هفت خبیث بازی میکردیم جاتون خالی اخر شدم17نفر بودیم نفری 20تا پشت دستی خوردم اولش داغ بودم دستم یکم کبود شده بود
الان دارم با دست شکسته تایپ میکنم
رفیقه من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  65516

چن روز پیش به خواهریم گفتم ، امیر 21 دیگه پست نمیذاره . میگه حتی پست فک و فامیل ؟
اوهوم... میدونید برگشته چی میگه ؟؟! ای بابا من دلم برای سیاوش تنگ میشه): سیاوش کیه ؟
بابای امیر دیگه .... !!!!!!! (((((:
خواهرم از دست رفت )): همه خواهر دارن ، مام خواهر داریم....

  65467

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
اعتراف نامه (آخر خنده؛ آخر چندش‏!‏‏)‏:‏
يادمه يه روز كه رفته بودم رو پشت بوم خونه مون؛ با خودم گفتم "يني ارتفاع اينجا تا سطح زمين چقدره؟‏"‏ (خيلي بدجور ذهنم رو مشغول كرده بودها‏...)‏ همينجور كه داشتم فكر ميكردم يه تف انداختم پايين و با ساعت وقت گرفتم ديدم دو ثانيه طول كشيد برسه پايين؛ بعدش رفتم كتاب فيزيكم رو آوردم و فرمول مربوط به جاذبه و ارتفاع رو پيدا كردم ولي ديدم كه براي اينكه بشه حسابش كني بايد وزن جسمي كه انداختي پايين هم داشته باشي؛ پس رفتم در مغازه باباي يكي از دوستام كه با ترازوي ديجيتالشون وزن تفم رو حساب كنم‏‏!‏‏!‏‏!‏ و از اونجايي كه ترازوشون نميتونه وزنه يه تف رو تشخيص بده؛ يه پلاستيك اوردم گذاشتم رو ترازو و اينقدر توش تف كردم تا بلاخره يه وزني رو نشون داد‏(بلا به دور...يني كل آب بدنم تخليه شد‏)‏ ؛بعدش وزني كه ترازو نشون داده بود رو تقسيم به تعداد تف هاي انداخته شده كردم تا وزن يه تفم مشخص شه...‏!‏‏!‏
بعدش با خوشحالي وصف ناشدني اي رفتم يه كاغذ و قلم و ماشين حساب اوردم؛ ولي هر چي حسابش ميكردم جوابش درست در نميومد؛ معلوم بود يه جاي كار ميلنگه...‏
آخرش ديدم اينجوري فايده اي نداره؛ لامصب نميشه حسابش كرد...هيچي ديگه؛ رفتم از بابام پرسيدم ارتفاع ساختمونمون چقدره؛ اونم بهم گفت‏!‏‏!‏‏!‏

  65465

اغا امروز صبح پشت ميزم داشتم4جوك مي خوندم اصلا حواسم نبود همكارم از در اومد تو سلام كرد بهم دست داد در جواب بهش گفتم خداحافظ 1ساعته دارن ميزو گاز ميزنن

  65464

----- (~~~) <هر روز ظهر كته‏!‏‏!‏‏>‏ (~~~) -----‏
عاشقانه اي براي سرباز وظيفه سعيد...
دلم براش تنگ شده؛ بهش بگيد برگرده...‏
دندوناي خوشكلش به رنگ طلايي بود؛ بهش ميگفتم سيگاري...‏
پوستش برنزه بود؛ بهترين رنگ پوست دنيا؛ بهش ميگفتم سياه سوخته...‏
چشماي خمارش هميشه رو به من بود؛ بهش ميگفتم اينقدر با چشماي هيزت بر و بر منو نگاه نكن...‏
واااااااي؛ چقدر به خاطر دماغش مسخره اش كردم...‏
ولي حالا پشيمونم؛ بهش بگيد برگرده...‏
.‏
حجم اينترنتم آخراشه؛ چند روزيه كه گوشيمو رو حالت Text only تنظيم كردم . . . . . . . . . دلم برات تنگ شده؛ اي فيل 4جوك‏!‏‏!‏‏!‏

  65451

خونه دانشجویی بودیم(مگه چیه دانشجوم دیگه)بله میگفتم،شام سالاد الویه داشتیم،یه کمش موند.
صب پاشدم دیدم رفیقم سالادا رو گذاشته رو گاز داره به قول خودش میپزتشون.
هیچی دیگه الان یه فرو رفته گی به عمق 10 سانتیمتر جلوی سرم دارم.

  65422

با دوستم تو خیابون با ماشین داشتیم میرفتیم که اتفاقی با یه
آقایی هم مسیر شده بودیم(اگه بابابزرگم زنده بود فک کنم هم سن بابابزرگم بود:فکر بد نکنید یه وقت!)
بعد پشت یه چراغ قرمز ما اومدیم کنار اون آقای نصبتا با شخصیت،بعد یارو تا کمر از ماشین پریده بیرون و میگه خانوم براچی دنبال من راه افتادی؟
من و دوستم از تعجب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم دیدم انگاری بنده خدا خیلی به خودش گرفته،خواستم روحیش خراب نشه،بهش گفتم شرمنده حاج آقا من بابابزرگ ندارم خواستم ببینم شما نوه نمیخواین...
بیچاره فک کنم بدجور حالش گرفته شد چون دیگه چیزی نگفت و از بعد همون چراغ دور زد و برگشت و من و دوستمم تا خونه فقط میخندیدیم...
یعنی کارم خیلی زشت بوده؟ آخه هنوز عذاب وجدان دارم...
بیچاره...

  65409

امروز دختر خالم اومده بود خونمون(همش 7سالشه ها) .من داشتم اهنگ گوش میدادم اونم اومد گوش کرد فهمید اهنگه جدیده یاسه (اینکه بچه تو این سن چرا یاس گوش میده بماند) .در اومده بهم میگه : جدی جدی یاس تو تهران اهنگ میخونه!!!چجوری میذارن اهنگه سیاسی بخونه!!!
والا من بچه بودم فک میکردم سیاسی یه جور بازیه!!!
راستی این اولین پسته منه ...هیچی دیگه..میخواستم بگم لایک نکنین.....میخوام از صفر شروع کنم قوی بشم

  65385

اعتراف می کنم یه روز از دست یکی از همکلاسی ها(پسر)عصبانی بودم بهش سلام نکردم با غرور از جلوش رد شدم اونم داشت منو نگاه می کرد با سر رفتم توی در…یعنی هر وقت منو میدید اینجوری راهنما بهم میداد:جلوت دره ها!صندلیارو بپا!کنارت دیواره نخوری بهش !بیام از خیابون ردت کنم!!!!!!!!!!!!و من برای جلوگیری از ضایع شدن بیشتر به همون جمله معروف جواب ابلهان خاموشیست اکتفا میکردم

  65384

دوره ليسانس يكي از دوستام رنو داشت،چند نفري ميرفتيم ميگشتيم صفا ميكرديم...........
روزي كه دنبال كاراي فارغ التحصيلي بوديم،ازدانشك نشستيم توماشين،همين كه رفتيم سر خيابون يهو ماشين قاط زد،دندش كار نميكرد،خلاصه يه گوشه پارك كردو زنگيد به داداشش.
حالا مارو تو اون موقعيت ميديدن،5 تا دختر وايساديم كنار ماشين خراب ،زارت زارت عكس ميگرفتيم،!!!!!
داداشش اومد ماشينو درست كرد رفتيم دنبال كارا،خواستيم ماشينو توبيمارستان كارورزيمون پارك كنيم،،ماشين فرتي جلوي در باز خراب شد...
جالب اينجاس كه ما فقط ميخنديديم
بالاخره يه بنده خدايي تايه حد درستش كرد كه بشه بردش داخل بيمارستان..هيچي ديه،ماشينو گذاشتيمو مثل دخمل بچه هاي خوب،پياده رفتيم دنبال كارمووون

  65380

من نميدونم چه سري تو اين درس انشا بودکه هرکي ميرفت پاي تخته انشابخونه باتمام اعضاي بدنش موج مکزيکي ميومد،من خودم به جلو وعقب حرکت ميکردم.دوستم دوراني حرکت ميکرد.عجب دوراني بود

  65379

خواهر زادم 5 سالشه داشت با مامانش در مورد همسر آيندش صحبت ميکرد آبجيم بهش گفت مامان جون تو هنوز خيلي کوچولويي از اين حرفا نزن،در عين نا باوري گودزيلا گفت من ميخام با علي (پسر عمشه) ازدواج کنم به شمام هيچ ربطي نداره.

  65376

شماهم اينجوريين: تو خونه ايم سال به سال مسواک نميزنيم ولي اگه بخوايم يه مسافرت 2 روزه بريم اولين چيزي که بر ميداريم مسواکه!

  65375

چند روز پیش یکم دیر رسیدم سر کلاس بعد ک رفتم تو استادمون گف اون درم پشت سرت باندن کن!
من o-O
بچه ها :))))))))))))))))
خدایی اون سوادش و دکترایی ک گرفته ی جا تو حلقم!